میراث شریعتی؛ دعوت به دینی ریشهکن کننده دردهای جامعه
آرمان شرق-گروه جامعه:جایگاه علی شریعتی در تاریخ اندیشه ایران، نه تنها در مقام یک جامعهشناس، بلکه به عنوان کسی است که توانست زبان دین را با زبان مدرنیته پیوند دهد و به نسلهای مختلف بیاموزد که چگونه میتوان در عین پایبندی به ایمان، منتقدی سختگیر نسبت به وضعیت موجود بود و برای دستیابی به جامعهای عادلانه، از آموزههای دینی به عنوان یک استراتژی عملی و تحولآفرین استفاده کرد.
میراث شریعتی؛ دعوت به دینی ریشهکن کننده دردهای جامعه

در سایه بازخوانی نقش متفکران اجتماعی در تحولات ایران، جایگاه دکتر علی شریعتی به عنوان پلی میان دین و مدرنیته، بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است؛ اندیشهای که با نقد دینداری سنتی و ترویج مفهوم دین رهاییبخش، تلاش کرد تا اسلام را از یک نظام آیینی به نیرویی پویا برای تغییر ساختارهای سیاسی و اجتماعی تبدیل کند و عدالت را تنها راه نجات جامعه از دردهای دیرینه بداند.
یک خراسان پژوه پیرامون جایگاه فکری دکتر علی شریعتی و تأثیرات بنیادین او بر تغییر نگرش جامعه ایران نسبت به آموزههای اسلامی، گفت: شریعتی نه تنها یک متفکر، بلکه مصلحی اجتماعی و منتقدی تیزبین در حوزه دینداری بود که تلاش کرد مفاهیم انسانی را با آموزههای دینی پیوند زند.
رضا سلیمان نوری، در گفت و گو با ایسنا اظهار کرد: محوریت تفکر دکتر شریعتی بر این استوار بود که انسان در دو وضعیت ایمان و بیدینی قرار دارد و او آگاهانه در پی ایجاد نوعی تردید سازنده در هر دو گروه بود تا هر دو را به بازاندیشی در جایگاه خود وادار کند.
وی تأکید کرد: شریعتی هرگز از بیدینی نمیهراسید و هدفش ترویج آن نبود، بلکه با استفاده از مفاهیمی نمادین همچون کویر و هبوط، سعی داشت پوچیهای موجود در هر دو رویکرد را به چالش بکشد تا مسیری نوین برای رسیدن به حقیقت بگشاید.
سلیمان نوری در پاسخ به دیدگاههایی که رویکرد شریعتی به دین را صرفاً ابزاری میدانند، خاطرنشان کرد: او در حقیقت به دنبال یک بازنگری بنیادین در ساختار اندیشههای دینی بود تا شکلی نوین و کارآمد از دینداری را متولد کند.
وی شریعتی را روشنفکری متعهد دانست که با نگاهی جامعهشناسانه به زمانه و آینده، درصدد اصلاح مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران بود.
این خراسان پژوه بیان کرد: شریعتی دین را مؤثرترین وسیله برای دستیابی به وضعیت مطلوب در شرایط خاص زمانه خود شناخت؛ چرا که میدانست دین در تاریخ و فرهنگ ایران ریشهای عمیق و استوار دارد و همین مزیت نسبی باعث شد تا او مفاهیم دینی را به عنوان پلی برای انتقال پیامهای اصلاحی خود به تودههای مردم به کار گیرد.
وی افزود: او با بررسی دقیق پیشینه تاریخی دینداری ایرانیان، حتی پیش از ظهور اسلام، به این نتیجه رسید که دین میتواند ابزاری بسیار کارآمد برای تقابل با گسترش کمونیسم و تحقق یک تحول فرهنگی-اجتماعی جامع در جامعه ایران باشد.

سلیمان نوری با بهرهگیری از یک تشبیه دقیق، شریعتی را به پزشکی حاذق تشبیه کرد که ابتدا با دقت تمام وضعیت بیمار (جامعه ایران) را تحلیل کرده و سپس پس از مطالعه روشهای مختلف درمانی، دارویی را تجویز میکند که دقیقاً با شرایط خاص آن بیمار سازگار باشد.
وی معتقد است: شریعتی برای درمان دردهای اجتماعی، ابزارهای مختلف را واکاوی کرد و در نهایت دریافت که دین، دارویی مؤثر برای اصلاح شرایط موجود و دستیابی به آیندهای مطلوب است.
این خراسان پژوه خاطرنشان کرد: از نظر شریعتی، دین تنها مجموعهای از مناسک نیست، بلکه نهادی منسجم شامل جهانبینی، شریعت و اخلاق است که ظرفیت دگرگون کردن مناسبات سیاسی و اجتماعی را دارد؛ اما شرط اصلی این اثرگذاری، احیای خود دین است؛ بنابراین، پیام محوری تمام سخنرانیها و نوشتههای او، گذار از دین محافظهکار به سوی دین اصلاحگر بود.
وی ادامه داد: در تبیین استراتژی شریعتی برای رسیدن به جامعه آرمانی، میتوان به سه مرحله مهم اشاره کرد که نخستین گام، احیای دین انقلابی و ایجاد هماهنگی میان آموزههای دینی و شرایط واقعی جامعه بود؛ گام دوم، استفاده از این دین احیا شده برای اصلاحات گسترده اجتماعی و در نهایت، تأسیس نهادهای جدیدی که وامدار آموزههای دینی باشند تا بتوانند جامعه مطلوب را اداره کنند.
سلیمان نوری تصریح کرد: در مرحله نخست یعنی احیا، شریعتی راهبردی هوشمندانه را در پیش گرفت و با بازتعریف الگوهای تاریخی همچون حضرت علی(ع)، فاطمه(س)، امام حسین(ع)، زینب(س) و ابوذر غفاری، آنها را به عنوان نمادهای مجاهدت و انقلاب به نسل جوانی معرفی کرد که در میان تلاطم تفکرات مختلف دینی و غیردینی قرار داشتند. او تصویری از اسلام را ارائه داد که سکوت در برابر ظلم را برنمیتابد و همواره در حال رشد و تحرک است.
برای تغییر مناسبات قدرت، باید از مغز دین استفاده کرد
وی در ادامه بیان کرد: شریعتی با توجه به جامعهشناسی تاریخی ایران، تجویز کرد که برای تغییر مناسبات قدرت، باید از «مغز دین» استفاده کرد. او انقلاب را یک جنبش تاریخی میدید که پیش از تغییرات ساختاری، نیازمند تغییر در ساحت انسان و تربیت جامع جامعه است؛ به همین دلیل، همچنین او با هرگونه حرکت مقطعی و سطحی مخالف بود و معتقد بود این تغییرات باید در یک بازه زمانی طولانی رخ دهد.
این خراسان پژوه اظهار کرد: از نگاه او، دین وسیلهای برای ساختن هر دو جهان است و نباید آن را صرفاً به امور دنیای پس از مرگ محدود کرد، بلکه دین باید ابزاری برای رشد، جامعهسازی و فرهنگپذیری در همین دنیا باشد.
سلیمان نوری به ابعاد انقلابی اندیشه شریعتی اشاره و خاطرنشان کرد: شریعتی به دو نوع انقلاب باور داشت؛ نخست، انقلاب درونی و احیای اسلام شیعی به عنوان یک نیروی دگرگون کننده در دنیای مدرن و دوم، انقلاب سیاسی برای سرنگونی حکومت استبدادی شاه و زدودن نفوذ امپریالیسم آمریکا از ایران.
وی اشاره کرد: اگرچه در محیطهای آکادمیک، شریعتی را بیشتر به عنوان جامعهشناس دین میشناسند، اما محققانی نظیر جان اسپوزیتو او را نمونهای از متکلمان آزادیبخش اسلامی میدانند.
سلیمان نوری افزود: به دلیل استفاده شریعتی از منابع متنوع، از جمله فلسفه غرب و فقه اهل سنت، او همواره مورد انتقاد سنتگرایان قرار گرفت، اما همین رویکرد ترکیبی باعث شد تا تحلیلهای او از پدیدههای دینی، جامعتر و با دیدی وسیعتر باشد.
وی گفت: یکی از محورهای بنیادین تفکر شریعتی که در سلسله سخنرانیهای مذهب علیه مذهب به تفصیل به آن پرداخته است، این ایده هست که تاریخ بشر در واقع نبردی میان دو نوع قرائت از دین است.
این خراسان پژوه تصریح کرد: او معتقد بود در هر دین، دو جبهه متضاد وجود دارد؛ جبههای که طرفدار وضع موجود، دشمن عدالت و آزادی است و از دین برای مشروعیت بخشیدن به سلطه و تحقیر مردم استفاده میکند و در مقابل، جبهه دین حق که برای نابودی ظلم و برقراری تمدن و حقیقت پدید آمده است. شریعتی استدلال میکرد که مذهب طبقه حاکم دنیوی است و هرگونه انقلاب را رد میکند، زیرا اقتدارش نهادینه شده است و سعی دارد مردم را در حالتی تخدیر شده قرار دهد تا در برابر بدبختیها و نادانیهای خود تسلیم شوند و تصور کنند که محکوم به پذیرش سرنوشت ننگین هستند.
شریعتی بر این باور بود که دین باید همواره خودانتقادگر باشد
وی بیان کرد: در مقابل این رویکرد، شریعتی اسلامی را مطرح کرد که دارای وجدان اجتماعی فعال است. او در کتاب اسلامشناسی تأکید میکند که بازگشت به اسلام بدون مشخص کردن نوع آن، بیمعنی است؛ زیرا تفاوتی بنیادین میان اسلام ابوذر و اسلام حکومت مروانی وجود دارد. یکی اسلام استثمارشدگان و فقراست و دیگری اسلام کاخنشینان و حاکمان. به باور او، اسلام واقعی چیزی فراتر از دغدغههای ظاهری برای فقراست و مؤمن را به مبارزه جدی برای برقراری برابری و عدالت اجتماعی فرا میخواند.
سلیمان نوری خاطرنشان کرد: در برابر صورت محافظهکارانه و مشرکانه دین، دین نبوی قرار دارد که ذاتاً نافی وضع موجود است و به دنبال تغییر انقلابی است. شریعتی با مخالفت شدید با هرگونه دین افیونی، معتقد بود نقش مؤمن واقعی این است که شرکی را که پشت نقاب توحید پنهان شده، افشا کند.
وی ادامه داد: شریعتی بر این باور بود که دین باید همواره خودانتقادگر باشد تا بتواند خود را از آلودگیهای ارتجاع و ستمگری پاک کند. او این بتپرستی مدرن را در چهره کسانی میدید که در مقام قدرت قرار داشتند و حاضر نبودند در مبارزه با استبداد در کنار مردم باشند.

این خراسان پژوه بیان کرد: از نظر او، وفاداری به دین اصیل حضرت محمد(ص)، در گرو مبارزه با بتهای دروغین مدرنی چون پول، مقام و قدرت بود که توسط نظامهای سرمایهداری و امپریالیستی ایجاد شده بودند.
وی ادامه داد: شریعتی هرچند از مفاهیم غربی بهره برد، اما هرگز پذیرندهای بدون انتقاد نبود و آگاهانه تنها آنچه را که با حقیقت سازگار و در محیط ایران قابل اجرا بود، پذیرفت. او از اندیشههای رهاییبخش غربی برای بیدار کردن روح انقلابی اسلامی کمک گرفت تا مدلی از اسلام را ارائه دهد که در عین مدرن بودن، به اصول اساسی و بنیادین متعهد باشد.
سلیمان نوری افزود: نگاه شریعتی به گذشته، هرگز به معنای نوستالژی یا بازگشت ساده به دوران قدیم نبود، بلکه او همواره تاریخ را در خدمت آینده میدید. او با پیوند دادن مفهوم توحید با عدالت اجتماعی، یک چارچوب فکری ایجاد کرد که مخالفت سازشناپذیر با امپریالیسم را توجیه میکرد و رسالت پیامبر اسلام را برای براندازی بیعدالتیهای زمانه در ذهن نسل جدید جاری ساخت.
شریعتی تلاش کرد تا پلی میان سنت و مدرنیته ایجاد کند
وی با اشاره به اینکه شریعتی تلاش کرد تا پلی میان سنت و مدرنیته ایجاد کند؛ به گونهای که اسلام نه به عنوان یک مانع در برابر پیشرفت، بلکه به عنوان موتور محرک تغییرات اجتماعی شناخته شود، گفت: او معتقد بود که برای مقابله با هژمونی فرهنگی و سیاسی غرب، مردم ایران باید ابتدا ریشهها و هویت اصیل دینی خود را بازکشف کنند، زیرا تنها از طریق بازگشت به این منابع اصیل است که میتوان مقاومت کرد و از تسلیم شدن در برابر الگوهای تحمیلی خارجی جلوگیری نمود.
سلیمان نوری تأکید کرد: میراث شریعتی، دعوت به تفکری است که در آن دین، نه ابزاری برای تسکین دردها، بلکه نیرویی برای ریشهکن کردن عوامل درد و رنج در جامعه باشد.
وی اظهار کرد: شریعتی با ترویج ایدهی روشنفکر متعهد، تفاوت میان دانشمند صرف و متفکری که دغدغههای جامعه را به دوش میکشد، روشن کرد و نشان داد که چگونه میتوان با تکیه بر تحلیلهای جامعهشناسانه، دینی را متولد کرد که در عین حفظ اصالت، پاسخگوی نیازهای انسان معاصر باشد.
این خراسان پژوه افزود: تأثیر شریعتی بر جامعه ایران را میتوان در جابهجایی مرکز ثقل دینداری از حالت رسمی و آیینی به حالت اجتماعی و رهاییبخش دانست. او به جامعه آموخت که توحید واقعی، تنها زمانی محقق میشود که در مقام عمل به عدالت اجتماعی منجر شود و هرگونه دینداری که منجر به پذیرش ظلم یا توجیه استبداد گردد، در حقیقت نوعی شرک پنهان است. این رویکرد، زمینهساز بیداری تودههای مردم و ایجاد یک موج فکری شد که در نهایت، نقش بسزایی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا کرد.
وی خاطرنشان کرد: جایگاه علی شریعتی در تاریخ اندیشه ایران، نه تنها در مقام یک جامعهشناس، بلکه به عنوان کسی است که توانست زبان دین را با زبان مدرنیته پیوند دهد و به نسلهای مختلف بیاموزد که چگونه میتوان در عین پایبندی به ایمان، منتقدی سختگیر نسبت به وضعیت موجود بود و برای دستیابی به جامعهای عادلانه، از آموزههای دینی به عنوان یک استراتژی عملی و تحولآفرین استفاده کرد.
روز گذشته نیز مجتمع فرهنگی ـ هنری دکتر علی شریعتی پس از ۲۸ سال انتظار و همزمان با سالروز درگذشت این اندیشمند برجسته و معلم انقلاب در زادگاهش مزینانِ داورزن با حضور فرزند وی، مسئولان کشوری، استانی و منطقه ای به بهره برداری رسید./ایسنا
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.










ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰