• امروز : چهارشنبه - ۱۶ آذر - ۱۴۰۱
  • برابر با : Wednesday - 7 December - 2022
4

هنرحکمرانی : استفاده از فرصت های اندک و مدیریت بهینه بحران ها

  • کد خبر : 64606
  • 01 فروردین 1400 - 15:41
هنرحکمرانی : استفاده از فرصت های اندک و مدیریت بهینه بحران ها

ارمان شرق- “زمان شناسی و فرصت طلبی” از مشخصه های یک حکمرانی خوب و یک سیاست موفق درعرصه بین المللی است. واقعیت این است که در دنیای آشوبی و پرتلاطم امروز تهدیدات بسی فراتر و بیشتر از فرصت ها هستند. لذا هنرحکمرانی در استفاده از فرصت های اندک و مدیریت بهینه بحران ها است.

امیر هوشنگ کریمی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: “زمان” که به عنوان بعد چهارم هستی شناخته می شود، مفهومی علمی – فلسفی است یعنی هم علم فیزیک به دقت آن را مورد کاوش قرار داده و قوانین خاص مربوط به چگونگی زمان را کشف کرده و هم فلسفه به کنکاش چیستی و حقیقت زمان پرداخته است. به نظر می رسد به نقش و تأثیر مؤلفه زمان در روابط بین الملل پرداخته نشده و جای آن در نظریه پردازی روابط بین الملل خالی است. شاید بتوان علاوه بر تعابیر و تفاسیر فیزیکی – فلسفی از زمان، به تعریف زمان از منظر سیاست و روابط بین الملل نیز اهتمام ورزید.

دیپلماسی ایرانی: پدیده های انسانی، پدیده های زمانی و مکانی هستند یعنی در مکانی خاص و زمانی معین رخ می دهند و معنای کنش های انسانی در ظرف زمانی و مکانی آن قابل تفسیر و تحلیل است. به عبارت دیگر کنش های انسانی تابعی از متغیر زمانی و مکانی هستند. روابط بین الملل به مفهوم ساده و بسیط آن یعنی مناسبات میان واحدهای سیاسی (دولت – ملت ها) از آنجا که با انسان ها سروکار دارد و انسان ها در قالب و قامت رهبران کشورها، کنشگران اصلی آن هستند؛ تابعی از عوامل و متغیرهای گوناگون از جمله مؤلفه “زمان و مکان” است.

تاکنون به تأثیر عنصر مکان و محیط در سیاست و تعاملات بین المللی پرداخته شده است. از گذشته به تأثیر عامل محیط بر تصمیمات و کنش های انسانی توجه شده و از ابن خلدون به عنوان پدر جغرافیای سیاسی در جهان اسلام که به تأثیر محیط جغرافیائی بر انسان و جوامع پرداخته، یاد می شود. اما بر خلاف مکان و محیط به عنوان متغیر مؤثر بر انسان ها و جوامع انسانی؛ تاکنون کمتر به تأثیر مؤلفه “زمان” بر کنش ها و تصمیمات انسان ها و جوامع توجه شده و این غفلت در حوزه مطالعاتی روابط بین الملل بیش تر به چشم می خورد. به عبارت دیگر تاثیر عنصر زمان بر کنش ها، تصمیمات و سیاست های دولت – ملت ها به عنوان اصلی ترین بازیگران عرصه سیاست و روابط بین الملل کمتر مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است.

زمان یک واقعیت مجازی و سنجش زمان یک مبحث قراردادی است. تقسیم بندی ساعات شبانه روز، تعیین نصف النهار مبداء (گرینویچ)، تعیین روزهای هفته و تقسیم آن به روزهای کار و تعطیلی و استخراج تقویم های زمانی مختلف متناسب با مبانی فکری، فرهنگی و تمدنی (تقویم اسلامی، تقویم ایرانی، تقویم مسیحی، تقویم چینی، تقویم یهودی و تقویم تمدن های کهن مانند تقویم مایاها)؛ جملگی امور قراردادی هستند. هرچند با توسعه ارتباطات و همگرائی هرچه بیشترجوامع انسانی، زمان تقویمی و قراردادی همبسته تر و جهانی تر شده، معذالک کماکان واقعیت سادة تفاوت افق ها موجد تفاوت در روز و شب و ساعات و ایام در حوزه های جغرافیائی مختلف است. مثلا در حالی که شرق عالم وارد روز نو و سال نو می شود، غرب عالم هنوز در روز قبل و سال قبل به سر می برد !

به عنوان نقطه عزیمت و مبنائی برای حرکت به سمت توجه بیش تر و تبیین بهتر “تأثیر مؤلفه زمان در روابط بین الملل” شاید بتوان برخی واژه ها و گزاره های مرتبط با موضوع را استخراج و استنباط کرد:

۱٫ زمانمندی کنش های سیاسی: بنابرمفهوم زمانمندی، علوم به دو بخش طبیعی و انسانی تقسیم می شوند. علوم انسانی علوم زمانمند یا تاریخمند است، یعنی وقوع تاریخی آن ها پیوند ضروری با زمان وقوع شان دارد. اما علوم طبیعی تاریخمند و زمانمند نیستند. دانش انسان از طبیعت و کشف قوانین طبیعی یا اختراع ابزارها و فناوری ها “زمانمند” یعنی تابعی از زمان و تاریخ نبوده و یک اکتشاف یا اختراع مستقل از “زمان” واجد ارزش و اعتبار است. درحالی که کنش های انسانی از جمله تصمیمات، سیاست گزاری ها و کنش ها و فعل و انفعالات در عرصه سیاست و روابط بین الملل، هم مکانمند و هم زمانمند هستند. یعنی رخدادها، کنش ها و تحولات در این عرصه را می بایست در ظرف زمانی و مکانی آن سنجید و ارزیابی کرد.

۲٫ قبض و بسط مفهوم زمان در سیاست: همان گونه که طبق تئوری نسبیت عام اینشتین، مفهوم زمان در سرعت های مختلف دچار قبض و بسط می گردد، در دنیای سیاست و روابط بین الملل نیز ما با واقعیت قبض و بسط زمان مواجه ایم. یک ضرب المثل یا جمله مشهور انگلیسی می گوید: “در دنیای سیاست پنج روز زمان طولانی و پنج سال زمان کوتاهی است”. این امرحکایت از آن دارد که “زمان” در دنیای سیاست مفهومی واحد، ثابت و خنثی نیست، بلکه عنصری سیال، فعال و تابع شرایط سیاسی است. مثال های زیادی می توان در تبیین این ویژگی برشمرد. برای نمونه در موضوع توافق (یا بهتر است بگوئیم اختلاف) هسته ای ایران و آمریکا، دو بازیگر برداشت یکسان و واحدی از عنصر زمان ندارند و یکی با قبض و دیگری بسط زمانی مواجه است. زمان برای جمهوری اسلامی ایران یک مضیقه و تنگنا است در حالی که آمریکا زمان را به نفع خود می داند و خود را مبسوط الید می پندارد. مثال دیگر که مفهوم قبض و بسط را بخوبی نمایان می سازد، برداشت های متفاوت و متناقض از “بند غروب” در توافق هسته ای است. درحالی که در توافق هسته ای (برجام) به دقت زمانبندی هر مرحله تعیین گردیده و به روز و ساعت و سال مشخصی برای هر مرحله اشاره شده؛ اما غرب و آمریکا به گونه ای از بند غروب سخن می گویند که گوئی هم اینک فرا رسیده و ایران از آستانه هسته ای هم عبور کرده است. لذا در اینجا این غرب است که دچار عارضه قبض زمان شده و خود را در تنگنا می بیند.

۳٫ جهت زمان و رویکرد زمانی در سیاست: نگاه و نگرش به جهت زمان نیز از مقوله های تفاوت برانگیز در میان کشورها و موثر در جایگاه آنها در نظام بین الملل است. برخی کشورها رویکردی نوستالژیک و ساکن به عنصر زمان و تاریخ داشته و گذشته گرا هستند. عمده این دسته کشورها ریشه های شرقی، سوابق تمدنی و تاریخی پرشکوه دارند و همین سبب توقف افتخارآمیز درگذشته تاریخی شان شده است. در مقابل قاطبه کشورهای غربی که محصول تمدن نوین صنعتی هستند، نگاهی توسعه ای، تکاملی و آینده نگر به زمان دارند. چین نمونه موفق تلفیق این دو نگاه به عنصر زمان است: ترکیب گذشته با شکوه با نگاه توسعه گرای معطوف به آینده. لذا مؤلفه زمان در روابط بین الملل می تواند هم بازدارنده باشد و هم موتور محرک. انتخاب آن بستگی به جهت زمان و رویکرد زمانی کشورها دارد.

۴٫ افق سیاسی – زمانی: تفاوت در افق ها سبب تفاوت در ساعات و حتی ایام میان کشورهای مختلف شده است. اما تفاوت اصلی میان کشورها ناشی از اختلاف آنها در افق های سیاسی – زمانی است. همان گونه که تفاوت افق در شرق و غرب دنیا، روز یکی را مقارن با شب دیگری ساخته، تفاوت در افق سیاسی – زمانی، می تواند دو کشور را در دو جبهه مخالف قرار دهد. افق سیاسی – زمانی یعنی اینکه از کدام منظر و ازچه جایگاه و پایگاهی به کدام سمت از زمانه بنگریم. شاید بتوان این تعبیر را معادل مفهوم “پارادایم” دانست. کشورها برحسب نوع پارادایم و الگوی فکری- سیاسی- زمانی و تاریخی که برای خود بر می کزینند، تفاوت معناداری با یکدیگر می یابند. چین و آمریکا را شاید بتوان مثل اعلی دو کشور با دو پارادایم و دو افق سیاسی- زمانی کاملا ُ متفاوت دانست.

۵٫ به هنگام بودن و بهره وری زمانی در سیاست: یکی از مهم ترین ارزش های مرتبط با مفهوم و مؤلفه زمان اصل “به هنگام بودن” و بهره برداری مناسب و به جا از عنصر زمان در سیاست است. از نشانه های عمده توسعه یافتگی سیاسی – فرهنگی، همین استفاده درست از عنصر زمان و اتخاذ “بهترین تصمیم در درست ترین زمان” است. به هنگام بودن در تصمیم گیری ها و کنش های سیاسی یک ارزش اصیل برای کشورها و معیاری برای سنجش توسعه یافتگی سیاسی آن هاست. می توان به تفاوت دو کشور چین و آمریکا در برخورد با پاندمی کرونا ویروس به عنوان یک مثال عالی از به هنگام و نابهنگام بودن اشاره کرد. مقایسه اقدام درست، قاطع و سریع چین در قرنطینه نظامی ووهان که باعث محو ویروس کرونا از این کشور شد، با اقدام نابهنگام و یا دیرهنگام رهبران آمریکا که عدد کشته های کرونائی این کشور ظرف یکسال را از شمار کشته های جنگ ده ساله با ویتنام بالاتر برده است، نمونه ای از به هنگام و نابهنگام بودن و استفاده درست از عنصر زمان در سیاست را به نمایش می گذارد.

۶٫ زمان کالای استراتژیک درجهان سیاست: تا قبل از رنسانس علمی و اجتماعی و به خصوص تا دوران انقلاب صنعتی، زمان یک مقوله بسیط، فراوان و کم اثر درحیات اجتماعی انسان تلقی می شد. در دنیای سیاست و روابط کشورها نیز کوچک ترین واحد زمانی “سال” بود. به عبارتی سرعت و حجم تحولات در عرصه سیاست و روابط میان کشورها، کم و محدود بود. اما در دو قرن اخیر و بویژه از قرن بیستم به بعد زمان به یک کالای با ارزش نه فقط در موضوع صنعت و تولید و اقتصاد بلکه در دنیای سیاست تبدیل شد. با دیجیتالی شدن امور و ورود تکنولوژی های نوین به عرصه سیاست و روابط بین الملل، دیگر واحد تحولات در دنیای سیاست، سال و ماه و روز نیست بلکه “لحظه” است. لذا زمان در قرن ۲۱ به یک کالای کمیاب، پیچیده و بسیار با ارزش و راهبردی تبدیل شده است. از این رو با مقوله بسیار مهم “مدیریت و کنترل زمان” در سیاست مواجه ایم. شاخصه حکمرانی خوب در دنیای امروز مدیریت و کنترل زمان است، وگرنه زمان و زمانه غلبه یافته و حکمرانی بی سر و سامان می شود.

۷٫ زمان شناسی – فرصت طلبی: در دنیای سیاست و روابط بین الملل، اصل استفاده از فرصت ها همانند حیات فردی و اجتماعی یک اصل اساسی به شمار می رود. به تعبیر مولای متقیان فرصت ها همچون ابر بهاری گذرا هستند، لذا “زمان شناسی و فرصت طلبی” از مشخصه های یک حکمرانی خوب و یک سیاست موفق درعرصه بین المللی است. واقعیت این است که در دنیای آشوبی و پرتلاطم امروز تهدیدات بسی فراتر و بیشتر از فرصت ها هستند. لذا هنرحکمرانی در استفاده از فرصت های اندک و مدیریت بهینه بحران ها است.

“زمان” که به عنوان بعد چهارم هستی شناخته می شود، مفهومی علمی – فلسفی است یعنی هم علم فیزیک به دقت آن را مورد کاوش قرار داده و قوانین خاص مربوط به چگونگی زمان را کشف کرده و هم فلسفه به کنکاش چیستی و حقیقت زمان پرداخته است. به نظر می رسد به نقش و تأثیر مؤلفه زمان در روابط بین الملل پرداخته نشده و جای آن در نظریه پردازی روابط بین الملل خالی است. شاید بتوان علاوه بر تعابیر و تفاسیر فیزیکی – فلسفی از زمان، به تعریف زمان از منظر سیاست و روابط بین الملل نیز اهتمام ورزید.

لینک کوتاه : https://armanshargh.ir/?p=64606

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.