امیرهوشنگ کریمی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: طبعا ً کارامدی و تخصص و تجربه برای مدیریت و راهبری امر خطیر سیاست خارجی، یک ضرورت و پیش فرض به نظر می رسد. معذالک بررسی سوابق وزرای امور خارجه قدرت های بزرگ و کشورهای مطرح در عرصه دیپلماسی و سیاست جهانی مانند آمریکا، روسیه، انگلیس و امثالهم اتفاقا ً بصیرت های متفاوتی خلاف پیش فرض تخصص و تجربه ارائه می دهد. اینکه تقریبا ً هیچ یک از وزرای امور خارجه این کشورها، قبل از انتصاب سابقه کار و فعالیت در وزارت امور خارجه نداشته و حداکثر اینکه تجربه فعالیت در یک سازمان بین المللی مانند سازمان ملل را در کارنامه حرفه ای خود داشته اند. در این زمینه می توان به سرگئی لاورف، وزیر امور خارجه کنونی روسیه و یا کاندولیزای رایس وزیر امور خارجه دولت جرج بوش اشاره کرد که صرفا ً با توشه فعالیت در سازمان ملل توانستند به منصب وزارت امور خارجه کشورشان دست یابند. یا در مورد وزرای امور خارجه انگلیس به ضرس قاطع هیچ کدام حتی همین سابقه و تجربه را نیز نداشته اند.

منصب صدارت و وزارت امور خارجه در همه نظام های حکومتی دنیا، منصب و مسندی خاص و منحصر به فرد تلقی می شود. چه از آن رو که مجموعه وزرای کابینه به شمول شخص رئیس دولت، هریک عهده دار تدبیر و تمشیتِ بخشی، حوزه ای و موضوعی در عرصه ملی و در داخل کشور هستند؛ وزیر امورخارجه نماینده نظام سیاسی در تعامل با دنیا تلقی شده و به تنهائی عهده دار مسئولیت سنگین و دشوار تدبیر و تمشیت امور مرتبط با سیاست خارجی و تنظیم مناسبات فراملی و بین المللی است. اهمیت جایگاه وزارت امور خارجه به حدی است که تقریبا ً در همه دولت ها، وزیر امور خارجه به عنوان فرد شماره دو و دست راست رئیس دولت (مانند آمریکا) یا نفر سوم کابینه (مانند انگلیس) محسوب می شود. طبعا ً چنین فردی با چنین جایگاهی می بایست از چنان امتیاز و اعتبار و وجاهتی برخوردار باشد تا واجد اجماع ملی و مقبولیت بین المللی گردیده و بتواند امر سیاست خارجی را در “میدان” و عرصه بین المللی راهبری کند.

طبعا ً کارامدی و تخصص و تجربه برای مدیریت و راهبری امر خطیر سیاست خارجی، یک ضرورت و پیش فرض به نظر می رسد. معذالک بررسی سوابق وزرای امور خارجه قدرت های بزرگ و کشورهای مطرح در عرصه دیپلماسی و سیاست جهانی مانند آمریکا، روسیه، انگلیس و امثالهم اتفاقا ً بصیرت های متفاوتی خلاف پیش فرض تخصص و تجربه ارائه می دهد. اینکه تقریبا ً هیچ یک از وزرای امور خارجه این کشورها، قبل از انتصاب سابقه کار و فعالیت در وزارت امور خارجه نداشته و حداکثر اینکه تجربه فعالیت در یک سازمان بین المللی مانند سازمان ملل را در کارنامه حرفه ای خود داشته اند. در این زمینه می توان به سرگئی لاورف، وزیر امور خارجه کنونی روسیه و یا کاندولیزای رایس وزیر امور خارجه دولت جرج بوش اشاره کرد که صرفا ً با توشه فعالیت در سازمان ملل توانستند به منصب وزارت امور خارجه کشورشان دست یابند. یا در مورد وزرای امور خارجه انگلیس به ضرس قاطع هیچ کدام حتی همین سابقه و تجربه را نیز نداشته اند. بحث تخصص و تسلط بر علم سیاست و روابط بین الملل نیز از جمله پیش نیازهای یک وزیرخارجه موفق بر شمرده می شود که البته در صحنه عمل و در عالم واقع، غالب وزرای امور خارجه کشورهای مهم و صاحب اعتبار، فاقد چنین پیشینه و پیش نیازی بوده و هستند. ظرف نیم قرن اخیر فقط دو وزیر امور خارجه (کسینجر و رایس) صاحب چنین تخصصی در میان وزرای امور خارجه آمریکا می توان سراغ گرفت و سایر وزیران امور خارجه آمریکا با پیشینه نظامی سابق (کالین پاول)، سناتور (هیلاری کلینتون)، فعال نفتی (رکس تیلرسون)، یا اطلاعاتی و امنیتی (مایک پمپئو) و افرادی از این قبیل بوده اند. با این وجود پر واضح است که داشتن تخصص و تسلط و تجربه در امر سیاست و روابط بین الملل برای وزرای امور خارجه یک امتیاز مهم تلقی شده و می تواند باعث اعتبار و ضامن موفقیت باشد. گرچه تخصص و تجربه و تسلط بر حوزه کاری و نظری سیاست خارجی و روابط بین الملل به مثابه ابزارکار ضروری و لازم به شمار می روند، اما یک وزیر امور خارجه موفق بایستی به بیش از این ابزارها مجهز باشد.

سه پیش نیاز اساسی برای توفیق یک وزیر امور خارجه مجهز به ابزارهای پیش گفته را می توان چنین صورت بندی کرد:

۱. قدرت مفاهمه و اجماع سازی در داخل:

وزارت امور خارجه یک دستگاه حاکمیتی و تبلور و تجلی وفاق و اجماع ملی در عرصه بین المللی است. وزیر امور خارجه با کسب حمایتِ بدون شائبه از سلسله مراتب قدرت در داخل است که ظرفیت و توانائی نفوذ کلام و تأثیرگذاری در برخورد با چالش ها و بحران های سیاست خارجی در میدان دشوار و غامض سیاست بین الملل را می یابد. نه شخص وزیر امور خارجه و نه دستگاه وزارت امور خارجه و نه به خصوص موضوع سیاست خارجی نباید به میدان منازعه و جنگ قدرت میان جناح ها، گروه ها و به ویژه قوای حکومتی و دیگر نهادهای حاکمیتی تبدیل شود. از این رو در نظام های سیاسی پیشرفته و ریشه دار، شخص وزیر امور خارجه به رغم تعلق حزبی و به طورکلی “موضوع سیاست خارجی و جهت گیری آن” محل مناقشه و مجادله احزاب و جریان های سیاسی رقیب نبوده و به عنوان یک سنت حسنه سیاسی، احزاب و گروه های رقیب دعواها و اختلافات بر سر موضوعات سیاست خارجی را به عرصه عمومی جامعه، رسانه ها و به ویژه به میدان بین المللی نمی کشانند. نمی توان و نباید انتظار داشت یک وزیر امور خارجه بتواند همزمان در دو جبهه داخل و خارج برای اثبات حقانیت خود و پیشبرد سیاست خارجی کشورش و تأمین منافع و اهداف ملی مبارزه کرده و در هر دو جبهه موفق بیرون آید. شخص وزیر امور خارجه خود می تواند از ظرفیت های سیاسی و حرفه ای اش برای برقراری مفاهمه و اجماع سازی در داخل استفاده نماید، اما سهم بیشتر در این عرصه بر عهده ساختار سیاسی حاکم است تا وزیر امور خارجه را در امر حیاتی “اجماع سازی و اقناع ملی” یاری رساند.

۲. قدرت رهبری و مدیریت سازمانی:

وزیر امور خارجه با همه ظرفیت های فردی و توانمندی های حرفه ای و تسلط بر ابزارهای تخصصی در این عرصه (تسلط بر زبان و قدرت مفاهمه بین المللی، آشنائی با رموز و ظرایف دیپلماسی، اشراف بر حقوق و روندها و رویه های بین المللی) و حتی با فرض کسب حمایت سیاسی کامل در داخل؛ برای پیاده سازی اهداف و دستور کار سیاست خارجی در عرصه تعاملات دو/ چندجانبه و بین المللی، نیازمند همراهی و همکاری و بالاتر از آن همدلی مجموعه وزارت امورخارجه است. وزارت امور خارجه یک دستگاه کاملا ً تخصصی است که رویکردی همکاری جویانه و برخوردی کاملا ًحرفه ای را می طلبد تا با هم افزائی میان وزیر امور خارجه به عنوان رئیس دستگاه با بدنه مدیریتی و کارشناسی آن بتوان به خروجی مطلوبی در اجرای برنامه و دستورکار سیاست خارجی دست یافت. اصل اساسی تعامل مثبت”ساختار – کارگزار” میان وزیر امور خارجه با بدنه وزارت امور خارجه حتی در نظام های سیاسی پیشرفته و مجرب شرقی و غربی نیز به شدت مورد عنایت و رعایت است. به رغم حزبی بودن و گرایش سیاسی وزرای امور خارجه در کشورهای مختلف، وزارت امور خارجه و سرمایه انسانی آن به مثابه یک “دارائی ملی” و “دستگاه حاکمیتی” تلقی شده و شخص وزیر امور خارجه با اتخاذ رویکرد همکاری جویانه و هم افزائی سازنده با بدنه مدیریتی و کارشناسی وزارت امور خارجه، به بیشینه سازی ظرفیت های دستگاه دیپلماسی برای مقابله با چالش های سخت منطقه ای و بین المللی اهتمام می ورزد.

۳. قدرت تعامل فعال و مؤثر با دنیا:

اگر در خصوص دو پیش نیاز نخست میان نظام های سیاسی مختلف در دنیا تفاوت و تمایزی وجود دارد، در مورد اصل”تعامل فعال و موثر با دنیا” به مثابه پیش نیاز و اصل ضروری برای وزیر امور خارجه میان همه کشور های دنیا اشتراک نظر و وحدت عمل وجود دارد. وظیفه ذاتی وزیر امور خارجه در همه نظام های حکومتی، کاربست بهینه ظرفیت های حرفه ای و توانمندی های تخصصی خود و استفاده حداکثری از ظرفیت های سازمانی دستگاه دیپلماسی برای تعامل فعال و تأثیرگذاری بر روندهای بین المللی و فرآیندهای فراملی به هدف کسب حداکثر منافع ملی و تأمین بالاترین ضریب امنیت ملی کشور تابعه خود می باشد. در این مسیر، هم افزائی و استفاده حداکثری از سرمایه ها و آورده های سایر میادین (نظامی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی) بسیار ضروری بوده و از جمله هنرهای یک وزیر خارجه موفق محسوب می شود.

جمهوری اسلامی ایران هم به واسطه پیام و گفتمان جهانی و جهانشمولی آرمان هایش و هم به لحاظ الزامات و بایسته های ژئوپلیتیکی اش یک نظام سیاسی جهان گرا تلقی می شود که افق پرواز آن بسی فراتر از سقف محدود حوزه پیرامونی آن تعریف شده است. یک وزیر خارجه موفق، هم سخنگوی آرمان و گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است و هم دیپلماتی در طراز جهانی برای تعامل با دنیا.