آرمان شرقجواد مرشدی: اوایل هفته بود که وال استریت ژورنال از تقاضای سال گذشته جان بولتون برای حمله نظامی به ایران پرده برداشت امری که با مخالفت وزارت خارجه ایالات متحده رویرو شد.این افشاگری نشان دهنده این است که خصومت و کینه ورزی برخی مقامات آمریکا با ایران را پایانی نیست و هر از گاهی باید در انتظار انتشار چنین اخباری باشیم.این در حالی است که حالا کابینه ترامپ جملگی به ضرس قاطع ضد ایران شده اند و مخاطب را به یاد سیاست های دهه ۸۰ تیم رونالدو ریگان در براندازی اتحاد جماهیر شوروی سابق می اندازد.ظاهرا بین ما و آمریکا حد وسطی وجود ندارد و فقط در تصمیم ها آری و خیر هستند که اثر گذار خواهند بود،مذاکره و یا کلا نفی آمریکا.ترامپ را هم بیزنس من می دانیم و دور از دنیای سیاست ،غافل از اینکه در آمریکا سیاست در گرو اقتصاد است و حالا بازیگر دیوانه تا کنون نقش خود را به خوبی ایفا کرده و از فشار علیه جمهوری اسلامی دریغی ندارد. از طرفی با نیم نگاهی به تاریخچه جنگ ها می بینیم اکثر آنها در اثر یک اتفاق ساده به وقوع پیوسته و بد نیست با وجود تندروهایی چون بولتون و پمپئو و نظیر آنها از ایجاد هر تنشی خصوصا در خلیج فارس ممانعت کنیم چرا که شاید برخورد یک قایق با کشتی و ناو می تواند بهانه آفرینی کرده و خاورمیانه ای که آبستن حوادث است را ملتهب کند.آرمان شرق در گفت و گویی با دکتر مهدی مطهر نیا استاد دانشگاه وکارشناس روابط بین الملل به بررسی سیاست های آمریکا در قبال ایران پرداخته که در پی می آید.


وال استریت ژورنال از پیشنهاد جان بولتون در سال گذشته برای حمله به ایران پرده برداشته به نظر شما علت این نوع خصومت ها علیه ایران چیست؟


ایران به واسطه جایگاهی که در حوزه استراتژیک و ژئوپولیتیک به همراه جایگاه ژئو اکونومیکی که در مرحله گذار از نظم کهن بین المللی و نظم نوین جهانی دارد، اکنون نقش بسیار بالاتر و جایگاه والا تری نسبت به ایران قرن بیستم پس از جنگ جهانی دوم ایفا می کند.دوران گذار نظام بین الملل در حال سر آمدن است و ایالات متحده آمریکا به خوبی می داند که با ورود به دهه ۲۰۲۰ باید هندسه جهانی قدرت در لایه های زبری شکل بگیرد چرا که نه تنها در لایه های زبری تحولات بسیار سریع رخ می دهد و شتاب آن قابل مدیریت نخواهد بود اگر نتواند از این مرحله بحرانی عبور کند بلکه در لایه های زیرین نیز قدرت به عنوان یک مفهوم غایی در حوزه سیاست در حال تغییر و تحولات پر شتاب است و می تواند آثار خود را بر لایه های زیرین باقی گذارد.از این رو باید این را بپذیریم که آمریکایی ها به خوبی دریافته اند که باید به سرعت به نظم نوین جهانی برسند که در قالب آن حداقل اگر سناریوی موجه آنها یعنی دستیابی به یک دنیای تک قطبی شکل و محتوا نمی پذیرد در اصول یک دنیای تک؛ چند قطبی شکل پذیرفته و سال ۲۰۲۰ به بعد را بتوانند آرام آرام در دوران تثبیت این نظام گذرانده و خود را به نیمه نخست قرن بیست و یکم میلادی و گذار از این وضعیت به یک وضعیت فرا ابر قدرتی در چارچوب چشم اندازهای قرن حاضر ایالات متحده آمریکا نزدیک کنند،امریکایی ها از سال ۲۰۱۸ به بعد برای آنچه که‌من نام آن را تئوری هارت لند بزرگ نام نهاده ام و قبلا نیز در دهه گذشته بر آن تاکید داشتم که این هارت لند را باید در قسمت میانی اش نو هارتلند بدانیم،یعنی فلات ایران و نسبت آن با هارتلند بزرگ یعنی سدی که از کانادا به ژاپن،از ژاپن به کره،از کره به ایران و از ایران به استرالیا و نهایتا به کوبا ختم می شود و می تواند نیم کره شرقی را در بر بگیرد، خواهد بود.حد حائل یا به عبارت دیگر هلال موجود بین هارتلند بزرگ و وینلند بزرگ در قرن بیست و یک میلادی را باید حد فاصل تنگه هرمز و خلیج عدن بدانیم که ایالات متحده آمریکا بالاترین میزان حجم نیروی خود را در آنجا مستقر خواهد کرد.لذا بر اساس این معنا من بر این باور هستم که مسئله ایران برای ایالات متحده آمریکا اولویت استراتژیک دارد، اگر چه اولویت استراتژیک در مرحله نخست با چین و اولویت نهایی آن با هژمونی مرکب ایالات متحده آمریکا در غالب دنیای تک چند قطبی است.پس اگر این معانی را بپذیریم گام نخست در سال آینده و در واقع اجزامی که پیش روی داریم در آینده نزدیک متوجه حل مسئله ایران است.آمریکایی ها همان اندازه که در جنگ جهانی دوم برای استقرار قدرت خود از آن سوی دنیا به این سو در ژاپن، حاضر به پرداخت هزینه شدند،امروزحاضر هستند در ارتباط با ایران هزینه های بالایی را پرداخت کنند تا بتوانند استقرار قدرت خود را از منظر استراتژیک شکل و حتما ببخشند.حال تا چه اندازه در این امر موفق باشند باید گفت که آنها همه راه ها را خواهند آزمود و هزینه های گزاف آن را نیز خواهند پرداخت.باید دید که این هزینه های گزاف با نوع کنش ورزی و بازیگری ایران در برابر آمریکا منجر به یک درگیری نظامی خواهد شدیا نه.سیگنال ها نشان می دهد بازی بسیار سخت تر و فضای بازی تمایل بیشتری به یک نوع در گیری نظامی پیدا کرده است.باید به این نکته اشاره کنم که در دکترین نظامی آمریکا قبلا دو‌ مرحله وجود داشت اما در دهه گذشته یک مرحله دیگر نیز به آن اضافه شده است،در استراتژی نظامی آمریکا قبلا تهدید به حمله نظامی و سپس حمله نظامی شدید وجود داشت اما امروز به نظر می رسد که ایالات متحده آمریکا در استراتژی نظامی خود یک گام میانی را طراحی کرده و آن نمایش حمله نظامی است.همانگونه که در ارتباط با سوریه، ترامپ دو بار نمایش حمله نظامی را بکار برد و در یک حمله نظامی محدود عظم خود را برای اجرای یک حرکت نظامی گسترده به نمایش گذاشت و در ارتباط با ایران نیز بنظر می رسد ایالات متحده آمریکا در حال آماده شدن برای گذار از تهدید و حمله نظامی به گام دوم یعنی یک نمایش حمله نظامی کنترل شده در جهت ارسال پیام جدی به تهران باشد.
ظاهرا منافع نئومحافظه کاران آمریکایی در افزایش تنش با ایران است،چرا و بر اساس چه زمینه ها و پس زمینه های بولتون چنین پیشنهادی را مطرح می کند که مورد مخالفت وزارت خارجه آمریکا قرار می گیرد.این خوی ضد ایرانی در افرادی مثل بولتون و پومپیو و غیره از کجا می آید و ناشی از چیست؟

همه ی خوی ضد ایرانی به معنای ایرانیت یا در ارتباط با ایران نیست،انچه که مطرح است منافع ملی آمریکا و ایجاد فضای مناسب برای گذار آمریکا به هژمونی مرکب در چارچوب آرزوی بنیانگزار آن ایالات متحده امریکاست که حدود ۲۳۰ سال است که ادامه دارد.همین وضعیت در دولت ریگان در ارتباط با مسکو وجود داشت،در آن زمان تیمی بسیار ضد شوروی در ایالات‌متحده آمریکا روی کار آمد که یکی از نمونه های بارز آن در لایه های پنجم و ششم به کوندلیزارایس ختم می شد که بعد ها به وزارت امور خارجه آمریکا در زمان بوش پسر رسید.در زمان بوش پدر او در شورای امنیت آمریکا حضور داشت و دعوت بکار شد.تمام نیروهایی که در دولت ریگان قدرت را به دست گرفته اند در یک چیز با یکدیگر مشترک بودند و آن هم تلاش برای سرنگونی دولت مارکسیستی حاکم بر کرملین بود.لذا اکنون نیز بنظر می رسد که دولت حاکم بر ایالات متحده آمریکا در پی ایجاد یک فضای عملیاتی در ارتباط با تهران است،اکنون پمپیو در منطقه است و برایان هوک بعنوان پیشانی تیم ایالات متحده آمریکا بر علیه ایران در گروه اقدام مشترک نیز او را همراهی می کند.تیمی در چهار ضلعی که در آن می توان یک ضلع وزارت خارجه،یک ضلع پنتاگون،یک ضلع سی آی ای و یک ضلع خزانه داری آمریکا را دید که افرادی مانند مایک پمپئو در آن مشغول هستند.فلذا با توجه به سند امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۸ که بالغ بر ۱۷ بار از ایران بعنوان دشمن آمریکا یاد می کند، باید گفت که آنها در مسیر حرکت تاریخی خود بر ای ایجاد هژمونی مرکب آمریکایی در جهان و شکل دادن به یک نظم نوین جهانی عبور از ایران را در یک ایستگاه معنادار تعریف کرده اند.فلذا ایران و مسئله ایران برای آنها یک نه علیه یک کشور نیست، بلکه یک مسئله کلان تر در روند کلان های حاکم بر استراتژی های امنیتی آمریکا برای رسیدن به نظم نوین جهانی بوده و هست.

ترامپ تا کنون نشان داده بیشتر از اینکه یک سیاستمدار کار کشته باشد یک بیزنس من است،به نظر می رسد چنین رئیس جمهوری اساسا به دنبال جنگ نظامی با ایران نباشد،شما استراتژی ترامپ را در برابر ایران چگونه می بینید؟

متاسفانه من زیاد با این نکته همراه نیستم که او یک بیزنس من است،بیزنس من ها در آمریکا بسیار سیاسی تر از سیاستمداران در کشور های شرقی هستند.چرا که اصولا سیاست در خدمت اقتصاد است نه اقتصاد در خدمت سیاست.فلذا اصل سیاست در آمریکا الان در کاخ سفید است،یعنی یکی از مهمترین نمایندگان وال استریت الان در کاخ سفید حاکم است،اینها هستند که پشت پرده سیاست را در ایالات متحده بیشتر می چرخانند.در کشور هایی مثل آمریکا سیاستمداران نماینده گروه های بزرگ و تراست های اقتصادی برای مدیریت جامعه به نفع نظام سرمایه داری هستند.در حالی که در کشور های در حال توسعه مانند ایران گرفتن پست های سیاسی و‌قبضه کردن آنها در واقع نقطه عزیمتی برای استفاده از رانت سیاسی برای ایجاد یک حرکت اقتصادی کلان محسوب می شود.لذا این نوع نگاه ایرانی به کاخ سفید و ساختار اقتصاد آمریکاست که چهل سال است در ایران حاکم است و همواره گفته شده است که اینها سیاستمدار نیستند در حالی که سیاست های خود را به خوبی اعمال کرده اند.آمریکایی که اروپایی شرقی و دیوار برلین را فرو پاشاند،امریکایی که مسکو را متلاشی کرد و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که مدعی فرو پاشی آمریکا بود، اکنون به یک کشور کوچک بنام روسیه تبدیل شده است،امریکایی که در خاورمیانه هیچ پایگاهی نداشت اکنون در همسایگی ما در عراق بالغ بر ۳۵ پایگاه دارد در حالیکه باز شدن پایگاه انجرلیک در ترکیه در اوایل انقلاب بعنوان یک پایگاه نیروی واکنش سریع آن همه بازتاب پیدا کرده بود اما امروز آمریکا را در منطقه در همسایگی خود پذیرفته است.لذا نمی توانیم بگوییم آمریکایی ها سیاست نداشتند یا این بیزینس منی که الان حاکم است سیاست بلد نیست.من معتقدم او به خوبی سیاست بلد است و نقش خود را به عنوان بازیگر دیوانه به خوبی ایفا می کند،تیم او تیمی است که سعی می کند در یک هماهنگی لازم برای هدف گذاری های پشت پرده بنیاد هایی مانند بنیاد هریتیج در ارتباط با ویچر های پست نومحافظه کارانه کار کند لذا افرادی مانند لتیس که از افراد نومحافظه کاری هم محسوب می شود در برابر نومحافظه کاران رادیکال مانند بولتون و پست محافظه کاری مانند خود ترامپ مجبور به کناره گیری هستند.لذا آنچه که اکنون در آمریکا دیده می شود جهت گیری پست نو محافظه کارانه ای است که شبیه دولت ریگان در حال ایجاد یک فضای انسجام درونی برای رسیدن به ماموریت تعریف شده دولت آمریکا در وضعیت کنونی است،حال تا چه اندازه موفق باشد آیا برون یابی روند ها مسیر اصلی خود را طی کند یا اینکه در نهایت این معنا منجر به ایجاد فضای فشار های جانبی و شدیدتر به ترامپ و کاخ سفید توسط دموکرات ها شود؛ شگفتی سازی پیش بیاید اینها در واقع گمانه های است که از نظر آینده اندیشی باید به آنها توجه داشت اما پیش بینی من آن است که ترامپ خود بتواند با توجه به نوع کارکرد خود در واشنگتن جاذبه های بیشتری برای طبقات گوناگون مردم آمریکا فراهم کند و در پرتو این جاذبه ها آماده ساز ایجاد یک فضای فشار بیشتر بر تهران شود.

خیلی از جنگ هایی که در تاریخ رخ داده بر اثر وقوع یک اتفاق بوده،خاورمیانه هم همواره آبستن حوادث است.فکر می کنید ما باید چه نکاتی را در نظر داشته باشیم تا وضعیت منجر به این رویارویی ها نشود؟

مثل روز روشن است،ایران یا باید بپذیرد یک نه بزرگ به آمریکا بگوید،این را من در سال ۱۳۸۴ مطرح کردم واکنون هم بر آن تاکید دارم یا یک بله بزرگ بگوید.البته حد وسطی همواره وجود داشته است در عالم سیاست نمی توان همه چیز را دو قطبی کرد. اما چهل سال است که همه چیز بین ایران و آمریکا دوقطبی شده است،یعنی حد وسطی باقی نمانده است.یا باید ایران شروط ایالات متحده آمریکا را بپذیرد و پای میز مذاکره با آمریکا بنشیند که این امر نشان دهنده نوعی عقب نشینی تلقی خواهد شد یا اینکه با تمام قدرت خود در برابر آمریکا بایستد و یک نه بزرگ بگوید و آن نیز هزینه های گزافی را به ملت ایران و آینده حکومت در ایران تحمیل خواهد کرد،اگر چه ضربه هایی را هم به ایالات متحده وارد خواهد نمود،اینجاست که باید ما بگوییم تصمیم بزرگ باید گرفته شود.من در بهمن سال گذشته بر این نکته تاکید کردم که سال ۱۳۹۷ سال گرفتن یک تصمیم بزرگ بین ارتباط ایران و آمریکاست.این تصمیم بزرگ را باید تهران پیش دستانه بگیرد و یا منتظر شود در کنفرانس هایی مانند ورشو برای آن تصمیم بگیرند و بار دیگر تاریخ تکرار شود همانگونه که در در قرن بیست میلادی مشخص شد.