• امروز : چهارشنبه - ۱۰ آذر - ۱۴۰۰
  • برابر با : Wednesday - 1 December - 2021
0
بروکسل یا وین، آیا مسئله این است؟

خطر بازگشت سیاست خارجی کشور به دوران جلیلی

  • کد خبر : 81013
  • ۳۰ مهر ۱۴۰۰ - ۱۷:۱۵
خطر بازگشت سیاست خارجی کشور به دوران جلیلی

آرمان شرق- هم دولت سیزدهم و هم مجلس یازدهم به دنبال آن هستند که با برخی واژه سازی ها یک فضاسازی روانی را در داخل کشور ایجاد کنند و با یک ادبیات به اصطلاح جدید انقلابی سیاست خارجی نوینی را پیش ببرند. یعنی ساختار یکدست شده قدرت در کشور به دنبال پوست اندازی در سیاست خارجی در همه ابعاد و سطوح از روابط با کشورهای همسایه گرفته تا دیپلماسی منطقه‌ای، دیپلماسی هسته‌ای، موشکی و … است. اما در کل همانگونه که به درستی اشاره کردید همه این واژه ها و ادبیات دولت رئیسی و مجلس یازدهم بازی با کلمات است.

جلال میرزایی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی معتقد است که متاسفانه رئیسی، ‌حسین امیرعبداللهیان، علی باقری کنی و … اصول، مبانی و نکات کلیدی و حیاتی را فراموش کردند و به برخی مسائل کم اهمیت و بی اهمیت مانند مکان مذاکره چسپیده اند. در واقع هنوز برای من جای سوال است که چرا دولت سید ابراهیم رئیسی این همه فرصت را طی هفته های گذشته برای از سرگیری مذاکرات از دست داده است و اکنون به جای تلاش برای احیای برجام سعی دارد مکان مذاکرات را به بروکسل ببرد؟ به واقع فرق وین با بروکسل چیست؟ چرا حضرات و آقایان شرایط حاد، بغرنج و بحرانی کشور را درک نمی‌کنند؟
سرانجام پس از مدت ها کش و قوس و تأخیر در احیای مذاکرات برجامی توسط دولت سید ابراهیم رئیسی با سفر انریکه مورا، معاون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به ایران و مذاکرات پنج‌شنبه هفته گذشته اش در دیدار با علی باقری کنی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه تصمیم بر آن شد که تهران پنج شنبه هفته جاری ۲۹ مهر مذاکراتی را با اتحادیه اروپا در بروکسل، پایتخت بلژیک پیرامون بررسی مذاکرت وین با دستور کار احیای توافق هسته ای انجام دهد. اگر چه برخی معتقد بودند مذاکرات احتمالی بروکسل مستقل و جدا از مذاکرات وین است و می‌تواند به عنوان نشستی مقدماتی برای احیای برجام توسط دولت سیدابراهیم رئیسی و تیم مذاکره‌کننده جدید تلقی شود، اما نهایتاً با بی میلی اروپایی ها و مخالفت آمریکا و نهایتا برگزار نشدن مذاکرات در بروکسل بین ایران و اتحادیه اروپا دوباره شاهد ابهام در از سرگیری مذاکرات با هدف احیای برجام هستیم. حال در این بین سوال اساسی اینجاست که آیا تغییر مکان مذاکره به معنای رجعت دولت رئیسی به سیاست خارجی سعید جلیلی در مذاکرات هسته ای در سال‌های ابتدایی دهه ۹۰ هجری شمسی است؟ در این صورت دولت سیزدهم چرا و به چه دلایلی دارد این رجعت به گذشته و تکرار سیاست خارجی شکست خورده قبلی را در دستور کار قرار داده است؟ اساسا در شرایط بغرنج و بحرانی داخلی کشور دولت رئیسی با تغییر مکان مذاکره به دنبال چیست؟‌ آیا تغییر مکان مذاکره از وین به بروکسل می تواند فضا و دستور کار مذاکره را هم عوض کند؟ دیپلماسی ایرانی در گفت وگو با جلال میرزایی، نماینده سابق مجلس در دوره دهم و تحلیلگر مسائل سیاسی و بین الملل به دنبال پاسخ به این سوالات است که در ادامه می خوانید:

به دبنال گفت وگوهای پنج شنبه هفته گذشته انریکه مورا، معاون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با علی باقری کنی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه در سفر به ایران پیرامون ازسرگیری مذاکرات وین به درخواست ایران قرار شد که دو طرف یعنی جمهوری اسلامی و اتحادیه اروپا طی روزهای آتی، مشخصا دیروز پنج شنبه ۲۹ مهر در بروکسل نشستی دوجانبه داشته باشند تا موضوع ازسرگیری مذاکرات را بیشتر بررسی کنند که در سایه مخالفت های ایالات متحده و اروپایی ها نهایتا نشست مد نظر تهران در پایتخت بلژیک برگزار نشد. اما نکته بسیار مهمی که ذیل درخواست ایران برای برگزاری نشست در بروکسل وجود داشت این است که به نظر می رسد با این درخواست، تهران دوباره به خط مشی های سیاست خارجی سعید جلیلی در دوران مذاکرات بازگشته است که حتی در خصوص مکان مذاکره هم باید مذاکره صورت گیرد. پیرو این گزاره آیا دولت سید ابراهیم رئیسی، وازت امور خارجه با سکانداری حسین امیرعبداللهیان و تیم مذاکره کننده به ریاست علی باقری کنی هم به دنبال احیای همان سیاست خارجی شکست خورده سعید جلیلی هستند؟

اتفاقاً اشاره بسیار خوبی داشتید. چون آنچه که نگران کننده است این است که در تیم جدید سیاست خارجی دولت سید ابراهیم رئیسی اصول، مبانی و نکات مهم و کلیدی در خصوص مذاکره با اعضای ۱+۴ و ایالات متحده آمریکا به حاشیه رفته و در مقابل حواشی و نکات کم اهمیت و یا بی اهمیت اکنون به محور سیاست خارجی دولت بدل شده اند. متاسفانه مذاکره بر سر اصل مناقشه پرونده فعالیت های هسته ای کشور با هدف ترمیم و احیای قدرت اقتصادی و معیشتی جامعه و در نهایت حفظ منافع ملی جزو نکاتی هستند که به نظر می رسد چندان جدی گرفته نمی شوند. ما باید بفهمیم که در این شرایط با چه ابزارهایی می توانیم از مسیر دیپلماسی و مذاکره منافع ملی کشور را حفظ کنیم و احیای قدرت اقتصادی چه اقتضائاتی دارد؟ این در حالی است که اکنون شرایط به سمتی پیش رفته است که سید ابراهیم رئیسی و تیم مذاکره کننده به جای پرداختن به نکات مهم به زعم خود یک بازی سیاسی برای تعیین مکان مذاکره بین وین، بروکسل و … راه انداخته اند. اما فراموش نکنیم که اکنون زمان به ضرر ماست. چون هرچه مذاکره با طرف‌های غربی را به تاخیر بیندازیم قطعاً وضعیت اقتصادی کشور بغرنج تر و بحرانی تر می شود. به قول شما مذاکرت هسته ای سال های پایانی حیات دولت احمدی نژاد با سکانداری سعید جلیلی هیچ دستاوردی برای ما نداشت، پس اگر سید ابراهیم رئیسی، حسین امیرعبداللهیان، علی باقری کنی یا هر فرد دیگری که در این دولت جدید و ساختار قدرت یکدست شده بخواهند سیاست خارجی دوران سعید جلیلی را با همان خط مشی پیاده کنند کشور به قهقرا خواهد رفت.

چرا؟

چون دیگر فرصت برای آزمون و خطا وجود ندارد، کما اینکه در همان سال های پایانی دولت احمدی نژاد کشور به لبه پرتگاه رسیده بود. اکنون که شرایط صد برابر بدتر از آن سال ها است. آستانه تحمل مردم به شکننده ترین حالت خود رسیده است. هر لحظه امکان دارد کشور به یک نقطه بدون بازگشت برسد. شما در ادوار گذشته شاهد بودید که با تغییر دولت‌ها یک فضای مثبت روانی موقتی در حوزه اقتصادی، معیشتی و اجتماعی شکل می گرفت، اما با روی کار آمدن دولت رئیسی، نه تنها خبری از این فضای مثبت نیست که حتی شرایط به خصوص در حوزه اقتصادی و معیشتی بدتر و بغرنج تر شده است. این نشان می‌دهد که جامعه و مردم امیدی برای حل مشکلات ندارند. دولت ابراهیم رئیسی باید از هر ابزاری به خصوص ابزار سیاست خارجی برای ایجاد امید در کشور استفاده کند. به هر حال چه بخواهیم چه نخواهیم اقتصاد و معیشت به دیپلماسی و سیاست‌خارجی گره خورده است و به نوعی معیشت ما با سیاست خارجی شرطی شده است. پس چرا نباید با آغاز مذاکرات، ولو به صورت نمایشی یک فضای مثبت روانی در جامعه ایجاد کنیم؟ به هر حال همین فضای مثبت روانی می‌تواند یک ثبات موقتی را در کشور از نظر اقتصادی، معیشتی و اجتماعی ایجاد کند.

اتفاقاً در راستای همین نکته شما اگر دولت سید ابراهیم رئیسی فرصتی برای آزمون و خطا ندارد، پس چرا سعی می شود سیاست خارجی بی حاصل سعید جلیلی دوباره در دستور کار قرار گیرد، آن هم در شریطی که بسیاری از تحلیلگران و ناظران امر من جمله حضرتعالی در مصاحبه ای با دیپلماسی ایرانی عنوان داشتید که اقتضائات ۱۴۰۰ متفاوت از دهه ۸۰ و ۹۰ است. اگر این نکته درست است به چه دلیل یا دلایلی دولت سید ابراهیم رئیسی به جای استفاده از شکست های قبلی در دولت های پیشین برای تبیین سیاست خارجی درست و واقع بینانه سعی دارد به گذشته، آن هم دوران جلیلی رجعت کند؟

پاسخ به این سوال شما اتفاقا موید و مکمل نکات قبلی من در پرسش نخست است. چون به نظر می‌رسد دولت سید ابراهیم رئیسی و تیم سیاست خارجی وی با محوریت امیرعبداللیهان و علی باقری کنی به جای پرداختن به نکات کلیدی، به کارگیری دیپلماسی فعال، هوشمند، منعطف و واقع بینانه برای حل مناقشه پرونده فعالیت‌های هسته‌ای، تنش‌زدایی با هدف احیای قدرت اقتصادی و معیشتی و حفظ منافع ملی سعی می کند به نکات بسیار کم اهمیت و بی اهمیت بپردازد، به گونه ای که طی هفته های اخیر اصول، مبانی و نکات کلیدی دیپلماسی هسته ای کشور در حاشیه قرار گرفته است و حاشیه ها به متن سیاست خارجی دولت سید ابراهیم رئیسی بدل شده اند. اما چرا دولت سیزدهم این خط مشی را برگزیده است؟ در پاسخ می توان گفت که این دولت و قدرت یکدست شده در کشور به دنبال آن است که حتی در ظاهر آنچه دولت حسن روحانی به خصوص در حوزه سیاست خارجی، مذاکره و دیپلماسی هسته ای اجرا کرده است را تکرار نکند تا اصطلاحاً اینگونه به افکار عمومی و رسانه‌ها القا شود که ما یعنی دولت سید ابراهیم رئیسی مقلد دولت روحانی نیستیم، بلکه با یک فکر جدید، با یک رویه جدید، با یک تیم جدید، در یک مکان جدید و با ادبیات جدید به دنبال گفت‌وگو و مذاکره هستیم تا شکست های دولت روحانی و دیپلماسی ظریف که عامل اصلی بروز مشکلات و بحران های داخلی است تکرار نشود. اینجاست که دوباره تاکید می کنم متاسفانه رئیسی، ‌حسین امیرعبداللهیان، علی باقری کنی و … اصول، مبانی و نکات کلیدی و حیاتی را فراموش کردند و به برخی مسائل کم اهمیت و بی اهمیت مانند مکان مذاکره چسپیده اند. در واقع هنوز برای من جای سوال است که چرا دولت سید ابراهیم رئیسی این همه فرصت را طی هفته های گذشته برای از سرگیری مذاکرات از دست داده است و اکنون به جای تلاش برای احیای برجام سعی دارد مکان مذاکرات را به بروکسل ببرد؟ به واقع فرق وین با بروکسل چیست؟ چرا حضرات و آقایان شرایط حاد، بغرنج و بحرانی کشور را درک نمی‌کنند؟

مصداق همین تحلیل شما مبنی بر عدم تکرار اقدامات، تصمیمات و عملکردهای دولت روحانی در حوزه سیاست خارجی و مذاکرات هسته‌ای در دولت رئیسی به شکل پررنگ تری در مجلس یازدهم پی گرفته شده است. در این بین وحید جلال زاده، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم عنوان داشت که باید چهارچوب و پلتفرم جدیدی برای مذاکرات آتی از سوی ایران تعریف شود؛ پلتفرم جدیدی که غربی ها را وادار کنیم به تعهدات خودشان عمل کنند. چرا که چهارچوب و پلتفرم تیم مذاکره کننده هسته ای دولت روحانی ایراد داشت. حال به باور شما این گزاره تعریف «پلتفرم» جدید از جانب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس یازدهم به چه تغییراتی اشاره دارد، چون موضوع مذاکرات که کاملا مشخص است، پرونده فعالیت های هسته ای ایران؛ طرف های مذاکره کننده با ایران هم که تغییر پیدا نخواهند کرد؛ مواضع و اهداف هر کدام از آنها هم که از قبل مشخص بوده است. از طرف دیگر اگر منظور از تعریف پلتفرم جدید ایجاد تیم مذاکره کننده تازه، حال از سوی شورای عالی امنیت ملی، وزارت امور خارجه یا نهاد ثالث باشد باز به معنای تعریف پلتفرم جدی نیست، چرا که دستور مذاکرات برای تهران هم در سایه این تیم تازه عوض نمی شود. خط مشی حاکمیت هم از قبل در خصوص مذاکرات وین، احیای برجام و لغو تحریم ها هم که مشخص بود. پس این وسط چه چیزی تغییر کرده است که نیاز به تعریف پلتفرم جدید احساس می‌شود؟ آیا تمام ادعاها در خصوص تبیین پلتفرم جدید فقط به تغییر مکان مذاکره از وین به بروکسل و … ختم می شود؟ آیا تعریف پلتفرم جدید بازی با کلمات نیست. چون قبلاً در دولت آقای روحانی مذاکره به نوعی حرام شرعی بود، اکنون حلال شده، لذا حضرات صرفاً با بازی با کلمات به دنبال توجیه مذاکرات هستند؟

در پاسخ به این سوال شما چند نکته کلیدی وجود دارد که باید به صورت جداگانه مورد تحلیل قرار داد. اولین نکته به تفاوت معنایی و ماهوی مذاکره و دیپلماسی در دولت سید ابراهیم رئیسی باز می گردد. متاسفانه آقایان این تصور غلط را دارند که مذاکره یعنی دادن امتیاز، مذاکره یعنی عقب‌نشینی، مذاکره یعنی شکست، مذاکره یعنی به بن بست رسیدن تلاش‌ها و …؛ در صورتی که مذاکره فی نفسه، نه امری مثبت است، نه منفی، مذاکره امری خنثی است، مذاکره یک ابزار برای رسیدن به منافع است، مذاکره یک اهرم است، مذاکره یک مسیر است. لذا هر دولتی و هر کشوری که مذاکره را در دستور کار قرار دهد لزوما به این معنا نیست که سیاست‌های آن دولت و کشور به شکست رسیده است و یا در اصول و مبانی خود عقب‌نشینی کرده است، بلکه به این معنا است که آن کشور و آن دولت بر اساس اقتضائات سیاسی، امنیتی، اقتصادی، معیشتی، اجتماعی و … در داخل و منطقه سعی می‌کند از دیپلماسی و مذاکره برای رسیدن به اهداف و منافع استفاده لازم را ببرد. چون قطعاً دیپلماسی و مذاکره یک ابزار و اهرم با کمترین هزینه و بیشترین فایده و سود است. از این رو دولت سید ابراهیم رئیسی، حسین امیرعبداللهیان، علی باقری کنی یا هر فرد دیگری نباید این نکته مهم را فراموش کنند که اکنون در شرایط بحرانی کشور که اقتصاد و معیشت به بدترین وضعیت خود رسیده است باید از هر ابزاری برای بهبود شرایط کشور استفاده کنند. در این بین بهترین ابزار دیپلماسی و مذاکره است؛ مذاکره، نه شکست است، نه عقب نشینی، نه دادن امتیاز؛ مذاکره یعنی مذاکره و دیپلماسی یعنی دیپلماسی. نکته مهمتر اینجاست که دولت سید ابراهیم رئیسی و در کل نظام جمهوری اسلامی ایران در سایه همان نگاه به مذاکره و دیپلماسی متاسفانه احیای برجام را به یک تابو در سیاست خارجی بدل کرده اند. به هر حال در هشت سال گذشته تمام حملات، هجمه‌ها، انتقادات، توهین ها، تحقیرها، تخریب ها، تهدیدها و … به برجام، مذاکرات، دیپلماسی، ظریف،‌ روحانی در دستور کار قرار گرفت و رسانه های جریان قدرت در داخل کشور عملاً توافق هسته‌ای را به یک تابوی سیاسی در نزد افکار عمومی ایران بدل کرده اند. اکنون که دولت سید ابراهیم رئیسی از همان جریان به قدرت رسیده است نمی تواند در کوتاه مدت این تابو را بشکند و احیای برجام را در دستور کار قرار دهد، بلکه در یک بازه زمانی باید به تدریج افکار عمومی را به این سمت پیش ببرد که دیگر دیپلماسی، احیای برجام و مذاکره تابو نیست. لذا تلاش جدی این جریان قدرت بر آن است که اینگونه القا شود دیگر دولت رئیسی تصمیمات، اقدامات و عملکرد دولت روحانی را به خصوص در حوزه سیاست خارجی و مذاکره تکرار نمی کند. بنابراین، هم دولت سیزدهم و هم مجلس یازدهم به دنبال آن هستند که با برخی واژه سازی ها یک فضاسازی روانی را در داخل کشور ایجاد کنند و با یک ادبیات به اصطلاح جدید انقلابی سیاست خارجی نوینی را پیش ببرند. یعنی ساختار یکدست شده قدرت در کشور به دنبال پوست اندازی در سیاست خارجی در همه ابعاد و سطوح از روابط با کشورهای همسایه گرفته تا دیپلماسی منطقه‌ای، دیپلماسی هسته‌ای، موشکی و … است. اما در کل همانگونه که به درستی اشاره کردید همه این واژه ها و ادبیات دولت رئیسی و مجلس یازدهم بازی با کلمات است.

با توجه به آنچه که بیان داشتید دو نکته کلیدی ذهن را درگیر می کند، نخست به نگاه ماهوی و معنایی جریان قدرت در داخل کشور به مذاکره و برجام باز می گردد. در این رابطه خود این جریان بارها عنوان داشته است که مخالفتی با اصل و نفس مذاکره ندارد و مذاکره را هم شکست نمی‌داند، بلکه اینجا مسئله نوع مذاکره و نحوه گرفتن و دادن امتیاز است که سبب تغییر مفهوم دیپلماسی و مذاکره شده است. بنابراین گزاره نخست شما تا اندازه ای تحت الشعاع قرار می گیرد، چون این جریان هم معتقد به دیپلماسی است و خواهان قطع روابط ایران با جهان و ایجاد بن بست و خلاء سیاسی و دیپلماتیک نیست. نکته دوم به شکستن تابوی احیای برجام توسط جریان قدرت باز می گردد. در این رابطه هم احزاب و شخصیت‌های این جریان بعد از روی کار آمدن دولت رئیسی ادبیات خود را نسبت به برجام تغییر دادند و خواهان احیای آن هستند که نشان می دهد این تابو شکسته شده است، به خصوص بعد از سفر رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و توافقی که با سازمان انرژی اتمی دولت رئیسی انجام داد و همچنین بعد از سفر انریکه مورا به تهران و دیدار با علی باقری کنی به نظر می رسد ادبیات و نوع واکنش رسانه های جریان قدرت نسبت به تابو شدگی برجام تفاوت پیدا کرده است. این مهم در واکنش های دوگانه احزاب، شخصیت ها، رسانه ها و نمایندگان مجلس در دولت رئیسی و دولت روحانی کاملا هویداست. پس چرا اکنون سعی می شود با بازی با کلمات این تابو شکسته شود در صورتی که از قبل آن را شکسته اند؟

در پاسخ به نکته اول شما باید عنوان کرد که اساساً نحوه مذاکره،و نگاه جریان قدرت به دیپلماسی که در دولت محمود احمدی‌نژاد هم وجود داشت نشان داد که سیاست خارجی مد نظر آقایان با چه خط مشی و چه اقتضائاتی دنبال می شود، مشابه همان نگاه اکنون در دولت رئیسی پی گرفته شده است. حال نکته بسیار مهمی که نباید فراموش کرد این است که اگرچه به اذعان خود آقایان ما هم معتقد به مذاکره و دیپلماسی هستیم و گفت وگو را فی نفسه امری منفی و حرام نمی‌دانیم، اما در دولت حسن روحانی از هر ابزار، اهرم و تلاشی برای سرکوب تحرکات دیپلماتیک دولت حسن روحانی دریغ نکردند، چون مذاکره مد نظر دولت یازدهم و دوازدهم ضد منافع و سود این جریان در داخل کشور بود؛ جریانی که می توان از آن به عنوان کاسبان تحریم، دلواپسان و … یاد کرد. اکنون همین جریان سعی می کند با ادبیات تازه دوباره مذاکرات در دستور کار قرار دهند، البته نه مذاکره دولت روحانی. چون مذاکره دولت یازدهم و دوازدهم از دید حضرات مذاکره نبود، وطن فروشی بود. لذا این جریان که فقط مذاکره مدنظرشان مذاکره می دانند با ادبیات جدید خواهان به کارگیری ابزار دیپلماسی هستند که نهایتاً به یک بن بست و خلاء دیپلماتیک منجر خواهد شد، چنانی که در دولت احمدی نژاد و سیاست مذاکره ای سعید جلیلی هم با وجود گفت و گو و رایزنی ها در نهایت بی نتیجه بود. چرا که این فضا همان فضای مطلوب حضرات برای موج سواری بر افکار عمومی در سایه رادیکال شدن فضای ضدیت با آمریکا و غرب و نزدیک شدن به شرق و فروختن کشور به چین و روسیه برای منافع شخصی برخی در داخل است. لذا آقایان سعی می‌کنند به نام مذاکره نوعی بن بست دیپلماتیک برای کشور ایجاد کنند، بدون آنکه به تبعات و آثار زیانبار آن فکر کنند و مهمتر از آن مسئولیتش را هم قبول کنند، مگر در دولت احمدی نژاد مسئولیت شکست ها و تصمیمات سراسر غلطشان را ذیل ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت و صدور قطعنامه های پی درپی قبول کردند که اکنون هم بخواهند شکست های آتی را قبول کنند؟! این جریان زمین و زمان را در هر شکستی مقصر می دانند الا خودشان؛ مطمئن باشید که این جریان تا سال ها مسئول هر شکست و ناکامی در دیپلماسی را اقدامات دولت حسن روحانی اعلام می کنند؟ ضمن اینکه برای آقایان دیپلماسی، مذاکره و روابط جهانی یعنی رابطه با سوریه، عراق، لبنان، یمن، ونزوئلا، کره شمالی، چین، روسیه و امثالهم. به همین دلیل عملاً باید به نوع نگاه جریان قدرت نسبت به مذاکره و دیپلماسی با دیده شک و تردید نگاه کرد. نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که شرایط و فضای لازم برای شکستن تابوی احیای برجام توسط دولت رئیسی و جریان قدرت هنوز مهیا نیست و چون این بستر و فضا برای شکستن تابوی احیای برجام وجود ندارد جرأت و جسارت لازم در دولت سید ابراهیم رئیسی برای ازسرگیری مذاکرات برجامی شکل نگرفته است. مگر می‌شود یک شبه تابوی مذاکرات برجامی را نزد افکار عمومی شکست؟! چنانی که به درستی اشاره کردید اکنون ادبیات رسانه‌ها، نمایندگان مجلس، شخصیت‌های وابسته به جریان قدرت نسبت به مذاکره، برجام، سفر رافائل گروسی، قرارداد و توافق با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، حضور انریکه مورا در ایران و … تغییر پیدا کرده است. در زمان دولت روحانی همه این اقدامات غرب زدگی، بی غیرتی و وطن‌فروشی بود، اکنون همان اقدامات یک اقدام هوشمندانه است، با این وجود نمی توان در یک فاصله کوتاه چند ماهه، ۸ سال تخریب برجام، دیپلماسی و مذاکره را ترمیم کرد. بنابراین اگر چه در فکر خودشان این تابوی خودساخته شکسته شده است، اما در عین حال هنوز تابوی احیای برجام در نزد افکار عمومی شکسته نشده است. به همین دلیل مرتباً با ادبیات جدید برای ازسرگیری مذاکرات سعی می کنند تابوی شکسته شده در ذهن خود را هم در افکار عمومی بشکنند.

بعد از نخستین گفت وگوی تلویزیونی حسین امیرعبداللهیان در برنامه نگاه یک برخی این تصور را داشتند که فحوای کلام وزیر امور خارجه دولت سید ابراهیم رئیسی آن است که او نه محمد جواد ظریف است و نه سعید جلیلی. آیا به باور شما حسین امیرعبداللهیان، نه ظریف است، نه جلیلی؟

اتفاقا همین نکته شما خود گویای آن است که دولت سید ابراهیم رئیسی و شخص امیرعبداللهیان هنوز تکلیف در حوزه سیاست خارجی روشن نشده است. پس اگر بپذیریم که از فحوای سخنان آقای امیرعبداللهیان اینگونه بر می آید که او نه ظریف است، نه جلیلی، باید روشن کند که او کیست؟ چه مشی دیپلماتیکی را برای کشور برگزیده است؟ به هر حال، چه ظریف، چه جلیلی و یا هر فردی بر اساس تفکرات خود یک پارادایمی را در حوزه سیاست خارجی تعریف کردند و بر اساس آن عمل نمودند، اما به نظر می‌رسد که دولت رئیسی و شخص امیرعبداللهیان در حوزه سیاست خارجی هنوز تکلیفشان با خودشان روشن نیست. البته چنانی که در مصاحبه های قبلی با شما اشاره کردم این امر می‌تواند ناشی از آن باشد که سید ابراهیم رئیسی هیچ گونه اشرافی به مسائل سیاسی و به خصوص دیپلماتیک ندارد، لذا هنوز دولتش با یک خلاء در معرفت دیپلماتیک مواجه است.

اجازه دهید قدری روی نکته کلیدی شما یعنی نگاه معنایی و ماهوی جریان قدرت به نفس مذاکره و دیپلماسی تمرکز کرده و آن را کالبدشکافی کنیم. در این رابطه برخی اخبار تایید نشده از احتمال پیوستن افرادی چون مهدی محمدی به تیم مذاکره کننده هسته‌ای ایران حکایت دارد. در این شرایط اساساً اقتضائات معنایی و ماهوی از مذاکره و دیپلماسی برای احیای برجام، چه در وین، چه در بروکسل و چه در هر جای دیگر چگونه خواهد بود؟

اتفاقا به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. چون افرادی نظیر مهدی محمدی اکنون خود را یک سوپراستراتژیست در حوزه دیپلماسی و به خصوص مذاکرات برجام می‌دانند؛ استراتژیستی که می تواند چارچوب های دیپلماسی برجامی را تغییر دهد، ولی نکته کلیدی اینجاست که این فرد و افراد مشابه بر اساس مفروضات غلط خود یک پارادایم فکری را در حوزه سیاست خارجی تعریف و تبیین می‌کنند و آن را از طریق رسانه‌های جریان قدرت به عموم جامعه افکار عمومی و جمهوری اسلامی تزریق می کنند. متاسفانه افراد فرض را بر این می گذارند که ایالات متحده آمریکا و اروپا به واسطه چالش ها و مشکلات داخلی خود در موضع ضعف قرار دارند، اختلافات آمریکا با فرانسه سبب شده توان دیپلماتیک غرب کاهش یابد، در کنار آن احتمال خروج لهستان از اتحادیه اروپا می‌تواند سه کشور اروپایی عضو برجام و همچنین اتحادیه اروپا را در حوزه مذاکرات برجامی کم رمق کند و یا این که فرض بر این است آمریکا توانایی سابق نظامی و امنیتی سابق را ندارد، چون خواهان خروج نظامی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و یا عراق است یا خروج سراسیمه و آشفته آمریکا از افغانستان نوعی شکست تلقی می‌شود. در نتیجه یک خلاء قدرت در منطقه آسیای میانه و غرب آسیا به وجود خواهد آمد که با پر کردن این خلاء توسط ایران می توان برگ‌های برنده خود را بیشتر کرد. اما واقعیت آن است که این مفروضات غلط ما را به یک مسیر بسیار غلط می کشاند، مسیر غلطی، نه در سطح اقدامات و تصمیمات تاکتیکی، بلکه در حد اشتباهات راهبردی. مضافا نباید فراموش کرد مفروضات غلط این آقایان در حوزه توان هسته‌ای هم چالش‌های عدیده‌ای را برای مذاکرات احیای برجام به وجود خواهد آورد، کما اینکه در گذشته هم این چالش ها وجود داشته است. زمانی که این افراد این تلقی را دارند که با افزایش توان و سطح غنی‌سازی، به کاربردن سانتریفیوژهای نسل جدید، خروج از پروتکل الحاقی و حتی ان پی تی و یا سازمان ملل می توان امتیاز گرفت، نتیجه اش می شود این فرصت سوزی ها، آن هم در این وضعیت حساس داخلی. چرا؟ چون این حضرات این برآورد غلط را که ماحصل مفروضات غلطشان است به وجود آورده اند که فعلاً برای مذاکره و دیپلماسی فرصت هست. چرا که آمریکا ضعیف شده، اروپا توان سابق را ندارد و ما هم باید در این فرصت ایجاد شده با تاخیر در مذاکرات تا می‌توانیم توان هسته ای خود را افزایش دهیم، غافل از اینکه آمریکا اگر از منطقه خارج شده است به دنبال تقابل با چین است، اما تقابل با چین به معنای نادیده گرفتن دیگر مسائل سیاست خارجی نیست. چون کماکان پرونده فعالیت‌های هسته‌ای، توان موشکی و نفوذ منطقه ای و دیگر مسائل ایران برای ایالات متحده آمریکا و اروپایی‌ها از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است. هم چنانی که امنیت اسرائیل برای آمریکا، اروپا، روسیه، چین، شورای امنیت و … یک خط قرمز است. مضافا در همین مدت شاهد عملیات های جاسوسی، خرابکاری، سرقت اسناد، ترور و … از طرف اسرائیلی ها بودیم که به راحتی در خاک کشور صورت گرفته است؛ عملیات هایی که نشان می‌دهد نفوذ امنیتی و اطلاعاتی اسرائیلی ها و اشرافشان بر فعالیت های کشور، چه در حوزه هسته‌ای، چه در حوزه نظامی و امنیتی تا چه اندازه بالاست. این را من نمی‌گویم، بلکه اعتراف صریح محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور اسبق کشورمان است که چونکه اسرائیل توانسته تا بیخ گوش ما بیاید. اینها علاوه بر آن است که اگر آمریکا از عراق و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس خارج شده است در عوض اسرائیل با پیمان ابراهیم روابط دیپلماتیک، نظامی، امنیتی، اقتصادی و تجاری با بحرین و امارات ایجاد کرده است. در کنار آن روابط پیدا و پنهان اسرائیل با عربستان، عمان، قطر، کویت و … هم سبب شده است که اسرائیل تا پشت مرزهای آبی ایران در خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان بیاید. به موازاتش نفوذ اسرائیل در منطقه قفقاز و به خصوص جمهوری آذربایجان هم بسیار جدی است. ضمنا اگر آمریکا از افغانستان خارج شده است در عوض حکومت طالبان روی کار آمده است که مطمئن باشید در میان مدت تهدید جدی امنیتی برای شرق کشور خواهد بود. پس آقایان با همین مفروضات غلط سعی دارند اینگونه القا کنند که اکنون فرصت بسیار مهمی برای کشور به وجود آمده است تا قدرت خود را در حوزه منطقه‌ای، هسته‌ای، نظامی و دفاعی برای بالا بردن توان چانه زنی بیشتر کنند. در صورتی که واقعیت ها حاکی از آن است که مرتبا نفوذ منطقه ما رو به زوال است، ما حتی توان پاسخ به حملات اسرائیل را در سوریه، عراق و … را در این سال ها نداشته ایم. در قفقاز جنوبی ایران به حاشیه رفته است. از سوی دیگر همین سوریه و عراق خواهان روابط گذشته با ایران نیستند، چون چین و روسیه نفوذ اقتصادی و امنیتی خود را در این کشورها افزایش داده اند، در عین حال نگاه سیاست خارجی دولت رئیسی برای افزایش مناسبات منطقه ای با همسایگان در گرو حل برخی مسائل مانند حیای برجام و FATF است.

به روابط منطقه‌ای اشاره کردید. در همین رابطه شاهد دوگانگی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، چه در دولت روحانی و چه در دولت سید ابراهیم رئیسی مبنی بر وسواس و به قول شما تابو شدگی دیپلماتیک برجامی و نشست وین هستیم، اما در عین حال نوعی اشتیاق و حتی تعجیل سیاسی در برقراری روابط با عربستان سعودی، ذیل نشست بغداد را نظاره گریم. حال به باور شما این دوگانگی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران چگونه قابل ارزیابی است؟

دلیل آن کاملاً روشن است چون احیای روابط با عربستان سعودی می تواند به پوست اندازی منطقه‌ای در جهت اهداف منافع جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت بینجامد، به خصوص آن که مسائلی مانند نفوذ منطقه‌ای ایران و توان موشکی در مناقشات دیپلماتیک جمهوری اسلامی به شمار می‌روند که در سایه احیای روابط با عربستان سعودی تا اندازه ای به حاشیه کشیده خواهد شد. مضافا نباید فراموش کنیم احیای روابط با ریاض می‌تواند مشوق و محرکی برای دیگر کشورهای همسو با عربستان در خصوص احیای روابط با ایران باشد. ضمنا در شرایط نا به سامان اقتصادی و معیشتی کنونی دیگر جمهوری اسلامی ایران توان پرداخت هزینه نفوذ منطقه ای ندارد. لذا سعی بر آن است که یک دیپلماسی منعطف در منطقه را برای مدیریت هزینه در دستور کار قرار دهد. غافل از اینکه نشست بغداد و احیای روابط با عربستان سعودی به احیای برجام و نتیجه نشست وین گره خورده است.

لینک کوتاه : http://armanshargh.ir/?p=81013

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.