ایران و ترکیه از رقابت تا همکاری!
خدایار سعیدوزیری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: ترکیه با کنار گذاشتن رویکرد سابق خود و تلاش برای گسترش نفوذ راهبردی در منطقه و فراتر از آن، در آینده با چالش‌های بیشتری مواجه خواهد بود و در عین حال بیش از گذشته به دنبال منابع انرژی خواهد بود از جمله از طریق همکاری و مشارکت با کشورهای حاشیه مدیترانه و امکان برداشت از منابع گازی زیربستر این دریا و از سوی دیگر از آنجایی که چندان امیدی به عضویت در اتحادیه اروپا در چشم‌انداز کوتاه مدت خود ندارد، سعی خواهد کرد نقشی واسط را بین شرق و غرب و مشخصا روسیه و اروپا و ایالات متحده بازی کند که این امر به معنای راه رفتن بر لبه‌ تیغ خواهد بود، چرا که با کوچکترین خطایی تعادل برهم خورده و ممکن است با واکنش سنگین یکی از دو طرف مواجه شود و در این میان ایران باید همواره ضمن گسترش همکاری‌های اقتصادی با ترکیه، مراقب فعالیت‌های این کشور در منطقه آسیاپاسیفیک و آسیای میانه باشد.

ترکیه و ایران هر دو میراث‌داران امپراطوری‌هایی بزرگ هستند که با سابقه‌ای طولانی در دیوانسالاری و سیاست، تجارب مهم و تاریخی در عرصه سیاسی، نظامی و روابط خارجی دارند و اغراق نیست اگر ترکیه را جدی‌ترین رقیب ایران در خاورمیانه و در عین حال شریکی راهبردی بدانیم. تا پیش از جنگ جهانی اول و حوادث ناشی از آن که منتهی به فروپاشی امپراطوری عثمانی شد، ما شاهد دوره‌های گوناگونی از ارتباط ایران و عثمانی هستیم که از جنگ تا پیمان صلح را شامل است و در عین حال به سبب وجود اماکن مذهبی فراوان مسلمانان و بالاخص شیعیان در متصرفات عثمانی، همواره نوعی از دیپلماسی فی‌مابین دو کشور برقرار بوده است. از یک سو اروپایی‌ها و روسیه، ایران را ترمزی بر سر توسعه‌ به زعم آنها خطرناک عثمانی در مرزهای غربی‌اش می‌دانستند که می‌توانست بخشی از قدرت عثمانی را در شرق خنثی کند و از سوی دیگر عثمانی را به عنوان مانعی برای دسترسی آسوده‌ ایرانیان به غرب و همگامی با پیشرفت و توسعه‌ دوران انقلاب صنعتی قرار داده بودند که نتیجه این عقب افتادن از مسیر پیشرفت تمدنی را در جنگ‌های ایران و روس در دوران عباس میرزا به وضوح می‌توان مشاهده کرد.

اما پس از فروپاشی عثمانی و تشکیل دولت ترکیه در مرزهایی بسیار کوچکتر از عثمانی، این کشور دچار نوعی سرخوردگی و در عین حال نگاه به درون شد تا در پی یافتن علل این شکست بزرگ و جبران آن بربیاید و النهایه مصطفی کمال (آتاتورک) که موسس جمهوری نوین ترکیه بود، دکترینی را پیش گرفت که موسوم به دکترین ترک‌وطنی یا دکترین آتاتورک بود. او معتقد بود باید با نگاه درون و فراغت از مداخلات برون‌مرزی که فروپاشی عثمانی را نشات گرفته از آن می‌دانست، ترکیه مدرن را به سمت توسعه و پیشرفت هدایت کرد و تا حد ممکن تعامل و همکاری با همسایگان را جایگزین تنش و درگیری و تخاصم کرد. سیاستی که تا دهه‌ها پس از آتاتورک تداوم یافت و جز موارد معدودی چون موضوع قبرس شمالی، ارتش ترکیه به رکن حاکم در داخل و بدون دخالت در خارج از مرزها بدل شد و حتی عضویت در پیمان‌هایی چون پیمان بغداد که با کودتای عراق و خروج عراق از آن، به پیمان سنتو با محوریت ایران، ترکیه و پاکستان بدل شد و با وقوع انقلاب ایران منحل شد و ترکیه نیز بعدتر به عضویت پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) درآمد، هیچ کدام به طور جدی این سیاست را تغییر نداد تا زمانی که در سال ۲۰۰۲ حزب عدالت و توسعه به رهبری سه تن از سیاستمداران نوظهور ترکیه، یعنی عبدالله گل، احمد داوود اوغلو و رجب طیب اردوغان به قدرت رسید و تئوری احمد داوود اوغلو یعنی دکترین عمق استراتژیک جایگزین دکترین ترک وطنی آتاتورک شد تا ترکیه ورود به فراتر از مرزهای جغرافیایی خویش را آغاز کند. محور اصلی این دکترین نوین ترکیه را ژئوپلیتیک تشکیل داده و مبتنی بر نفوذ سیاسی و نظامی در سرزمین‌هایی است که پیشتر در زمره‌ متصرفات عثمانی بوده است. بر اساس دکترین عمق استراتژیک، ترکیه به همه مناطق خاورمیانه، ‌بالکان، قفقاز، ‌آسیای مرکزی و خزر، مدیترانه، خلیج فارس و دریای سیاه تعلق دارد و در همه این مناطق می‌تواند نقش رهبری را به عهده بگیرد و اهمیت استراتژیک جهانی برای خود کسب کند. ترکیه در راه تحقق این هدف راهبردی با دو چالش جدی مواجه است که عبارتند از: الف) مسائل و مشکلات داخلی که مسأله کردها و همچنین شکاف و اختلاف بین اسلام‌گرایان و سکولارها مهمترین این چالش‌های داخلی است. ب) روابط با همسایگان؛ چراکه براساس دکترین عمق استراتژیک، ترکیه برای اینکه بتواند به بازیگری مهم در منطقه و نظام بین‌الملل بدل شود، ابتدا باید با همسایگان خود رابطه مسالمت‌آمیزی داشته و اختلافات خود را با آنها حل و فصل کند و راهبرد عمق استراتژیک برای مواجه با این چالش عبارت است از استراتژی «عدم مشکل با همسایگان». بر اساس این سیاست، ترکیه باید با همسایگان خود روابط دوستانه برقرار کرده و مشکلات و اختلافات فیمابین را از بین ببرد.

ترکیه در حل هر دوی این چالش‌ها با یک تناقض راهبردی مواجه است که تقریبا دکترین عمق استراتژیک را با بن بست مواجه می‌کند. اول اینکه دولت برآمده از حزب عدالت و توسعه از ابتدا در پی آن رفته که با استفاده از رویکردهای مذهبی به نوعی رهبری افکار عمومی کشورهای عربی را همانند دوران عثمانی به دست گیرد که با این رویکرد نمی‌تواند چالش درونی خود یعنی اختلاف بین‌ احزاب و گروه‌های سکولار و دولت را حل و فصل کند. از سوی دیگر رویکرد نفوذ و مداخله در مناطق پیرامونی این کشور از بالکان و قبرس شمالی تا مسئله قره باغ و حمایت نظامی مستقیم از جمهوری باکو، مداخله در کردستان عراق، دخالت نظامی در سوریه و … سبب می‌شود راهبرد عدم مشکل با همسایگان با شکست مواجه شود.

اما فارغ از اینکه چه دولتی در ترکیه بر سر کار باشد و رویکرد حاکم بر این کشور چه باشد، در سه محور ایران با ترکیه به لحاظ ژئوپلیتیک ارتباط دارد که برای هیچ‌یک از دو کشور قابل چشم‌پوشی نیست. نخستین موضوع آن است که نزدیک‌ترین راه زمینی ایران به اروپا برای تجارت و مراودات بازرگانی از خاک ترکیه است و متقابلا نزدیک‌ترین راه ترکیه برای رسیدن به شرق و هند خاک ایران است، دیگر اینکه امن‌ترین منبع انرژی برای ترکیه در تامین نیاز این کشور، نفت و گاز ایران است، چرا که خط لوله‌‌ای که از عراق، نفت را به ترکیه منتقل می‌کند از مناطق کردنشین عراق می‌گذرد و همواره با خطر حملات گروه‌های مسلح کرد به خصوص پ.ک.ک مواجه است و مسیر امنی برای انتقال انرژی به ترکیه محسوب نمی‌شود و سومین مسئله فی‌مابین، موضوع کردستان است. ترکیه سال‌های سال است با بحرانی داخلی در موضوع مناطق کردنشین مواجه است و در مقابل کردستان به صورت بالقوه بخشی از ایران بزرگ است و بر اساس تعلقات فرهنگی، زبانی و تاریخی، کردها فراتر از مرزهای ایران نیز خود را ایرانی دانسته و این امر نقطه قوتی مهم در دیپلماسی ژئوپلیتیک با کشورهای همسایه از جمله ترکیه است.

در این میان ترکیه در حال تلاش برای ایجاد اتحادهای منطقه‌ای و گسترش حوزه نفوذ خود به منطقه آسیاپاسیفیک از طریق همکاری راهبردی با پاکستان و حضور در افغانستان است که این حضور مقدمه نفوذ در منطقه آسیای میانه است. یعنی منطقه‌ای که به لحاظ فرهنگی و تاریخی، در زمره ایران فرهنگی و جزئی از منطقه نفوذ ایران است که این امر می‌تواند تعارضاتی را فی مابین دو کشور در چشم‌انداز راهبردی آنها ایجاد کند که ایجاد پیوندهای اقتصادی می‌تواند از چنین تعارضاتی جلوگیری کند و در عین حال ضعف‌های داخلی ترکیه برای برداشتن چنین گام‌های بلندی، فراتر از ظرفیت این کشور را به آن یادآور شود.

در مجموع باید گفت ترکیه با کنار گذاشتن رویکرد سابق خود و تلاش برای گسترش نفوذ راهبردی در منطقه و فراتر از آن، در آینده با چالش‌های بیشتری مواجه خواهد بود و در عین حال بیش از گذشته به دنبال منابع انرژی خواهد بود از جمله از طریق همکاری و مشارکت با کشورهای حاشیه مدیترانه و امکان برداشت از منابع گازی زیربستر این دریا و از سوی دیگر از آنجایی که چندان امیدی به عضویت در اتحادیه اروپا در چشم‌انداز کوتاه مدت خود ندارد، سعی خواهد کرد نقشی واسط را بین شرق و غرب و مشخصا روسیه و اروپا و ایالات متحده بازی کند که این امر به معنای راه رفتن بر لبه‌ تیغ خواهد بود، چرا که با کوچکترین خطایی تعادل برهم خورده و ممکن است با واکنش سنگین یکی از دو طرف مواجه شود و در این میان ایران باید همواره ضمن گسترش همکاری‌های اقتصادی با ترکیه، مراقب فعالیت‌های این کشور در منطقه آسیاپاسیفیک و آسیای میانه باشد.