آرمان شرق– جواد مرشدی:این روزها برخی کارشناسان مسائل سیاسی از مخدوش شدن سرمایه اجتماعی دولت روحانی می گویند ،آن هم صاحب نظرانی از جنس اصلاح طلب.سخنگوی فضای مجازی رئیس جمهور هم از آنها ایراد می گیرد ,در حالی که وظیفه اصلی تحلیل گران اشاره به نقاط ضعف دولت است و این نگرانی بخردانه افرادی همچون عبدی و حجاریان را باید در جهت حفظ منافع شخص رئیس جمهور دید تا شاید روحانی بتواند با هم اندیشی و بهره گیری از ظرفیت نخبگان  راهکاری بیاندیشد تا جایگاه دولت بیش از اینی که اکنون در میان لایه های اجتماعی تقلیل یافته، بدتر نشود اما گفتار چندی پیش حسام الدین آشنا به گونه ای است که انگار دولت عدم نقد پذیری و بهانه جویی را سرلوحه کار قرار داده .آرمان شرق در گفت و گویی بادکتر عبدالله ناصری فعال سیاسی اصلاح طلب به چرایی زوال سرمایه های اجتماعی در دولت پرداخته که در پی می آید.

سرمایه اجتماعی شامل بر چه مولفه هایی است و اساسا اهمیت آن برای دولت و ساختار قدرت چیست؟

سرمایه اجتماعی شاید مشعشع ترین و از مهمترین لوازم توسعه کشور است، سرمایه ها و قدرت  یک کشور اگر در روزگار گذشته با منابع طبیعی و‌ ذخایر زیر زمینی کشور ها برآورد می شد و بعد از آن هم بعضا با تاکید بر ذخیره های علمی و سرمایه های طبیعی کشور اما امروز به جرات می توان گفت سرمایه های اجتماعی مهمترین دارایی های هستند که افق توسعه مندی و مدرن شدن جوامع را شکل می دهند.بعنوان مثال امروز در جغرافیای بزرگترین قدرت علمی و فن آوری و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی دنیا، یعنی آمریکا، ملیت هایی را می بینیم که تلاش عمده و تاثیر عمده ای در توسعه این کشور برای ارتقا تمام حوزه های توسعه یافتگی دارند.ملیت سه- چهار کشور، امروز در درون بزرگترین و قدرتمند ترین قدرت و دولت جهان قابل طرح هستند و روی توسعه آن قدرت جهانی اثرگذار بوده و ائتلاف دارند.از ایران خودمان گرفته یعنی سرمایه اجتماعی ایرانی و سرمایه های اجتماعی متعلق به سرزمین پهناور چین یا هند و البته بنا بر گزارشات، بخش قابل توجهی از سرمایه تاثیر گذار یا عوامل مولد و توسعه ساز کشور آمریکا نیروهای رشد یافته و بالغ متعلق به سرزمین های سوسیالیستی و اروپایی شرقی امروز هستند. البته میان سرمایه اجتماعی خارجی تمرکز یافته از ۳ منطقه ای که بدان اشاره شد با هند تفاوت هایی نیز قابل ذکر است.

چرا این سرمایه های اجتماعی در کشور خودشان مشغول نیستند و مهاجرت کردند و سال هاست که نقش موثر در روند توسعه آمریکا دارند؟

هر سه این کشور ها در یک مقوله مشترک هستند.در واقع هسته این جغرافیا با امنیت فکری و سیاسی و آزادی کامل دور هستند، بنابراین نیرویی که در جغرافیای خود چین نمی تواند به خوبی رشد و توسعه پیدا کند و همین طور در ایران وهمینطور در اروپا شرقی در درون کشور قدرت اول جهان می تواند به خوبی نقش فعال داشته باشد،مضافا بر اینکه هیات حاکمه آن سرزمین کاملا نقش این نیروها را به زبان می آورد و از آنها تقدیر و قدردانی می کند.کشور هند هم به نظر من از یک منظر دیگری قابل مطالعه است،هند اگر توسعه قابل توجهی در بعضی از زمینه ها پیدا کرده و پیش بینی می کنند که در دهه آینده یکی از قدرت های اول جهان خواهد بود. باید این نکته را در نظر داشته باشیم  که سرزمین پهناور هند روزگاری یکی از بزرگترین مشخصه های فقر نسبتا مطلق اقتصادی بود،اگر چه سرزمین کاستی و‌ دو قطبی بود اما عموم جامعه در یک فقر شدیدی به سر می بردند و همین زمینه باعث نقل و انتقال و مهاجرت در این سرزمین شد، بطوری که امروز در فرودگاه مرکزی دیترویت لندن، می بینیم اکثر غریب به اتفاق کادر و فرودگاه پهناور را نیروهای هندی مدیریت می کنند.این نشان می دهد که سرمایه اجتماعی به این جهت که در کشور دیگری قدردان او هستند و در موطن اصلی او را به دلایلی که گفته شد؛ سپاس نمی دارند، مهمترین نقش و تاثیر را در روند توسعه کشور ثالث دارد و امروز هر کشوری به اقتضای بهره مندی و دارا بودن سرمایه های اجتماعی خودش می تواند ثروت خود را ارزیابی کند و متعاقب آن پایگاه خودش را در دنیای جهانی شده امروز تثبیت کند.

نشانه های زوال سرمایه اجتماعی و مخدوش شدن آن چیست ،اصلا علت این خدشه چه می تواند باشد؟

سرمایه اجتماعی در هر زمینه ای اگر بالاترین دارایی کشور است به هنگامی در همه ابعاد زمانی می تواند موثر باشد که در دنیای فکری، آزاد بتواند دَوران کند . ما در تاریخ اسلام هم دوره ای را به عنوان تمدن اسلامی سراغ داریم. در یک برهه ای ایران و عراق و تا حدودی شامات مهد تمدن اسلامی بودند که غربی ها این را بعد ها بل گرفتند و در زمان امروزی همه آن منابع  آن را مورد استفاده خودشان قرار دادند .اگر تاریخ آن دوران که قرن دهم میلادی است، نگاه کنیم و قرن یازدهم میلادی، مشخصه بارز و منحصر به فرد آن که دیگر تکرار نشد و به همین جهت هم دیگر تمدن اسلامی تکرار نشد، ساحت آزادی اندیشه و فکربود. تمدن اسلامی تکرار نشد چون آن آزادی فکری و تمدن فکری که در قرن دهم میلادی و نیمه اول قرن یازدهم وجود داشت دیگر تکرار نشد .بنابراین عامل اصلی زوال آن، نادیده گرفتن ساحت آزاد اندیشه و تعاملات فکری است .تعامل فکری نیازمند آزاد بودن ساحت اندیشه و اظهارنظراست ،بنابراین اگر عرصه سیاسی- اجتماعی تنگ شود که از آن دوران به بعد در همه حوزه های جهان اسلام تقریبا این وضعیت کاملا مشهود است ،یعنی ساحت فکر و پرورش اندیشه متوقف شده، تمدن اسلامی هم تکرار نشده است. امروز هم بعضی از مسلمانان چه در کشور خودمان و چه در کشور های توسعه نیافته جهان اسلام این واژه را تکرار می کنند که در  جغرافیای جهان اسلام آماده بازسازی تمدن اسلامی هستند اما قطعا به دو دلیل یکی به علت نبودن ساحت آزاد فکر و اندیشه و تبادل نظر در این کشورها و دوم به این دلیل که در عصر جهانی شدن دیگر تمدن اسلامی  و مسیحی و دیگر ادیان اصلا هویت خارجی پیدا نمی کند، موفق نخواهند بود .امروز در هم تنیدگی جهان و ارتباط فکری مردم جهان به گونه ای است که باید از واژه پرسشگری بنام تمدن بشری نام برد که امروز بخشی از این تمدن بشری دست امریکاست و بخشی دست اروپا ،بخشی دست چین و هر کشوری که در مدار توسعه قرار گرفته است . بنابراین امروز بکار بردن واژه بازسازی تمدن اسلامی همان قدر خطاست که اگر غربی ها سخن از یکه تازی و انحصار تمدن غربی را داشته باشند .

حالا می توانیم بگوییم که دولت آقای روحانی هم با ریزش سرمایه های اجتماعی روبرو شده و اگر  این چنین است چه عملکرد هایی دولت را به اینجا رسانیده ؟

یک بخشی روند نامطلوب مدیریت در دولت است اما واقعیت این است که علت اصلی که این سرمایه اجتماعی را نادیده گرفته و بسیاری معتقدند به هدر داده ، به همین جهت هم هست که یا ما با فرار مغزها روبرو هستیم و یا افزایش آمار طلاق و یا خودکشی و مواد مخدر .همه اینها دستاورد نادیده گرفتن و بی توجهی به سرمایه اجتماعی است که البته بخشی به علت سوءمدیریت و بی تدبیری و بی برنامگی است که این دولت با آن روبرو بوده اما بخش اعظم آن حتما مواجه قدرت های موازی پر قدرت تر از قوه مجریه در برابر این دولت است . امروز در دنیا توسعه نهاد های مدنی و بخش خصوصی بسیار بسیار مورد توجه است اما در ایران ما هم حوزه اقتصادی و هم سایر حوزه ها چون در انحصار دولت و شبه دولتی هاست و از طرف دیگر چون جامعه مدنی هم کاملا ضعیف و منکوب شده و هر کجا که گامی برداشته می شود با اتهام نفوذ و هرچیز دیگری با آن مواجه است، کسی رغبت نمی کند که نهاد های مدنی شکل دهد و یا نهاد های مدنی را توسعه دهد، چون از سوی شبهه دولتی ها مورد بی حرمتی وبی توجهی قرار می گیرد .دولت آقای روحانی حتما می توانست با تنظیم یک برنامه روشن برای سرمایه اجتماعی و جاگذاری بعضی از مهره های اصلی اجرایی خودش در کانون هایی مثل شورای عالی امنیت ملی و وزارت کشور و وزارت اطلاعات و برخی از نهاد های دیگر می توانست حتما امروز از سرمایه اجتماعی به نحو بیشتری در کل کشور استفاده کند ولی بی برنامگی آقای روحانی ودولت در این حوزه و رقبای بسیار سرسخت و ضد قدرت یابی سرمایه اجتماعی عملا توانستند دست به دست هم دهند و امروز می شود گفت لااقل در تاریخ کشور پاین ترین سطح را ما از نظر سرمایه گذاری اجتماعی برخوردار هستیم و نمی توانیم به آن اتکا کنیم.

آقای آشنا از اصلاح طلبان و مشخصا از افرادی مثل آقای عبدی و حجاریان ایراد گرفته که مدام از مخدوش شدن سرمایه اجتماعی دولت می گویند اما نمی گویند که چگونه باید آن را مرتفع کرد .اولا آیا این نقد وارد است .در حالی که به هر حال یک تحلیل گر می بایست به نقاط ضعف اشاره کند و بر عهده دولت است که با کنش گیری و هم اندیشی و بهره گیری از ظرفیت نخبگان راهکار هایی بیاندیشد و از طرف دیگر به نظر شما این گفتار به معنای عدم نقد پذیری و بهانه جویی نیست؟

خود آقای روحانی بعلت ۴۰ سال تجربه امنیتی و سیاسی و کسوت روحانی بودن ایشان که اساسا جامعه روحانی مسلک و صنف روحانی را در تاریخ ما مخالف شکل گیری این حوزه های مدنی  سیاسی قرار دهد این دو و بعلاه نیروهای حلقه اول آقای روحانی مثل آقای آشنا اینها هم در واقع از نظر فکری از جنس آقای روحانی هستند .یعنی ذهنیت های امنیتی طبیعتا آقای روحانی اگر چنین نبود چنین وزیرکشوری انتخاب نمی کرد و وزیر اطلاعاتی را انتخاب می کرد که دستگاه امنیتی رسمی دولت و کشور ذیل کارهای امنیتی دیگر قرار نگیرد . به نظر می رسد همانطور که دوستان ما آقای عبدی و آقای حجاریان گفته اند سیاست های غلط دولت خواسته یا ناخواسته به هر صورت سرمایه اجتماعی را هدر داده و به همین جهت دوستان اصلاح طلب از این جهت نگران آقای روحانی هستند که بالاخره بعد از ۱۴۰۰تنها سرمایه ای را که می تواند بر اساس آن موقعیت اجتماعی خودش را فارغ از اینکه پستی داشته باشد یا نداشته باشد در بدو ۱۴۰۰ تثبیت کند، امروز کاملا این سرمایه را از دست داده .لذا بنده با صراحت اعلام می کنم اگر همین روند را آقای روحانی ادامه دهد در مواجهه با جامعه مدنی ۱۴۰۰ اگر بالاترین مسئولیت های سیاسی وحاکمیتی را هم بعد از ریاست جمهوری بگیرد، حتما از منزلت اجتماعی قابل توجهی بر خوردار نخواهد بود .