آرمان شرق-شایان مظاهری:سال هاست د رعرصه مدیریت از جوان گرایی می گوییم ،امری که بجز در عرصه جنگ  و در اوایل انقلاب هرگز در هیچ دولتی محقق نشده .ظرف چهل سال گذشته مدیران به مانند مهره های تمام نشدنی یک بازی تکراری از مسندی بر مسندی دیگر تکیه زده اند و گویی مملکت را فقط باید چند صد نفر اداره کنند .از شایسته سالاری گفتند اما به آن هم اهتمامی نشد.شاید دولتی ها ضعف را در دانشگا ها و عدم مهارت لازم فارغ التحصیلان می دانند ،هر چه هست عده ای جوان مستعد بیکارند و مدیران پیر .حالا قانون جدیدی وضع شده و شاید عدم بکارگیری بازنشستگان تلنگری برای سپردن مدیریت به نیروهای جوان باشد هر چند که نباید به این قانون هم افراطی و بدور از دور اندیشی و پوپولیستی نگریست، همانند دوران احمدی نژاد.اینکه آیا می توان امید داشت که چرخه قانونی موجود مدیریتی کشور با ابلاغ این قانون شکسته شود و بن مایه ساختار مدیریتی اصلاح شود و در یک کلام شایسته سالاری حقیقی محقق گردد، سوالی بود که آرمان شرق ازدکترغلامرضا ظریفیان استاد دانشگاه پرسید که در پی می آید.

یک نقدی که بر دولت ها و خصوصا به دولت یازدهم و دوازدهم وارد بوده این است که علیرغم همه شعارها از جوان گرایی پرهیز کردند .حالا با آمدن این قانون منع بکار گیری بازنشستگان ظاهرا تلنگری دراین خصوص ایجاد شده،بنظر شما آیا به صرف این قانون دولت می تواند ساختار مدیریتی را اصلاح کند؟

این قاون گام مثبتی است ولی نه ،ببینید ما در تربیت نیروی انسانی یک تاخیر دو سه دهه ای داریم .همان کاری که در ابتدا کردیم و بسیاری از ۱۷ ،۱۸ ساله ها شدند فرماندار ،استاندار و فرمانده تیپ در هر حال جرات کردیم و خوب خطاهایی هم داشت ولی در عین حال در مجموع بسیاری از کارگزاران امروز همان نیروهایی هستند که در گذشته تجربه پیدا کردند .ما تعلل کردیم و طبیعتا با یک قانون و اینها مسئله حل نمی شود .البته این یک گام خوب است ولی طبیعتا الان باید مراقبت کنیم که وقتی می گوییم جوان گرایی سیکل مدیریت کشور یک سیکل متکی بر یک رشد تدریجی امتحان پس داده شود .وقتی الان می گوییم جوان گرایی مثلا اگر الان استاندار بازنشست می شود و کنار می رود اینگونه نباشد که حالا احزاب سهمیه خواهی کنند و یا جناح برتر بخواهد بر مسند نشیند.باید این سیکل را با دقت انجام دهیم و گرنه خود این قانون تبدیل به ضد خودش می شود ،یعنی باز می بینیم که گامی برداشتیم ولی نتیجه نداد.در عین حال باید برویم به سمت تربیت نیروی انسانی و بر اساس آن سیکل رشد تدریجی ،انتقال تجارب همه اینها را کنار هم بگذاریم و در یک پروسه دو دهه ای شاید بتوانیم از این سیکل معیوب پیر سالاری خودمان را خارج کنیم و در عین حال هم با یک منطق علمی و تجربه کسب شده بسیاری از کشورهای دنیا که هر کسی را بر جایی نمی کذارند ،ممکن است جوانی باشد به درد کاری بخورد و  ما اگر چه ممکن است جوان گرایی کنیم ولی تخصص گرایی نمی کنیم .اینها یک بسته است ،باید این تجربه ها را کنارهم با تجربه جهانی ببینیم و از این غفرصت هم استفاده کنیم و آدم های با تجربه تر و کسانی که به هر حال مسیر های تخصصی و تجربی را با هم طی کرده اند، استفاده کنیم .این قانون مراقبت می خواهد ،اگر مراقبت نکنیم ممکن است آن نتیجه ای که از آن می خواهیم حاصل نشود و بعد هم کسانی را بگماریم که بعد بگوییم، صد رحمت به همان قدیمی ها که لااقل تجربه داشتند و مسیر را طی کرده بودند.اینها را باید با هم دید و در دوهه ای انتظار داشته باشیم که  میانگین سنی مسئولین ما مثلا ۱۰ سال کاهش پیدا کند و بتوانیم به سمت جوان گرایی درست برویم .نه جوان گرایی به شکلی که در دولت احمدی نژاد شد و نهایتا خوب آثار خیلی بدی هم پیامد آن بود.

ما همیشه از  شایسته سالاری در کشور گفتیم و این اتفاق هم نیافتاده و وضعیت مدیریتی کشور هم اینچنین است، برای اینکه این شایسته سالاری محقق شود باید چه تغییرات ساختاری و البته رویکردی در عرصه مدیریتی ما رخ دهد؟

ما یک تجربه جهانی داریم که معمولا برای هر تخصص وگرایشی در ابتدا استعداد یابی می کنند و هر کسی برای هر کاری نیست .معمولا از همان سنین جوانی این را می سنجند ،اگر کسی ذهن نظری دارد؛ می رود در بخش های مفهومی و سیاست گذاری و اگر کسی ذهن عملی دارد می رود عرصه های دیگر را آموزش می بیند .در سیاست خارجی معمولا مدرسه هایی را دارند ،آزمون هایی را دارند و هر کسی در هر عرصه ای ورود پیدا نمی کند .نهایتا بر اساس یک بستر تجربی امتحان پس داده افراد را گزینش می کنند .اگر بخواهیم به سمت شایسته سالاری به معنای درست آن برویم ،یعنی به معنای اینکه فرد هم استعداد داشته باشد و هم آموزش لازم را ببینید و هم در کنار آموزش آزمون بشود که آیا این آدم از استعداد خود خوب استفاده می کند ،پاکدست است و تمام چارچوب های حرفه ای کار را رعایت می کند ،همه اینها در کنار یکدیگر یک بستری می خواهد که حداقل دو دهه فراهم شدن آن بستر طول می کشد.الان باید با همین سعی و خطا ولی با همین قانون با یک مقدار مراقبت بیشتر که یک وقت مجددا دچار شعار زدگی نشویم ،باز جناح ها نیایند که سهم خواهی کنند و ما از نیروهای شایسته یا خود آن رشته ها  در شهرداری ،دستگاه های دولتی وبخش های عمومی، خدای ناکرده فراد توصیه شده از نقاط خاص در آن نیاید ،اینها را باید خیلی مراقبت کنیم که حداقل این قانون را که یک تهدیداتی را برای ما ایجاد می کند ،به هر حال بخشی از مدیران توانمند با تجربه ما کنار می روند ،طبیعتا باید ارزش افزوده ایجاد کنیم و این ارزش افزوده را باید با مراقبت ایجاد کنیم که حداقل فرصت های این قانون را داشته باشیم .حتما در دنیا هم همینطور است کسانی که کنار می روند، خصوصا آنها که شایستگی دارند را رها نمی کنند و تجربه آنها می برند در عرصه های  اتاق های فکر در پژوهشگاه های لازم برای آن تخصص از آنها هم استفاده می کنند .به نظر می رسد اگر این بستر را خوب نبینیم همچنان همین مسیر را طی خواهیم کرد ،جوان های ما می آیند باز دوباره آن تخصص و تجربه لازم را ندارند ،ساختارهایمان به دلیل اینکه خوب تعبیه نشده نهایتا آن جوان هم یا دچار فرسودگی می شود و یا دچار خدای ناکرده انحراف می گردد و فاسد می شود.بنابراین اینها را باید در یک بسته هماهنگ ببینیم ،تجربه جهانی اش وجود دارد ،در ایران همه هر حال در برخی از شرکت ها و بعضی جاها و برخی دانشگاه ها تجاربی داریم و باید اینها را هم به ان اضافه کنیم شاید انشالله ظرف دو دهه بتوانیم یک سامانه مدیریتی جوان با تخصص و باانگیزه را داشته باشیم .یکی از پیرترین آدم هایی که در آمریکا همچنان به عنوان یک متخصص به آن نگاه می شود کیسینجر است ،باید ظرفیت هایی را ایجاد کنیم که تجارب مدیرانی که در این ۳۰ سال خیلی فراز و نشیب داشته اند از بین نرود و در آن ظرف ها بتوانیم از آن تجارب استفاده کنیم .

می توان امیدوار بود که چرخه قانونی مدیریتی موجود شکسته شود و ساختار مدیریتی ما اصلاح شود و متخصصان در مسائل امور قرار گیرند،ضمن اینکه از منظر آموزش و میزان سواد شایسته آن مسند باشند؟

سواد یک بخش از کار و البته مفید است ،همین الان میزان بیکاری فارغ التحصیلان ما نزدیک ۴۰ درصد است .یکی از دلایل آن این است که ما ساختار هایمان را برای استفاده از فارغ التحصیلان مان آماده نکرده ایم و یک بخش دیگر این است که فارغ التحصیلانی که الان دانشگاه ها دارند تربیت می کنند، بخشی ازآنها مهارت های لازم را ندارند و ظاهرا مدرک دارند .بنابراین در کنار مهارت افزایی ،به روز شدن مهم است (چون این دنیای پیچیده و متغیر که هم تکنولوژی به شدت دارد پیشرفت می کند و هم بسیاری از سیاست ها و سیاست گذاری ها و استراتژی ها دارد به روز می شود ) یعنی علاوه بر اینکه فرد تحصیل کرده علاوه بر اینکه باید تجربه کسب کرده باشد و علاوه بر اینکه باید مهارت های لازم را کسب کرده باشد باید هر یکی دو سال یکبار هم با به روز کردن آموزش ها مدیریتمان را به روز کنیم .متاسفانه خیلی وقت ها مدیران ما آدم باهوشی هستند و سواد خوبی دارند ولی نمی توانند خودشان را به روز کنند و این مشکلات زیادی را ایجاد می کند.