• امروز : دوشنبه - ۸ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : Monday - 29 November - 2021
1

فرار رو به جلوی امیرعبداللهیان یا ناتوانی در حوزه سیاست خارجی؟!

  • کد خبر : 82010
  • ۱۲ آبان ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۹
فرار رو به جلوی امیرعبداللهیان یا ناتوانی در حوزه سیاست خارجی؟!

آرمان شرق-حال که دولت رئیسی ادعای دیپلماسی هوشمند و متفاوتی را دارد قطعاً مذاکرات پیش رو مهمترین سنگ‌محک خواهد بود. البته من بعید می‌دانم که دولت رئیسی و وزارت امور خارجه با سکانداری حسین امیرعبداللهیان و علی باقری کنی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید. چون این گود بسیار بزرگ تر از سطح و نقش سیاسی و دیپلماتیک آنهاست.

علی بیگدلی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این باور است: مذاکره یک پروسه دیپلماتیک است که می‌تواند با دادن کمترین امتیاز و هزینه، ابزاری موثر برای حصول منافع ملی باشد. اما در عین حال مذاکره و دیپلماسی یک مسیر پیچیده است، چون قطعاً با بازیگران متعدد و منافع متضاد مواجهیم، خصوصاً آمریکا که به عنوان ابرقدرت اقتصادی و نظامی دارای بیشترین پیچیدگی دیپلماتیک و سیاسی است. لذا باید دقیق ترین برنامه برای مذاکره با ایالات متحده از سوی دولت ها طراحی شود. زمانی که ما بدون برنامه و تنها به واسطه فشارهای تحریمی پای میز مذاکره حاضر می‌شویم نتیجه‌اش می‌شود برجام و اتفاقات بعدی. حال که دولت رئیسی ادعای دیپلماسی هوشمند و متفاوتی را دارد قطعاً مذاکرات پیش رو مهمترین سنگ‌محک خواهد بود.

«شش قطعنامه سازمان ملل با تلاشی که همکاران من در گذشته کردند، کنار رفت و به یک سند تحت عنوان برجام تبدیل شد. قرار بود این توافق، مشکلات اقتصادی ما را حل کند و ما از این توافق نفع اقتصادی ببریم. اگر این اتفاق می‌افتاد و برجام خوب کار می‌کرد و ما نفع اقتصادی می‌بردیم، می‌توانستیم بگوییم اتفاق خوبی رخ داده است به این معنا که شش قطعنامه با یک سند که طرف‌های شش گانه ما هم آن را تأیید کردند، برداشته شد و در مسیر درست قرار گرفتیم و مشکل تحریم‌ها هم حل شد، ولی برجام در زمان خود هم خوب کار نکرد و حتی اوباما اولین نقض کننده این توافق بود. در دوره ترامپ هم که شاهد رفتار خاص وی و خروجش از برجام بودیم، سه کشور اروپایی هم که فقط وعده دادند و اتفاقی رخ نداد. وقتی ما الان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم روی میز یک سند قطور صد و چند صفحه‌ای به نام برجام داریم که چه‌بسا از آن شش قطعنامه هم کار را برای ایران سخت‌تر کرده است.» این جملات مواضع حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در دولت سید ابراهیم رئیسی پیرامون برجام و مذاکرات هسته ای است که در مصاحبه یکشنبه، ۹ آبان با روزنامه «ایران» مطرح شد. از دل این گفته های سکاندار سیاست خارجی دولت سیزدهم می توان به گزاره های تحلیلی جدیدی رسید؛ اول اینکه آیا بیان این نکات می تواند به معنای فرار روی به جلوی دولت رئیسی و شخص امیرعبداللهیان در شکست احتمالی مذاکرات پیشرو باشد؟ به هر حال با اعلام آغاز مذاکرات از جانب جمهوری اسلامی ایران برای احیای توافق هسته‌ای از نوامبر، بسیاری معتقدند که نباید افق چندان روشن و نزدیکی برای حصول توافق بین جمهوری اسلامی با اعضای ۱+۴ و به خصوص ایالات متحده آمریکا متصور بود. دیپلماسی ایرانی در گفت وگو با علی بیگدلی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بین الملل به دنبال یافتن پاسخ این سوال است که آیا شرایط کنونی در حوزه سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، معیشتی، اجتماعی و امنیتی به مراتب بدتر از دورانی است که کشور با شش قطعنامه سازمان ملل و شورای امنیت دست به گریبان بود؟ اگر چنین است به چه دلیلی شاهد تاخیر سید ابراهیم رئیسی در ۹۲ روز گذشته برای ازسرگیری مذاکرات هستیم؟ آیا این تاخیرها حکایت از خرید زمان دارد یا فرصت سوزی است؟ آیا این شرایط سبب خواهد شد که تهران در عرصه مذاکره و دیپلماسی با چالش مواجه شود؟ البته در ادامه سعی شده است نگاهی هم به دلایل اتخاذ سیاست های ضدایرانی جو بایدن در قبال احیای برجام و عدم بازگشت ایالات متحده به توافق هسته ای شود که در ادامه از نظر می گذرانید:

حسین امیرعبداللهیان در گفت و گوی یکشنبه هفته جاری با روزنامه دولتی «ایران» عنوان داشت که برجام یک سند قطور صد و چند صفحه‌ای است که از نظر اقتصادی و در عمل به نفع ایران نبوده و شرایط را از قطعنامه‌های پیشین سازمان ملل علیه ایران هم سخت‌تر کرده است. آیا به واقع شرایط امروز در حوزه سیاست خارجی، اقتصادی، معیشتی به مراتب بدتر از دورانی است که شش قطعنامه سازمان ملل و شورای امنیت علیه ایران صادر شده بود؟ از نگاه حضرتعالی آیا این موضع گیری امیرعبداللهیان به معنای ناتوانی دولت سید ابراهیم رئیسی در حوزه سیاست خارجی است یا می توان آن را به فرار رو به جلوی رئیس دستگاه سیاست خارجی دولت سیزدهم تقلیل داد؟

به باور من این دو مسئله منافاتی با یکدیگر ندارند. یعنی موضع‌گیری حسین امیرعبداللهیان به عنوان وزیر امور خارجه دولت سید ابراهیم رئیسی، هم می تواند یک فرار رو به جلو در مدیریت دیپلماتیک چالش ها و بحران های کشور تلقی شود و هم می‌تواند در نگاهی کلان تر حکایت از ناتوانی دولت سیزدهم در حوزه دیپلماسی داشته باشد. چون اگر دولت وابسته به جریان قدرت در داخل می توانست در حوزه سیاست خارجی موثر و کارآمد عمل کند نیازی به این ادبیات و موضع‌گیری‌هایی نظیر حسین امیرعبداللهیان نداشت. ضمن اینکه امیرعبداللهیان چیز جدید و عجیبی مطرح نکرده است. از مدت ها پیش همه رسانه ها، کارشناسان، تحلیلگران و حتی افکار عمومی به این واقعیت غیرقابل انکار اعتراف داشتند که شرایط کنونی کشور بعد از خروج دونالد ترامپ از برجام و اعمال سیاست فشار حداکثری علیه ایران، هم در حوزه اقتصادی و معیشتی، هم در حوزه امنیتی، هم در حوزه سیاست خارجی و دیگر حوزه ها به مراتب بدتر از دوران احمدی‌نژاد به خصوص در سال های پایانی دولت دومش است که کشور با شش قطعنامه شورای امنیت دست به گریبان بود، اما نکته مهم اینجاست که در آن زمان حضرات اینگونه بیان می داشتند که این هشدارها و انذارها فقط سخنان پوچ مشتی غربزده و وطن فروش است. در همین رابطه بارها عنوان می کردند که با خروج ترامپ از برجام، احیای تحریم‌ها و اعمال سیاست فشار حداکثری اولاً کشور به وضعیت چندان بدی دچار نشده، چرا که کشور سال هاست با تحریم دست به گریبان است و نیز عنوان می شد اکثر مشکلات ناشی از بی کفایتی، بی لیاقتی و تصمیمات بد اقتصادی دولت حسن روحانی است و به موازاتش سهم کمی را برای تحریم ها و سیاست فشار حداکثری آمریکا قائل بودند. در کنار آن موافقین و حامیان برجام را با این استدلال مورد هجمه قرار می دادند که وضعیت کنونی ناشی از اعمال تحریم های آمریکا چالش دیپلماتیک، اقتصادی و معیشتی جدی برای کشور ایجاد نمی کند، ما باید به سمت اقتصاد درون زا و اتکا به نیروی داخلی حرکت کنیم، اما گویا که اکنون خود این منتقدین برجام قدرت را به دست گرفته اند و اساساً پروژه یکدست سازی قدرت را عملیاتی کرده اند و به شکل جدی تری با واقعیات جاری در روابط بین الملل مواجه شده اند به این واقعیت رسیده اند که تمام آن ادبیات گذشته و شعارها امروز دیگر کارایی ندارد. دیگر با شعار نمی توان کشور را مدیریت کرد، با شعار نمی شود چالش‌های دیپلماتیک را حل کرد و بی تردید با شعار بحران اقتصادی، اجتماعی و معیشتی در داخل کشور که روز به روز در حال تعمیق است، قابل حل و فصل نیست. تا زمانی که در حوزه سیاست خارجی به یک خوانش درست، دقیق و در عین حال منعطف از واقعیات و اقتضائات جاری در عرصه بین الملل نرسیم، نمی توان دیپلماسی را به نقطه امن و سلامتی رساند. نکته مهمتر آن است که دولت در حال حاضر بهتر از هر زمان دیگری در یافته که تحقق تمام شعارها و وعده هایش در حوزه اقتصادی و معیشتی و … عملاً به احیای برجام و لغو تحریم ها گره خورده، این در حالی است که دولت سیزدهم با یک دوگانگی بین اقناع حامیان خود برای احیای برجام و حل مشکلات کشور دست به گریبان است، چرا که بخش عمده حامیان دولت رئیسی با هدایت و القائات جریان قدرت طی هشت سال گذشته جزء مخالفین سرسخت برجام بوده و هستند که فقط باید این توافق را پاره کنند و آتش بزنند.

روی همین نکته پایانی شما تمرکز کنیم. در این رابطه گزاره تحلیلی وجود دارد که بیان می دارد خود این جریان قدرت در داخل کشور طی سال های حیات سیاسی دولت یازدهم و دوازدهم علیرغم تمام حملات، انتقادات، هجمه ها و تهدیدها علیه روحانی و تیم مذاکره کننده همواره به نفس مذاکره، لغو تحریم ها و … اعتقاد داشته و دارد، لذا تمام این حملات علیه دولت، توافق هسته‌ای و تیم مذاکره کننده در طول هشت سال گذشته یک بازی سیاسی برای کسب منافع بوده، اکنون که این جریان توانسته است قدرت را به دست گیرد و عملا با تحقق پروژه یکدست سازی قدرت تمام ابعاد مدیریتی و اجرایی کشور را در همه سطوح از کلان تا خُرد قبضه کند با چالشی به نام اقناع مخالفان خود برای مذاکره مواجه نیست. شما گزاره یاد شده را تا چه اندازه نزدیک به واقعیت می دانید؟

این نکته شما تا اندازه ای درست است چرا که بدنه میانی و رده بالای جریان قدرت از ابتدا با یک بازی سیاسی فقط به دنبال حمله و هجمه علیه دولت روحانی، تیم مذاکره کننده و برجام بودند. به هر حال لغو تحریم ها منافع سیاسی آنها را تحت الشعاع قرار می داد، اکنون که این جریان قدرت را به دست گرفته‌ یقیناً به سادگی می‌توانند با یک چرخش سیاسی به سمت مذاکره و لغو تحریم ها گام بردارند.

منظور از بدنه میانی و رده بالای جریان قدرت دولت سیزدهم و مجلس یازدهم است؟ 

تا حدودی بله. به معنای دقیق تر کلمه دولت رئیسی و مجلس سوپر انقلابی یازدهم تحت عنوان «دلواپسان»، عملا محوریت این بخش از جریان قدرت را بر عهده دارند که می توانند با حفظ ژست انقلابی و بیان همان ادبیات ضدغربی، ذیل چرخش سیاسی عملا مذاکره را در دستور کار قرار دهند. کما اینکه در همین دو سه ماهه ای که از روی کار آمدن دولت رئیسی می گذرد شاهد هستیم آن تصمیمات، اقدامات، مذاکرات، توافقات و سفرهای دیپلماتیک که در دولت روحانی صورت می گرفت به نوعی وطن فروشی، غرب زدگی، بی غیرتی و … تلقی می شد، اکنون توسط دولت رئیسی یک عمل انقلابی است که نشان از استاندارد دوگانه و برخورد متناقض جریان قدرت با محوریت دولت و مجلس در قبال یک عمل ثابت دارد. یعنی نفس عمل تغییر نکرده، بلکه انجام دهنده و فاعل تغییر پیدا کرده است. این اعمال در زمان دولت روحانی خیانت به انقلاب بود، در حال حاضر عین صواب و کمک به جمهوری اسلامی است. دلیل این چرخش سیاسی دلواپسان همان نبودشان در بدنه اجرایی و مدیریتی کشور بود، اکنون که با پروژه یکدست سازی قدرت عملاً همه ابعاد مدیریتی و اجرایی کشور را در دست گرفتند با یک چرخش سیاسی به سمت مذاکره و لغو تحریم‌ها رفته اند، اما به گزاره تحلیلی شما در سوال قبل بازگردیم که بسیار مهم بود. در این راستا با وجود جریان محوری دولت و مجلس که به سمت چرخش سیاست در حوزه مذاکره گام برداشته اند ما باید وزن دو دسته دیگر را هم در گزاره تحلیلی شما مد نظر قرار دهیم.

آن دو دسته کدامند؟

«جریان کاسبان تحریم» و «جریان ایدئولوژیک فراسیاسی»؛ کاسبان تحریم جزء آن بخش از جریان قدرت است که چرخش سیاسی در باب مذاکره و گفت وگو با غرب و لغو تحریم ها نداشته و ندارد. چون هر گونه اقدام، تحرک و تلاشی برای گفت وگو و مذاکره در راستای لغو تحریم ها عملاً در تضاد با منافع آنها که عمدتا منافع اقتصادی و تجاری است، قرار می‌گیرد. لذا کاسبان تحریم بدون نگاه سیاسی و صرفا از منظر منافع و سود اقتصادی خود از ابتدا با هرگونه مذاکره و لغو تحریم، چه در دولت خاتمی، احمدی نژاد، روحانی، رئیسی و چه در هر دولت دیگری مخالفند. برای آنها در هر دوره ای و در هر زمانی تقابل با آمریکا و اروپا و دامن زدن به شعار ضدیت با غرب برای تداوم تشدید تحریم ها یک اولویت است. از این رو کاسبان تحریم، هم در دولت رئیسی و هم در دولت های آتی سنگ اندازی خود را برای کارشکنی در مسیر مذاکره خواهند داشت، کما اینکه در دولت روحانی و حتی دولت احمدی‌نژاد هم همین کاسبان تحریم سنگ اندازی خود را در مسیر مذاکره داشته اند. اما دسته دیگری که به اعتقاد من جزء رده های میانی و پایینی جریان قدرت است شامل کسانی می شود که از منظر ایدئولوژیک به مسئله مذاکره با آمریکا و غرب نگاه می‌کنند. جریان مذکور به واقع از نظر فکری و خوانش اجتماعی این اعتقاد را دارند که اساساً هرگونه مذاکره با آمریکا و اروپا از سوی ایران به معنای نادیده گرفتن اصول انقلاب اسلامی است. چرا که استکبار ستیزی و صدور انقلاب بدنه، شالوده و زیربنای فکری این قشر را تشکیل می دهد. از نگاه آنها ایالات متحده همان شیطان بزرگ است و نمی توان با شیطان مذاکره کرد، همچنین آمریکا به هیچ وجه قابل اعتماد نیست. لذا فارغ از اینکه چه انتقادی به این بخش از جریان قدرت وارد است یا نیست، همواره در بیان اعتقادات خود صادق بوده اند. چرا که مبنای فکری آنها منافع سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه وفاداری به اصول انقلاب است. پس این جریان با تغییر دولت خاتمی، احمدی نژاد، روحانی، رئیسی یا هر دولت دیگری، چرخش سیاسی را در دستور کار قرار نمی دهد. برای آنها همواره مذاکره با آمریکا، مذاکره با شیطان است. با در نظر گرفتن نکات یاد شده اگرچه بخشی از جریان قدرت با محوریت دولت و مجلس می تواند با چرخش سیاسی، ادبیات خود را به سمت مذاکره و لغو تحریم ها پیش ببرد، چنان که شخص رئیسی و وزراء در دولت سیزدهم و عمده نمایندگان مجلس یازدهم این ادبیات و چرخش سیاسی را در باب مذاکره پیش برده اند، اما قطعاً مقاومت جدی، هم در کاسبان تحریم با هدف اقتصادی و سود تجاری و هم در بخش ایدئولوژیک جریان قدرت به دلیل وفاداری به اصول و آرمان های انقلاب شکل خواهد گرفت که از هر ابزار و اهرمی برای عدم چرخش سیاسی و مذاکره جمهوری اسلامی ایران با آمریکا در دولت رئیسی استفاده می‌کنند و یا حتی اگر مذاکرات در دستور کار قرار بگیرد آن را با چالش های متعددی همراه خواهند کرد.

پس به باور شما چالش‌های سیاسی داخلی دولت رئیسی در خصوص مذاکره با ایالات متحده آمریکا و اروپا با هدف لغو تحریم ها و احیای برجام مانند دولت حسن روحانی ادامه خواهد داشت؟

نمی‌توان گفت شدت چالش‌ها، هجمه‌ها، حملات و تهدیدها مانند دولت حسن روحانی خواهد بود. چرا که به هر حال دولت یازدهم و دوازدهم از اساس، مبنا و عملکرد خود را روی تئوری درهای باز در سیاست خارجی، مذاکره با غرب و لغو تحریم ها گذاشته بود. بی شک این ادبیات و این گفتمان از همان ابتدا مخالفین جدی در کشور خواهد داشت. اما قطعاً در دوران رئیسی شدت مخالف ها کمتر خواهد شد، اگر چه قدر به صفر نخواهد رسید، کما اینکه در دولت احمدی نژاد هم شاهد چالش‌های سیاسی و انتقادات گسترده به دولت در خصوص مذاکره با آمریکا بودیم.

به سوال نخست بازگردیم. اگر به اذعان وزیر امور خارجه شرایط امروز به مراتب بدتر از دورانی است که کشور با شش قطعنامه سازمان ملل و شورای امنیت مواجه بود، آیا تاخیر در از سرگیری مذاکرات طی ۹۲ روز گذشته جایز بوده است؟

اتفاقاً این سوال شما مکمل نکاتی است که در پاسخ به پرسش های قبلی ارائه شد. به هر حال، هم در هشت سال گذشته و هم قبل تر از آن در دوره احمدی نژاد و حتی دولت سید محمد خاتمی این جریان نسبت به مذاکره و گفت وگو با اروپا و آمریکا واکنش های تندی نشان داده و از هرگونه هجمه، توهین، تخریب و تهدیدی دریغ نکرده است. بنابراین اکنون جریان مذکور که با روی کار آمدن دولت رئیسی توانسته عملاً پروژه یکدست سازی قدرت را اجرایی کند به یک بازه زمانی برای تثبیت چرخش سیاسی خود در داخل کشور نیازمند است. البته عمده بدنه جامعه هیچ گونه مخالفتی با مذاکره ندارد و اتفاقاً احیای برجام را یک امر لازم و ضروری برای رونق اقتصادی، اجتماعی و معیشتی می‌داند، اما مشکل اقلیتی به نام کاسبان تحریم و جریان ایدئولوژیک انقلابی است که به هر حال در بحبوحه کاهش مشارکت حمایت جدی برای روی کار آمدن دولت رئیسی داشته اند، بنابراین همانگونه که قبلا اشاره کردم اکنون دولت رئیسی در دو راهی اقناع حامیان خود برای احیای برجام و حل مشکلات اقتصادی از مسیر لغو تحریم ها گرفتار است. اینجا نگاه دولت سیزدهم، وزارت امور خارجه، شخص رئیسی، حسین امیرعبداللهیان، علی باقری کنی و امثالهم در قبال مذاکره با آمریکا و اروپا مطرح نیست، بلکه عمده مسئله به تعارضات داخلی در کشور پیرامون مذاکره باز می‌گردد که به پارامتر اصلی در شکل گیری تاخیر برای ادامه مذاکرات بدل شده است.

با وجود این میزان از تعارضات داخلی که به باور شما پارامتر جدی در به وجود آمدن تأخیرهای جمهوری اسلامی ایران برای ازسرگیری مذاکرات برجامی و لغو تحریم‌ها است، عملاً دولت رئیسی و وزارت امور خارجه برنامه مشخصی برای مذاکرات پیش رو در ماه نوامبر (آذر ماه) دارد؟

پیرو نکته شما اتفاقا شدت تعارضات داخلی و حل و فصل این چالش ها سبب شده که عمده انرژی دولت صرف مدیریت اختلافات داخلی در کشور پیرامون مذاکره شود، به همین دلیل تمرکز بر نحوه مدیریت مذاکره و شیوع آغاز، ادامه و به نتیجه رساندن گفت وگو ها با هدف حصول یک توافق خوب به حاشیه رفته است. لذا شرایط داخلی شکل گیری تاخیرهای پی در پی دولت رئیسی در از سرگیری مذاکرات را سبب شده است، نه بازی های آمریکا و اروپا. ضمن اینکه این تاخیر نشان می دهد تا کنون دولت برنامه مشخصی برای مذاکرت برجامی ندارد. این نکته از آن جهت اهمیت مضاعفی دارد که ذیل انتقادات و هجمه‌های این جریان در طول هشت سال گذشته، برجام ماحصل یک مذاکره بد و یک طرفه توسط دولت روحانی و تیم مذاکره کننده محمد جواد ظریف بوده که تنها به دادن امتیازاتی به غرب منجر شده و هیچ منفعتی برای کشور نداشته است. این نکته به صراحت توسط امیرعبداللهیان در همین مصاحبه یکشنبه با روزنامه ایران مطرح شد، خوب اگر این انتقاد را بجا و درست بدانیم که تا اندازه ای هم درست است قطعاً دولت سید ابراهیم رئیسی و شخص امیرعبداللهیان باید به مراتب جدی‌تر از دولت روحانی برنامه‌ای دقیق، روشن، شفاف، واقع بینانه، درست و در عین حال کارآمد را برای از سرگیری مذاکرات، ادامه و در نهایت به نتیجه رساندن آن داشته باشد تا به باور آقایان مذاکرات پیش رو به یک توافق بسیار بد و فاجعه آمیز مانند برجام ختم نشود.

حال باید پرسید که چرا دولت رئیسی تا کنون نتوانسته به برنامه مشخصی در خصوص نحوه از سرگیری مذاکرات در وین برسد و صرفا با بازی سیاسی وین – بروکسل به دبنال فرصت سوزی یا خرید زمان است؟

اتفاقا نکته اینجاست که تاخیر دولت رئیسی در از سرگیری مذاکرات با هدف فرصت سوزی نیست، ‌بلکه خرید زمان است. به هر حال همانگونه که در مصاحبه های پیشین با حضرتعالی به خصوص در زمان انتخابات ریاست جمهوری عنوان داشتم به دلیل نبود سابقه و تجربه ابراهیم رئیسی در حوزه سیاسی، دیپلماسی و مسائل امنیتی قطعاً دولت سیزدهم در تمام این امور و ابعاد با مشکل مواجه خواهد شد. به نظر می‌رسد که سیاست خارجی دولت رئیسی فقط به دنبال شعار است و هیچ برنامه مشخص و مدونی در خصوص نحوه از سرگیری مذاکرات، چه در سطح منطقه ای و چه در خصوص مذاکرات هسته ای و … ندارد، کما اینکه دولت سیزدهم در رابطه با اقتصاد، معیشت و … هم برنامه مشخصی ندارد. یعنی عملاً وزرا و دولت نوعی کلی‌گویی را در دستور کار قرار دادند و سعی می‌کنند بر اساس اقتضائات زمانی و مکانی در همان لحظه واکنش لازم را در دستور کار قرار دهند، چون این دولت، نه شناختی به امور دارد و نه برنامه‌ای برای حل آن. شاهد مثال به ناکارآمدی شعار اولویت سیاست خارجی دولت سید ابراهیم رئیسی در خصوص مذاکرات منطقه ای و اهمیت دادن به روابط با همسایگان باز می گردد. این دولت اکنون به خوبی می داند که بدون به نتیجه رساندن مذاکرات برجامی در وین، بدون احیای توافق هسته‌ای و بدون لغو تحریم‌ها هیچ کدام از همسایگان، نه تمایل و نه توانی برای بهبود و تعمیق روابط با جمهوری اسلامی ایران به خصوص در حوزه اقتصادی و تجاری ندارد. ضمنا تا زمانی که ایران تکلیف خود را با FATF روشن نکند هرگونه تلاش سیاسی و دیپلماتیک برای تعمیق روابط، چه با همسایگان و چه با کشورهای فرامنطقه‌ای در حوزه تجاری و اقتصادی به بن‌بست خواهد رسید. باید این چالش های بنیادین و تعارضات در داخل کشور حل شود. حالا بیش از هر زمان دیگری رئیس‌جمهور به این واقعیت رسیده که انتقاد به برجام، حمله به سیاست‌های خارجی دولت حسن روحانی و پافشاری بر تعارض با آمریکا و اروپا چه بحرانی برای کشور رقم زده تا جایی که حسین امیرعبداللهیان به عنوان وزیر امور خارجه دولت سیزدهم که خود را وامدار و نماینده «میدان» می داند و اکنون سکاندار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است به این درک رسیده که دیپلماسی کشور با چه چالش ها و بحران های پیچیده و گسترده ای در همه ابعاد و سطوح مواجه است، به گونه ای که وضعیت کشور به مراتب بدتر از دورانی است که ایران با شش قطعنامه سازمان ملل و شورای امنیت مواجه بود. این موضع گیری امیرعبداللهیان اعتراف، هم به شکست در عرصه سیاست خارجی ایران و در عین حال اعترافی ضمنی به قدرت آمریکاست که توانسته حتی بدون قطعنامه‌های شورای امنیت و بدون تحریم های اتحادیه اروپا و سازمان ملل یک تنه ایران را به نقطه ای برساند که در طول ۴۳ سال گذشته سابقه نداشته است؛ این را من نمی گویم، اعتراف صریح خود آقایان و حضرات در داخل کشور طی همین دو سه ماه از زمان روی کار آمدن دولت رئیسی است.

اما در مقابل جریان قدرت این سوال را مطرح می‌کند که اگر آمریکا و شخص بایدن در احیای برجام مصمم است چرا مانند پیمان آب و هوایی پاریس طی حکمی بازگشت ایالات متحده به توافق هسته ای و لغو بخشی از تحریم ها و یا حداقل آزاد سازی ده میلیارد دلار از سرمایه های بلوکه شده ایران را عملیاتی نمی‌کند؟ آیا عدم صداقت واشنگتن نشان نمی دهد که بخشی از این تاخیرها، نه از سوی دولت رئیسی که از جانب ایالات متحده با هدف تاثیرگذاری هرچه بیشتر سیاست فشار حداکثری بر وضعیت اقتصادی و معیشتی ایران در دستور کار قرار گرفته است؛ به هر حال نباید فراموش کرد که به موازات اعلام ازسرگیری مذاکرات وین در ماه نوامبر توسط علی باقری کنی در بروکسل شاهد بودیم که جمعه گذشته وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌ای از اعمال تحریم علیه سعید آقاجانی، محمد ابراهیم زرگر طهرانی، عبدالله محرابی و یوسف ابوطالبی به اتهام ارتباط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شرکت‌های «کیمیا پارت سیوان» و «اوج پرواز ما دو نفر» خبر داد؟

به دلیل آنکه اساساً اقتضائات سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی توافقی مانند پیمان آب و هوایی پاریس به شدت متفاوت از برجامی است که به پرونده فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران و به تبع آن امنیت اسرائیل ارتباط دارد. مضافا نباید فراموش کنیم از نظر سیستم داخلی در ایالات متحده آمریکا مخالفت کمتری با بازگشت آمریکا به پیمان آب و هوایی پاریس وجود دارد، اما جریان قدرت در آمریکا به هیچ وجه اجازه نمی‌دهد کاخ سفید، چه در دولت بایدن و یا هر دولت دیگری به آسانی به برجام بازگردد. از طرف دیگر اقتضائات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، معیشتی و همچنین شرایط کنونی در روابط بین الملل در سال ۲۰۲۱ متفاوت از سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ است، چون تحولاتی در این سال‌ها شکل گرفته است که یقیناً آمریکا را به این سمت وامی دارد نمی تواند به آسانی احیای برجام، بازگشت به توافق هسته ای، لغو تحریم ها و کنار گذاشتن سیاست فشار حداکثری را عملیاتی کند.

مهمترین تحول چیست؟

به نظر من مهمترین تحول روی کار آمدن یک دولت و مجلس اصولگرا در جمهوری اسلامی ایران است.

ولی با روی کار آمدن بایدن در سال های پایانی حیات سیاسی دولت روحانی که خبری از دولت اصولگرا نبود؟

اولا که تعیین مبانی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دست دولت روحانی یا هر دولتی نیست، تبیین حدود و ثغور راهبردهای دیپلماتیک کشور، چه در مذاکرات هسته‌ای و چه دیگر مسائل در حیطه اختیارات رهبری است؛ این واقعیتی است که اروپایی ها و آمریکا بر آن اشراف دارند. لذا علیرغم پیروزی بایدن در آمریکا، وی در دولت روحانی بازگشت به برجام را عملیاتی نکرد چون می دانست که دولت روحانی عملاً کاره ای در این مسئله نیست. باید حاکمیت به این نتیجه برسد که از برخی فعالیت های خود دست بکشد. ضمن اینکه هیات حاکمه در آمریکا در همان سال های پایانی حیات سیاسی دولت دوازدهم نیک می‌دانست که مجلس یازدهم و دولت سیزدهم از جنس اصولگرایان رادیکال خواهد بود، حتی این را افکار عمومی در داخل کشور هم می دانستند. بنابراین دولت بایدن نمی خواست با یک شتابزدگی و در یک بازه زمانی یک ساله مذاکراتی را با دولت روحانی شکل دهد. چون تا زمانی که ضمانت های اجرایی در خصوص توان هسته‌ای، توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای از ایران گرفته نشود عملاً بازگشت به برجم، لغو تحریم ها و کنار رفتن سیاست فشار حداکثری آمریکا غیر ممکن خواهد بود.

پس اگر به باور شما اکنون دولت باید بدون گرفتن امتیاز در زمینه هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای حاضر به احیای برجام، بازگشت آمریکا به توافق هسته‌ای، لغو تحریم ها و کنار گذاشتن سیاست فشار حداکثری نیست آیا می توان گفت که مذاکرات پیش رو در نوامبر بستری برای دادن امتیازات بیشتر از سوی دولت رئیسی خواهد بود؟ اساسا دور امتیازدهی ایران به آمریکا چه زمانی متوقف خواهد شد؟ جمهوری اسلامی تا کی باید در حال دادن امتیاز باشد؟ آیا این نشان نمی دهد که مذاکره عملی عبث است؟

خیر. به هیچ وجه. چون ابتدا به ساکن آغاز مذاکرات فی‌نفسه می تواند تاثیر مثبت روانی بر شرایط اقتصادی، معیشتی و حتی اجتماعی کشور داشته باشد. از این رو شاهد واکنش مثبت بازار و جامعه نسبت به آغاز مذاکرات خواهیم بود. این نکته‌ای است که متاسفانه دولت رئیسی عملاً آن را نادیده می‌گیرد. ضمنا چه کسی گفته است که مذاکره یعنی دادن امتیاز؟! من در پاسخ به سوالات قبلی اشاره کردم دولت روحانی به دلیل نداشتن برنامه دقیق و منسجم، علی‌رغم سیاست درست و پیش بردن مذاکرات طولانی و نهایتا حصول برجام به عنوان یک سند مهم دیپلماتیک نتوانست عملاً شرایط را به گونه‌ای پیش ببرد که مانع از خروج  ترامپ از برجام و اتفاقات بعدی آن شود. پس اینجا مسئله مذاکره و نقد به مذاکره مطرح نیست، بلکه نبود یک استراتژی درست، دستورکار دقیق و برنامه مشخص برای مذاکرات است که چالش های بعدی را برای ما رقم زد. ما اگر می توانستیم در دل مذاکرات نکات دیگری را در دستور کار قرار دهیم شرایط امروز جامعه به شدت متفاوت می ‌شد و وضعیت به اینجا نمی رسید. لذا قطعاً دولت رئیسی می تواند با یک برنامه دقیق و منسجم مذاکرات را در جهت درست ریل‌گذاری کند و این گونه علاوه بر پوشش دادن ضعف های گذشته، می تواند دستاوردهای جدیدی را هم کسب کنم. برای نمونه مذاکره بر سر مکانیسم ماشه و یا حصول تضمین در خصوص عدم خروج مجدد آمریکا یا هر کشور دیگری از توافق هسته ای؛ متاسفانه برخی نقاط ضعف برجام بعد از عملیاتی شدن آن بیشتر ظهور و بروز پیدا کرد که اتفاقاً دولت رئیسی می تواند با شناسایی نقاط ضعف، آنها را در دل مذاکرات آتی پیگیری کند. افزون بر این نکات باید گفت که مذاکره تنها دادن امتیاز نیست، در کنار آن قطعاً در هر مذاکره‌ای به موازات آن که امتیازاتی می‌گیریم باید امتیاز بدهیم. لذا نکته اینجاست که باید ببینیم چه امتیازی می‌دهیم و در ازای آن چه امتیازی می گیریم؟ یعنی باید دقت شود که وزن امتیاز گرفته شده با وزن امتیاز داده شده همسان و همکف باشد، آن زمان دیگر مذاکره به معنای واقعی کلمه برای همه طرفین «برد- برد» است و به دنبالش شرایط کشور در یک مسیر رشد و توسعه اقتصادی، تجاری، دیپلماتیک و امنیتی قرار گیرد.

مضاف بر تمامی نکاتی که گفته شد اساساً نفس مذاکره، نه به معنای دادن امتیاز است و نه به معنای گرفتن امتیاز؛ مذاکره یک ابزار دیپلماتیک است که می تواند توسط دولت ها در جای درست و در زمان درست در دستور کار قرار گیرد. باید ببینیم دولت ها تا چه اندازه از به کارگیری ابزار مذاکره و دیپلماسی موفق ظاهر می شوند. اما متاسفانه جمهوری اسلامی ایران نگاهی منفی به مذاکره با غرب دارد، در صورتی که هیچ کدام از کشورهای جهان در ایدئولوژی خود منافاتی با مذاکره ندارند، حتی کره شمالی مذاکرات مستقیمی را حتی در سطح سران با ترامپ داشت. باز هم تکرار می کنم مشکل مذاکره نبود، مشکل نبود برنامه دقیق از سوی پیونگ یانگ برای مذاکره بود که سبب شکست آنها شد. ونزوئلا، لبنان، عراق و بسیاری دیگر از این کشورها هم همین سیاست را در پیش دارند و مخالفتی با مذاکره ندارند. متاسفانه در داخل کشور فکر بسته ای در خصوص مذاکره به خصوص مذاکره با آمریکا وجود دارد. در ضمن توان موشکی و نفوذ منطقه ای می تواند در حصول منافع بیشتر ایران سهم جدی داشته باشد. اینها اهرم فشار ایران است. باید این اهرم ها در جای مناسب و در فرصت درست به کار گرفته شود تا بتواند به منافع جمهوری اسلامی ایران کمک کند، در غیر این صورت، نه تنها خاورمیانه که حتی اگر ایران بر کل آسیا هم تسلط پیدا کند مادامی که ابزاری برای چانه زنی دیپلماتیک در خصوص حصول منافع ملی منجر نشود، پشیزی نمی ارزد.

این مسئله در خصوص توان موشکی هم صدق می‌کند. بله توان موشکی و دفاعی برای حفظ امنیت کشور لازم و واجب است، ولی نیازی نداریم که این توان را به ابزاری برای تهدید و نابودی دیگر کشورها بدل کنیم. اصلا چه نیازی است که ما مدام بر طبل توان موشکی بکوبیم که امروز به ابرچالش دیپلماتیک ما بدل شود؟! ما خودمان با دست خودمان برای خودمان مشکل، چالش و بحران درست می کنیم بعد زمین و زمان را مقصر می دانیم الا خودمان. اصلا کدام کشور در دنیاست که اسرار نظامی و توان دفاعی خود را مدام به رخ بکشد؟ اگر امروز توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای سایه سنگین بر مذاکرات برجامی دارند صرفاً مقصرش خود جمهوری اسلامی ایران است. لذا اگرچه وجود توان دفاعی و موشکی ابزاری لازم برای حفظ امنیت کشور است، اما زمانی که درست از آن استفاده نشود به پارامتری جدی برای ناامن کردن منطقه و کشور بدل خواهد شد. پس در سایه مجموعه نکات یاد شده اینگونه نتیجه گیری می کنم مذاکره یک پروسه دیپلماتیک است که می‌تواند با دادن کمترین امتیاز و هزینه، ابزاری موثر برای حصول منافع ملی باشد، اما در عین حال مذاکره و دیپلماسی یک مسیر پیچیده است، چون قطعاً با بازیگران متعدد و منافع متضاد مواجهیم، خصوصاً آمریکا که به عنوان ابرقدرت اقتصادی و نظامی دارای بیشترین پیچیدگی دیپلماتیک و سیاسی است. لذا باید دقیق ترین برنامه برای مذاکره با ایالات متحده از سوی دولت ها طراحی شود. زمانی که ما بدون برنامه و تنها به واسطه فشارهای تحریمی پای میز مذاکره حاضر می‌شویم نتیجه‌اش می‌شود برجام و اتفاقات بعدی. حال که دولت رئیسی ادعای دیپلماسی هوشمند و متفاوتی را دارد قطعاً مذاکرات پیش رو مهمترین سنگ‌محک خواهد بود. البته من بعید می‌دانم که دولت رئیسی و وزارت امور خارجه با سکانداری حسین امیرعبداللهیان و علی باقری کنی بتواند از این امتحان سربلند بیرون آید. چون این گود بسیار بزرگ تر از سطح و نقش سیاسی و دیپلماتیک آنهاست.

لینک کوتاه : http://armanshargh.ir/?p=82010

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.