جامعهشناسان ایران و مراقبت از ایران معاصر

آرمان شرق-گروه جامعه:فراتر از احترام و ارج گذاشتن نسلهایی که ایران معاصر را به ما تحویل دادند؛ تعالی جامعه معاصر ایران است. چنین امری نیز بدون قبول و احترام گذاشتن به فضیلتهای علمی و دانشگاهی محقق نمیشود. ما باید خود را عضوی از جامعه جامعهشناسی ایران بدانیم و مراقبت از این جامعه را تعالی آن در نظر آوریم. چنین تعالیای در ارتباط مستقیم خواهد بود با ارتقای فضیلتهای دانشگاهی.
جامعهشناسان ایران و مراقبت از ایران معاصر

علی میرسپاسی
بحث امروز من را میتوان تحت عنوان «جامعه جامعهشناسان ایران و مراقبت از ایران معاصر» نامگذاری کرد. در اینجا میخواهم استدلال کنم، چرا ضروری است که جامعهشناسان خود را بهعنوان یک جامعه تصور کنند و چرا مراقبت از این جامعه اهمیت دارد؟ همچنین از نظر من یکی از مهمترین و شاید مهمترین نقطه توجهی که ما جامعهشناسان ایرانی باید مدنظر قرار دهیم، ایران معاصر است. سخنرانی امروز من پاسخ به این دو پرسش است.
درباره مراقبت باید بهطور مختصر بگویم مراقبت از یک جامعه دانشگاهی یا مراقبت از دانش در رابطه بسیار تنگاتنگی است با آنچیزی که فضیلتهای دانشگاهی یا علمی نامیده میشوند. مراقبت برای تعالی فضیلتهای دانشگاهی، تعاون و همکاری در جهت ارتقای جامعه دانشگاهی و بهطور خاص جامعه دانشگاهی جامعهشناسان ارزشمندترین کاری است که یک جامعه دانشگاهی میتواند انجام بدهد.
این تعالی فضیلتهای دانشگاهی باید احترام بگذارد به ارزشها و تلاشهایی که گذشتگان این جامعه دانشگاهی در رابطه با تاسیس، ارتقا و آبادانی کلیت دانشگاه و جامعه جامعهشناسان دانشگاه انجام دادهاند، بنابراین باید میراثی را که به ما رسیده است عزیز شمرد. این خود بخشی مهم از توجه تمام کسانی است که جزء جامعه جامعه شناسان ایران بهحساب میآیند.
مراقبت البته فقط بهمعنای ارج گذاشتن بر میراث گذشتگان نیست. بلکه تا آنجایی که ممکن است باید تلاش کرد برای ارتقا و تعالی سطح علمی و دانش این جامعه جامعهشناسان ایرانی تا جایی که بشود با افتخار گفت ما در حال اهدای هدیهای به نسلهای بعدی هستیم. پس بالطبع هر نسلی از طریق مراقبت از جامعه دانشگاهی از فضیلتهای دانش، علم و جامعه علمی که بدان وابسته است، پرستاری و مراقبت میکند.
برای نمونه، مراقبت از دانش و دانشگاه به همان شکلی است که یک فرد میهندوست از میهناش مراقبت میکند یا هنرمند عاشق موسیقی از هنر مراقبت میکند؛ بدینشکل که او ارج میگذارد سنتی را که به او رسیده است و تمام فکر و ذکر و دلش را در راه تعالی آن میگذارد.
در ادامه چند نکته دارم درباره نحوه مراقبت از دانشگاه و علم و جامعهشناسی در شرایط دشوار و چالشی امروز برای جامعه دانشگاهی ایران و مخصوصاً جامعهشناسان آن.
ذهنیت رزنتمانی (کینتوزی)
بعد از جنگ بینالملل اولین کار اساسیای که این متفکران میخواستند انجام بدهند، همانی است که من در نوشتهای بدان «کشف دوباره ایران» گفتهام. این کار تا حدی موفقیتآمیز پیش رفت اما درنهایت این پروژه روشنفکری ایرانی نیمهتمام ماند. چه شد که ما از آن نسل و دوره تاریخ فکری و دانشگاهی ایران به زمانهای رسیدیم که اگر بخواهیم استعارهای برای آن انتخاب کنیم، باید در برابر باغ و گلستان، ذهنیت رزنتمانی را بیاوریم. این ذهنیت نهتنها با گل و طبیعت زیبای یک گلستان سروکار ندارد، بلکه از زمانه خود، همچنین از گذشته خود هراس دارد. این ذهنیت درعمل، هم تاریخ، هم زمانه خود را خوار و بیمقدار میپندارد و در این رابطه ازقضا نوعی خصومت هستیشناسانه با جامعهشناسی نیز دارد.
دلیل خصومت ذهنیت رزنتمانی با جامعهشناسی اما چیست؟ این ذهنیت، دشمن اصلی خود را امید و امیدواری میداند. از احمد فردید گرفته تا احسان نراقی و برخی دیگر از افراد که خود، جامعهشناس هستند اما از «مرگ جامعهشناسی» سخن بهمیان میآورند، نوعی هراس از تفکر جامعهشناسانه دیده میشود. جامعهشناسی میگوید که جامعه مدرن براساس امید، همبستگی اجتماعی و عاملیت انسان شکل میگیرد.
برای فهم آن نسل اول از مستشارالدوله تا قزوینی، تقیزاده، جمالزاده و… نگرش جامعهشناسانه کمک زیادی به ما میکند. آن گلستان، آن باغ و آن محیطی که سبب همکاری و تعاون محققان، شاعران، سیاستمداران و متفکران ایران شد، هدیهای بود که جنبش مشروطیت به جامعه فکری و فرهنگی ایران داد. چنین است که محیط، زمانه و حالوهوای دیگری را در این نسلها میبینیم که همه دستاندرکاران در حال مراقبت از این باغ و گلستاناند. نگاه و چشمانداز این گروه، چشمانداز مشروطه است.
چنین امری بعد از ۱۹۵۳ دچار گسست شد و در برابر آن، ذهنیت رزنتمانی پدیدار شد. این ذهنیت پستمشروطه است. از همهچیز هراس دارد. از دنیا هراس دارد. البته دستهبندیهای مختلفی از آن را میتوان برشمرد. غربزدگی یک نمونه آن است. سیاسیکردن اسلام نوع دیگری از آن است. هرچه هست، آن چشمانداز امیدوارانه معتقد به همدلی، همفکری و مراقبت از فرهنگ، هنر و دانشگاه در آن دیده نمیشود. همه عصبانیاند. نوشتههای احمد فردید را بخوانید. حتی در نوشتههای بعضی از متفکران بعدی ایران، کسانی که میگویند درد ایران و میهن دارند، توهین به سایر ایرانیان دیده میشود یا خوار و بیمقدار شمردن آنچه امروز بهاسم ایران وجود دارد. این گاهی با بزرگکردن اسطورهای بهنام «شکوه ایران» اتفاق میافتد.
تحقیر ایران معاصر
برگردم به بحث اول. اینکه باید کار اساسی ما مراقبت از جامعه دانشگاهی و جامعه جامعهشناسان ایران باشد. مراقبت دو کار عمده را انجام میدهد. متفکرانِ دچار به ذهنیت رزنتمانی، با وجود همه ادعاها درباره میهندوستی، ایرانپرستی و… در انجام این دو کار ناتوان هستند و بههمیندلیل امروز اصلاً باغی و گلی وجود ندارد. یکی از این دو کار، تحقیر ایران معاصر است. این باعث گسست از مهمترین دستاورد ایران معاصر یعنی مشروطه شد. بنابراین مراقبت از جامعهشناسی، دانشگاه و ایران، امروز نیازمند احترام به ایران معاصر است. باید چشماندازمان ادامه پروژه مشروطیت باشد؛ ضمن درک محدودیتهای آن. مراقبت شامل عشق و علاقه ذهنی و قلبی به سنتی که ایران معاصر از آن میآید نیز میشود. این سنت، سنت مشروطه است.
نکته دوم درباره مراقبت، فراتر از احترام و ارج گذاشتن نسلهایی که ایران معاصر را به ما تحویل دادند؛ تعالی جامعه معاصر ایران است. چنین امری نیز بدون قبول و احترام گذاشتن به فضیلتهای علمی و دانشگاهی محقق نمیشود. ما باید خود را عضوی از جامعه جامعهشناسی ایران بدانیم و مراقبت از این جامعه را تعالی آن در نظر آوریم. چنین تعالیای در ارتباط مستقیم خواهد بود با ارتقای فضیلتهای دانشگاهی.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.










ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰