علی امیدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: آقای دکتر امیر عبداللهیان در هفته اول صدارت وزارت امور خارجه چندین جهت‌گیری انجام دادند که از جهت حرفهای بودن قابل تامل است. در این یادداشت به چهار مورد اشاره می شود. البته طبق نظریات پسامدرن، حقیقت مطلق وجود ندارد و هر کس، منظر خود را درست می پندارد. البته نگارنده نیز اصرار بر درست بودن یا مطلق بودن دیدگاه خود ندارم و صرفا این موارد را در راستای نظریه عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس مطرح می کنم.

گارنده این سطور سعادت این اتفاق را داشت که با آقای دکتر حسین امیر عبداللهیان در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری همکلاس باشد. البته در بحبوحه تحصیل مقطع دکتری، یکباره ایشان ناپدید شد و بعدا فهمیدم سمت معاونت سفارت ایران در بغداد را عهده دار شد. در اوایل دهه ۱۳۷۰ هنوز سایه جنگ تحمیلی سنگینی می کرد و روابط دیپلماتیک ایران با عراق برای افکار عمومی حساسیت داشت؛ از این جهت، ماموریت ایشان هم حالت محرمانه داشت. دیگر نفهمیدم که چه زمان برگشتند و تحصیل خود را تکمیل کردند. قطعا این اتفاق تا سال ۱۳۸۰ که نگارنده این مرقومه در دانشکده حقوق مشغول تحصیل بودم روی نداد. همچنین به این نکته واقف هستم که دنیای کنشگری با دنیای معلمی و کتابت فرق دارد؛ اولی محیط عملیاتی با هیجانات و اتفاقات پیش بینی نشده همراه است و دومی محیط مصنوعی بوده و به مثابه از دور دستی بر آتش است.

آقای دکتر امیر عبداللهیان در هفته اول صدارت وزارت امور خارجه چندین جهت‌گیری انجام دادند که از جهت حرفهای بودن قابل تامل است. در این یادداشت به چهار مورد اشاره می شود. البته طبق نظریات پسامدرن، حقیقت مطلق وجود ندارد و هر کس، منظر خود را درست می پندارد. البته نگارنده نیز اصرار بر درست بودن یا مطلق بودن دیدگاه خود ندارم و صرفا این موارد را در راستای نظریه عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس مطرح می کنم.

اولین نکته، اظهار نظر وزیر امور خارجه ایران دایر بر اینکه در جریان اجلاس بغداد ملاقات خیلی مختصر با وزیر امور خارجه عربستان داشتند. از زبان بدن و نحوه اظهار نظر آقای وزیر چنین بر می آید که انگار با اکراه این ملاقات مختصر صورت گرفت. البته ما در جریان کم و کیف و شرایط این اجلاس نیستیم؛ اینکه آیا وزیر امور خارجه عربستان تمایل به گفت وگو داشت یا نداشت. ولی این فرصت خیلی مناسبی بود که بخشی از یخ های روابط ایران و عربستان آب شود و ایشان می بایست از این فرصت برای مذاکره بیشتر با وزیر امور خارجه عربستان (با وساطت مثلا عراق) حداکثر استفاده را می کردند و حتی در برنامه عکس دسته جمعی، در کنار آقای فیصل بن فرحان می ایستادند.

نکته دوم، ابرام ایشان در درست بودن ایستادن ایشان در صف اول در کنار روسای جمهور و نخست وزیرهای مدعو در مراسم عکس دسته جمعی بود. آقای امیرعبداللهیان در مصاحبهای که با شبکه دوم تلویزیون ایران انجام دادند از این موضع دفاع کردند و گفتند که جایگاه جمهوری اسلامی ایران ایجاب میکرده که ایشان چه اقدامی انجام دهد. فرضا برای مراسمی ایشان به دانشگاه اصفهان (محل خدمت بنده) دعوت بشوند و برای ایشان در ردیف جلو، صندلی رزرو کرده باشند. در این میان، دیگران جای او را بگیرند آیا این وضعیت خوشایندی است؟آیا این اتفاق جایگاه افرادی که صندلی او را اشغال کردند ارتقاء می دهد؟ فرضا آقای رییسی به اجلاس بغداد می رفتند و آن وقت وزیر امور خارجه مثلا عربستان سعودی به‌جای صف عقب، کنار وی می ایستاد آیا این خوشایند ما ایرانیان بود؟!

مورد دیگری که ایشان در مصاحبه های متعدد از جمله جلسه رأی اعتماد گفتند اینکه وزارت امور خارجه دولت سیزدهم، سیاست خارجی را به پرونده هسته ای گره نمی زند. به نظر می رسد این خطای استراتژیک است. پرونده هسته ای شاه کلید و مقسم المیاه سیاست خارجی ایران است و تمام موضوعات سیاست خارجی با پرونده هستهای گره خورده است و نمی توان آن را نادیده گرفت. تأخیر در سر به سرانجام رساندن آن به هزینه عقب‌ماندگی اقتصادی کشور و فشار بیشتر بر مردم تمام می شود. از این جهت این یک مسئولیت ملی و اخلاقی است که این موضوع بدون فوت وقت در اولویت اول سیاست خارجی قرار بگیرد. درایت و عقلانیت ایجاب میکند که کشورها از هر فرصتی برای پیشبرد منافع ملی بهره برداری کنند. تأخیر در به سرانجام رساندن این قضیه، قطعا قفل های دیگر سیاست خارجی ایران را باز نمی کند. البته منظور نگارنده وادادگی در مذاکره و توافق نیست ولی از بدیهیات پراگماتیسم سیاسی است که تفاوت قدرت در چانه زنی سیاسی مورد توجه قرار گیرد. همچنین ارجاع مجدد پرونده به شورای عالی امنیت ملی کشور نیز اشتباه فاحش است؛ چون این شورا فاقد سازوکارهای نهادی و پرسنلی مجرب برای پیشبرد پرونده است. بهتر است که پرونده توسط وزارت امور خارجه و کادر مجرب آن پیش برود.

نکته آخر عربی صحبت کردن ایشان است. برخلاف انتقادهایی که در شبکه های اجتماعی به کار ایشان وارد شد مثلا چرا این که عربی ناقص صحبت کرد، نگارنده این سطور آنها را وارد نمی دانم. اینکه وی مستقیما و بی واسطه مترجم، با سیسی و اسد گفت وگو می کرد برای ما ایرانیان جذاب بود و قطعا اثرگذاری پیام بدون واسطه هم بیشتر است. همانطور که خارجی هایی که فارسی را با لهجه و ناقص صحبت می کنند برای ما فارسی زبانان جذاب است این مورد می تواند برای مخاطبین عرب هم جذاب باشد. ولی به قول آقای علی مطهری، اشکال این است که چرا با آمادگی این کار صورت نگرفت. بهتر نبود که به هر حال متن عربی وی به خوبی کتابت و اعرابگذاری می شد و ایشان قبل از ارائه، مروری به آن می کردند تا چنین بازتابهای منفی بروز نمی کرد!