مشارکت پکن و تهران که تحت عنوان «یک رابطه کهن الگویی قدرت بزرگ-قدرت میانه» برچسب خورده، شاخصه هایی مانند عدم تقارن اساسی در توزیع توانایی های مادی، وضعیت بین المللی و جاه طلبی های دو طرف، دارد. بی شک، آغاز طرح کمربند و جاده دست کم در سطح استراتژیک تا اندازه ای عدم تقارن را کاهش داده چرا که موقعیت جغرافیایی ایران، این کشور را به یک مرکز مهم در میانه آسیای میانه، خاورمیانه و اروپا تبدیل و کانون پروژهای جاه طلبانه چین در دسترسی به غرب تبدیل کرده است. در حالی که فشار تحریم های ایالات متحده به طور فزاینده ایران را به گردش به سمت شرق وا داشته، به نظر می رسد ۴ دهه دوستی جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین سرانجام در آستانه تغییر از یک رابطه نامتقارن به یک همگرایی متعادل تر بین دو بازیگر نیازمند یکدیگر قرار گرفته باشد. البته این تغییر هنوز صورت نگرفته است.

مجله اینترنتی «پترولیوم اکونومیست» مستقر در لندن در تاریخ ۳ سپتامبر ۲۰۱۹ به نقل از یک منبع ارشد ناشناس ایرانی ادعا کرد که چین در ۵ سال آینده در مجموع ۴۰۰ میلیارد دلار در بخش انرژی و زیرساخت های ایران سرمایه گذاری خواهد کرد. این منبع همچنین گفته بود که چین آماده اعزام حداکثر ۵هزار نیروی امنیتی چینی به ایران برای محافظت از پروژه های چینی است. در حالی که این داستان به سرعت در رسانه های مطرح جهان نقل می شد، کارشناسان صحت آن را زیر سوال بردند. در حقیقت، ارقام دقیق و مبتنی بر واقعیت نبودند. با این حال، داده های نقل شده توسط پترولیوم اکونومیست و توجهی جهانی به آنها، محدودیت های ساختاری و سیاسی و همچنین اهمیت فزاینده روابط چین و ایران را منعکس می کرد.

مشارکت پکن و تهران که تحت عنوان «یک رابطه کهن الگویی قدرت بزرگ-قدرت میانه» برچسب خورده، شاخصه هایی مانند عدم تقارن اساسی در توزیع توانایی های مادی، وضعیت بین المللی و جاه طلبی های دو طرف، دارد. بی شک، آغاز طرح کمربند و جاده دست کم در سطح استراتژیک تا اندازه ای عدم تقارن را کاهش داده چرا که موقعیت جغرافیایی ایران، این کشور را به یک مرکز مهم در میانه آسیای میانه، خاورمیانه و اروپا تبدیل و کانون پروژهای جاه طلبانه چین در دسترسی به غرب تبدیل کرده است. در حالی که فشار تحریم های ایالات متحده به طور فزاینده ایران را به گردش به سمت شرق وا داشته، به نظر می رسد ۴ دهه دوستی جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین سرانجام در آستانه تغییر از یک رابطه نامتقارن به یک همگرایی متعادل تر بین دو بازیگر نیازمند یکدیگر قرار گرفته باشد. البته این تغییر هنوز صورت نگرفته است.

تمایل چین به توسعه روابط با ایران دست کم در دهه گذشته را می توان مبتنی بر ۵ عامل اصلی دانست: (۱) تلاش پکن برای رسیدن به امنیت انرژی؛ (۲) پتانسیل قابل توجه بازار داخلی ایران که هنوز از انزوای بین المللی رنج می برد؛ (۳) توسعه ابتکارعمل کمربند و جاده؛ (۴) تمایل چین به افزایش حضور در خلیج فارس؛ و (۵) رقابت جهانی بین پکن و واشنگتن. ارتباط این عوامل به یکدیگر ثابت و مداوم نیست. از این رو، این سوال مطرح می شود که کدام یک از آنها در شکل گیری رویکرد چین در قبال ایران که به عوامل خارجی مانند تحریم های ثانویه آمریکا وابسته است، غالب خواهد بود؟! پاسخ، سطح تعامل پکن با تهران را مشخص می کند.

ایران در جهان بینی چین: دوستی دیرینه در یک خلیج متلاطم

۵ عامل یاد شده اهمیت استراتژیک ایران برای چین را تعریف می کنند. با این حال، روایتی که روابط پکن با تهران را توجیه و پشتیبانی می کند غنی و پیچیده است. همانطور که جی. دابلیو گارور در مطالعات خود توضیح داده، رابطه مدرن چین با ایران «بخشی از تلاش چین برای غلبه بر تحقیر ملی آن» قلمداد می شود. این دیدگاه تا حدودی با انقلاب ۱۹۷۹ که ایران را به درک از خود به عنوان پیشرو در برابر بی عدالتی یک سازمان بین المللی تحت سلطه غرب رساند، تقویت شد چرا که این مساله با دید مائو به چین هم پوشانی داشت.

جالب آنکه احساس جدایی از غرب که بین ایران و چین مشترک است، تنها نتیجه تجربه قرن بیستم دو کشور نیست و ریشه در تاریخ دوستی و همکاری آنها از هزاران سال پیش دارد. مقاله امضا شده شی جینپینگ در ایران که پیش از سفر ۲۰۱۶ او به تهران منتشر شد، گویای همین داستان است. شی جینپینگ روابط معاصر و آینده چین و ایران را تداوم گذشته استثنایی دو کشور خوانده که زمانی که امپراطوری های قدرتمندی بودند، سهم مهمی در گشودن جاده ابریشم و ارتقاء مبادلات بین تمدن های شرق و غرب داشتند.

گرچه خاطرات و چشم اندازهای مشترک، بنیان تفکرات و قرائت روابط چین و ایران را تعریف می کند، اما تمایل چین به همکاری با ایران همچنین منعکس کننده اهداف و افق های استراتژیک آن است. جمهوری اسلامی بازار داخلی در حال رشد دارد که به دلیل انزوای بین المللی، پذیرای کالاها و سرمایه گذاری های چینی است. بنابراین، تعجب ندارد از اوایل سال ۲۰۰۰، زمانی که سازمان ملل متحد تحریم های مرتبط با هسته ای را علیه ایران اعمال کرد، چین بر بازار داخلی آن سلطه یافت. جلوگیری از فروپاشی ایران کاملا با استراتژی چین برای جلوگیری از دستیابی ایالات متحده به هژمونی کامل در خلیج فارس همخوانی دارد. بنابراین، دو مورد از مهم ترین و بحث برانگیزترین زمینه های همکاری چین و ایران، فروش اسلحه و همکاری هسته ای است. مورد اخیر به ویژه، یک مساله حساس برای چین است. هوآ لیمینگ، سفیر پیشین چین در ایران و یکی از مشاوران برجسته شی جینپینگ، گفته: «اینکه خاورمیانه که حیات اقتصادی جهان را کنترل می کند نابود می شود یا به صلح می رسد را مساله هسته ای ایران تعیین می کند.» درک نیاز به یک راه حل صلح آمیز برای بحران هسته ای ایران بود که به ایفای نقش چین در مذاکرات ۱+۵ منجر به برجام در سال ۲۰۱۵ انجامید.

چین همچنین ایران را در استراتژی خلیج فارس خود مهم می داند. در حقیقت، چند عامل یاد شده مستقیما در بستر خاص خلیج فارس اعمال می شوند. اول، این منطقه برای امنیت انرژی چین ضروری است. اگرچه ایران مهم ترین تامین کننده چین در منطقه نیست، اما با توجه به موقعیت استراتژیک آن در تنگه هرمز، اهمیت اجتناب ناپذیر دارد. دوم، راه اندازی ابتکارعمل کمربند و جاده باعث افزایش تمایل چین به توسعه اتصال بین سرزمین اصلی خود و آسیای میانه، خاورمیانه و اروپا شده است. ایران در بهترین حالت می تواند دروازه ورود چین به بازار عظیم هر سه منطقه باشد. این چشم انداز به متعارف شدن روابط بین الملل ایران و تثبیت خلیج فارس گره خورده است. در اصل، به نظر می رسد چین به هر دو این اهداف متعهد است. سوم، استراتژی پکن در خلیج فارس به «سیاسی نبودن و منطق متمرکز بر توسعه» پاسخ می دهد. بنابراین، ایران همراه با عربستان سعودی و امارات متحده عربی از موقعیت شریک استراتژیک برای چین برخوردار است. این مساله نشان دهنده یک تفاوت اساسی بین دیدگاه چینی ها و ایالات متحده به ایران است. نهایتا اینکه ایران یک وزنه متقابل در برابر ایالات متحده در منطقه است.

منبع: موسسه مطالعات سیاسی بین الملل ایتالیا / تحریریه دیپلماسی ایرانی ۳۴