“هوشنگ اسفندیار شهابی” استاد تاریخ و روابط بین الملل در دانشگاه بوستون در مقاله ای در اندیشکده مرکز “ویلسون” با اشاره به یکدست شدن قدرت در ایران و به حاشیه رانده شدن جناح های سیاسی مختلف ضمن هشدار نسبت به پیامدهای این موضوع می نویسد:”پیروزی رئیسی در انتخابات ریاست جمهوری ایران آخرین پرده از روندی است که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی به این سو آغاز شد: تنگ تر شدن عرصه جامعه سیاسی ایران.

یکدست شدن حاکمیت در دوره احمدی نژاد به بدتر شدن رابطه ایران با غرب انجامید/نارضایتی در جامعه ایران اکنون فراتر از طبقه متوسط شهری است

به گزارش سایت روزنو،مقصود از جامعه سیاسی فضای نهادی ای است که در آن بازیگران سیاسی دارای حق مشروع اعمال کنترل بر قدرت عمومی و دستگاه های دولتی و رقابت با یکدیگر بر سر آن هستند. پس از انقلاب، با فاصله زمانی اندکی چپ ها و ملی گرایان از صحنه رقابت سیاسی کنار گذاشته شدند.

در اواسط دهه ۸۰ میلادی، جامعه سیاسی ایران از سه جناح تشکیل شده بود: رادیکال هایی که مایل به توزیع مجدد ثروت بودند، محافظه کاران که خواستار پیروی دقیق از قوانین سنتی شریعت بودند و عملگرایان میانه رو که طرفدار آزادی های اقتصادی و فرهنگی بودند.

برای حدود دو دهه، این سه جناح در انتخابات با یکدیگر رقابت کردند و در اواسط دهه ۹۰ میلادی به نظر می رسید که رقابت بسیار واقعی در انتخابات ممکن است به تدریج به دموکراسی در ایران منجر شود خصوصا آن که رادیکال های پیشین ابتدای انقلاب معتدل تر شده بودند و خود را اصلاح طلب می نامیدند.

در فاصله سال های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ میلادی، محافظه کاران در تمام انتخابات های برگزار شده شکست خوردند آن هم با اختلاف رای بسیار بالا. با این وجود، آن چه ناظران سیاسی خوش بینانه نادیده گرفتند قانون اساسی بود.

علیرغم آن که در ایران انتخابات رقابتی وجود داشت اما در قانون اساسی قدرت زیادی به مقام های منتخب و مناصب انتخابی اعطا نشده بود. قانون اساسی قدرت واقعی را در دست ارگان های انتصابی حفظ شده نگه داشته بود.

حتی پیشرفت های محدود به سوی جامعه بازتر نیز محافظه کاران را نگران کرد آنان درک کردند که برای خنثی کردن اصلاحات باید نهادهای غیر دموکراتیک را با قدرت بیش تری کنترل کنند. از طریق این نهادها آنان در انتخابات دستکاری انجام می دادند.

از سال ۲۰۰۴ میلادی به این سو، آنان به طور سیستماتیک نامزدهای اصلاح طلب بیش تری را رد صلاحیت کردند. جامعه سیاسی ایران در نتیجه این رد صلاحیت ها محدود به جناح های مختلف محافظه کار به اضافه چند جناح میانه رو شد.

حسن روحانی در زمره میانه روها بود در دو انتخابات پیاپی ۲۰۱۳ و ۲۰۱۷ میلادی پیروز شد. در اوایل سال جاری میلادی، محافظه کاران نتیجه گرفتند که برای دستیابی به قدرت حتی باید برخی از محافظه کاران برجسته که پیش تر نامزد شده بودند را نیز کنار گذارند. در این میان، تنها یک نامزد میانه رو و تا حد زیادی ناشناخته در عرصه باقی ماند. هیچ کس تعجبی نکرد که با چنین چینش نامزدهایی رئیسی پیروز شد”.

این استاد دانشگاه که سابقه تدریس در دانشگاه های هاروارد و کالیفرنیا را نیز داشته در ادامه مقاله می افزاید:”کنترل محافظه کاران بر همه نهادها هزینه ای دارد: محدود کردن پایگاه اجتماعی طرفداران نظام و در نتیجه تضعیف مشروعیت سیستم. در گذشته، بسیاری از شهروندان ناراضی از وضعیت به اصلاحات مسالمت آمیز باور داشتند و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کردند چرا که آن را فرصتی برای انتخاب بین بد و بدتر و یا تا حدودی بین بدتر و بسیار بدتر می دانستند.

این بار، این طیف تا حد زیادی یا رای باطله دادند و یا اصلا در انتخابات شرکت نکردند. نامزد میانه رو در بین نامزدهای دیگر نفر سوم شد و آرای باطله نفر دوم. نارضایتی در جامعه ایران اکنون فراتر از طبقه متوسط شهری است. حتی احمدی نژاد رئیس جمهوری پیشین نیز خواستار تحریم انتخابات شده بود.

البته نباید فراموش کرد که اگر آمارهای رسمی صحیح باشد بیش از یک سوم مردم هنوز از تندروها در ایران حمایت می کنند. با توجه به تفرقه و عدم انسجام در میان اردوگاه کسانی که حامی تندروها نیستند این موضوع کافی است که محافظه کاران در قدرت بمانند به خصوص آن که حمایت نهاد خاص را نیز با خود دارند که با مخالفت ها برخورد می کند.

جامعه سیاسی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری همگن است: همه اهرم های قدرت در دست محافظه کاران تندرو است. ممکن است برخی استدلال کنند که این همگن سازی نخبگان حاکم می تواند تعامل منطقی تر ایران با غرب را تسهیل کند چرا که دیگر رقابتی بین جناح ها برای این منظور وجود ندارد.

فراموش نکنیم که مشابه این بحث در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد در سال ۲۰۰۵ میلادی نیز مطرح شد. در هشت سال ریاست جمهوری او اما روابط ایران با دموکراسی های غربی رو به وخامت گذاشت. در دوره احمدی نژاد گفته می شد که فصلی از صلح و هماهنگی میان زمامداران ایران آغاز خواهد.

برعکس اما از زمان تاسیس جمهوری اسلامی ایران هیچ رئیس جمهوری به اندازه احمدی نژاد که در ابتدا خود را وفادار به مقام عالی رهبری نشان می داد از نظرات ایشان سرپیچی نکرد. این موضوع نشان می دهد که درگیری ها، رقابت ها و اختلافات میان مقام های سیاسی ایران به احتمال زیاد از نظر ایدئولوژیک ماهیت شخصی دارند.

در مورد رئیسی باید گفت در صورتی که او بلندپروازی هایی در مورد دوره خلاء قدرت و دستیابی به مناصب عالی تر را داشته باشد ممکن است رقابت هایی میان وی و نامزدهای مدنظر دیگر برای دوران خلاء قدرت به وجود آید.

طی دو دهه اخیر، جامعه سیاسی ایران کوچک تر و همگن تر شده و محافظه کاران به تدریج کنترل اوضاع را در انحصار خود درآورند و متحدشان نهاد خاص بود. با این حال، نزاع شخصی در میان اعضای باقی مانده آن جناح قوی است و حداقل سیاست ورزی ادامه خواهد یافت.

در این میان اما این سیاست ورزی و رقابت درون جناحی برای تعداد کم تری از شهروندان ایرانی اهمیت خواهد داشت. در اوایل سال ۲۰۱۱ میلادی، هیچ کس خیزش های عربی را پیش بینی نمی کرد و در اوایل سال ۲۰۲۰ میلادی هیچ کس بحران کرونا را پیش بینی نکرد.

پیش بینی قطعی درباره آینده سیاست ایران احمقانه است خصوصا آن که ایران کشوری است که با مشکلاتی فراتر و بیش از صرف کوچک شدن جامعه سیاسی مواجه است از جمله با خشکسالی، شیوع بیماری کرونا و آلودگی هوا و آلودگی های زیست محیطی”.