آرمان شرق-شایان مظاهری:این روز ها نرخ دلار در حال رکورد زنی است و حتی کار آن به نرخ ۱۵ هزار تومان نیز رسید و البته دوباره تا ۱۲ هزار تومان کاهشی شد ،نرخی که هیچ توجیه اقتصادی نمی تواند داشته باشد .به نظر می رسد تشکیل بازار ثانویه هم دردی دوا نکرده و کماکان این دلالان آزاد و دست های پشت پرده هستند که نرخ ها را تعیین می کنند.مردم هم با نگاهی به این قیمت ها هراسان از آینده به خودی خود گرفتار این بازی دلاری می شوند و آنها که می توانند می خرند و بر افرزایش نرخ صحه می گذارند.مگر نه این است که کالاهای اساسی با ارز ۴۲۰۰ تومانی وارد می شوند و بازرگانان هم در بازار ثانویه دلار حدود ۸۰۰۰ تومانی می گیرند ،پس چرا باز شاهد رشد قیمت ها هستیم ،چه در کالاهای اساسی و چه دیگر کالاها.اگر این جنگ روانی و یا سوداگری است پس چرا برخوردی با آن نمی شود .در حال حاظر هم نه تولید کننده سود آنچنانی می کند و نه مصرف کننده کالای باکیفیت داخلی با قیمت مناسب را تهیه می کند و ظاهرا فقط دلال ها هستند که از سود سرشار خود کوتاه نمی آیند .آرمان شرق در گفت و گویی با دکتر محمد قلی یوسفی به بررسی چرایی این قیمت دلار پرداخته که در پی می آید.

قیمت دلار حدود ۱۴ هزار تومان شده ,دولت بازار ثانویه درست کرده و باید قیمت ها کنترل شود.حال سئوال اینجاست که چه کسانی منابع خود را از بازار ثانویه تامین می کنند و چرا این تدیبر تازه دولت نتوانسته راهگشا باشد و قیمت دلار را مهار کند؟

اصولا ما وقتی که صحبت از بازار می کنیم،بازار یعنی جایی که مردم چه فروشنده و خریدار آنجا کالا خرید و فروش می کنند،یعنی همانجایی که برخی که درک نادرست دارند اسم آن را کوچه و خیابان می گذارند.بنابراین بازار جایی است که مردم داوطلبانه می روند و به داد وستد می پردازند و بخشی خصوصی هستند.به تحلیل فریدمن بازار جایی است که مالکیت خصوصی و آزادی فردی وجود داشته باشد و حتی این خصوصی و آزاد بودن مهمتر از خود مفهوم بازار است.به عبارت دیگر در بازار ها ممکن است که نماینده دولت بیاید، آنطور که در ایران از آن به عنوان بازار ثانویه یاد می شود اما این بازار نیست چون دولت به عنوان عرضه کننده ارز است به معنی اینکه درآمدهای نفتی در اختیار دولت است و بیش از ۸۰ درصد صادرات پتروشیمی ها، فلزات اساسی یا معادن خصولتی هستد یا در اختیار دولت هستند و مدیران دولتی در مورد آن تصمیم می گیرند این را در علم اقتصاد ما می گوییم تبعیض قیمت.یعنی یک انحصار گری مثل دولت یک کالایی مثل ارز را به قیمت های مختلف در بازار عرضه می کند.قیمت های بازاری قیمت های هستند که در بازار تعیین می شوند و آنها در پشت درهای بسته محاسبه نمی شوند یا لازم نیست مردم بروند در ادارات دولتی بگردند به دنبال اینکه ببینند دولت یا بانک مرکزی چه لوایحی را برای خرید و فروش ایجاد کرده.بعد هم اگر دولت تعیین کند، قیمت خیلی نوسان نخواهد داشت و در حد ثابتی می ماند،منتهی مسئله ای که در ایران وجود دارد این است که به دلیل اینکه دولت تاکنون یعنی تا زمانی که ما با بحران مواجه نبودیم نفت صادر می کرد آن را در اختیار بازرگانان قرار می داد و آنها کالا وارد می کردند.متاسفانه اینجا نقش بازرگانی دیگر آن نقش کلاسیک نیست چون در آنجا بازرگانان سعی می کردند ببینند، در داخل کشور چه کالاهایی برای عرضه در خارج وجود دارد و سعی می کردند آن را مورد حمایت قرار دهند تا تولید شود و بعد آن را می بردند، خارج صادر می کردند اما الان متاسفانه بازرگانی ما فقط پول نفت را می گیرند و به کالا تبدیل می کنند و وارد می کنند و در نهایت برخی اقلام مثل خشکبار و اقلام سنتی را صادر می کنند.بنابراین مسئله اساسی در ایران به درستی شناخته نشده،درست است بازار کالاهای مختلف تخصصی شده،شما اگر بخواهید قیمت کتاب را بدانید باید به انقلاب بروید،ظروف چینی میدان شوش،قطعات اتومبیل چراغ برق،عینک خیابان فلسطین و برای ارز هم از میدان فردوسی تا چهار راه استانبول،پس اگر می خواهیم قیمت ارز را بدانیم باید اینجا مراجعه کنیم نه جایی که دولت یا بانک مرکزی پشت در های بسته تعیین می کند و می گوید محاسبه شده،نرخ ارز در بازار تعیین می شود محاسبه نمی شود.بنابراین این اشتباه بزرگی است و اتفاقا بازار جایی است که مردم وجود دارند نه در ادارات.این هم بخاطر این است که مردم می توانند علامت لازم را از این قیمت ها بگیرند.آنچه که در ایران اتفاق افتاده بخاطر بی توجهی تقریبا چهار دهه به بخش تولید بوده،یعنی ضعف تولیدی.من شاخص ها و آمار های زیادی دارم که نشان می دهد اصلا دولتمردان به تولید اهمیتی نمی دهند.

رئیس کل بانک مرکزی عوض شد اما اتفاق خاصی در بازار ارز نیافتاد،این اعداد و ارقام دلار از کجا می آید،اگر جنگ روانی است چه اهدافی را چه کسانی دنبال می کنند؟ باید عرضه و تقاضا را بررسی کنیم،چرا تقاضا برای ارز وجود دارد؟

بخشی بر می گردد به مشکلات تولیدی و داخلی بخاطر کمبودی که در داخل وجود دارد.وقتی کمبود پوشاک احساس شد قیمت آن بالا رفت و مردم برای خرید هجوم آوردند،چون مواد آن از خارج می آید و طبیعی است که فروشنده اگر ببیند مشتری در داخل زیاد است دلار می خرد و می رود مواد خام وارد می کند پس قیمت دلار بالا می رود،پس بخشی از آن بر می گردد به کمبود تولید داخلی که مردم هجوم می آورند برای عرضه.بخشی هم بر می گردد به بی ثباتی در سیاست های اقتصادی کشور و تاثیر آن روی اقتصاد داخلی،اینکه دولت مرتب نرخ سودبانکی را بالا پایین می کند و بر اساس اولویت های خود تصمیم می گیرد.یک موقع می گوید تورم ناشی از افزایش تقاضا ست و سود بانکی را ببریم بالا،یک موقع می گوید نه حالا تقاضا نیست باید وام دهیم خودرو بخرند و این بی ثباتی ها.از طرف دیگر بخش وسیعی از مردم این احساس را می کنند که در شرایطی که ما در تحریم بین المللی هستیم احتمال اینکه افزایش قیمت دلار را داشته باشیم وجود دارد و برای همین همه هجوم می آورند دلار بخرند تا دارایی شان را حفظ کنند.در نتیجه بعضی از کسانی که به هر شکلی پولی دارند و می خواهند به خارج منتقل کنند و ثروت خود را به خارج می برند.چون احساس می کنند که در خارج بازدهی بالاتری دارد و امنیت بیشتری هست و بنابراین بخش وسیعی از این پول هایی که به اشکال مختلف از طریق سالم یا نا سالم به دست آورده اند، تبدیل می کنند به پول خارجی و میبرند به خارج از کشور که آنجا سرمایه گذاری کنند ،یا برخی هم برای آینده فرزندانش می برند و یا به هر طریقی، تقاضا برای ارز در داخل کشور وجود دارد و همه هم می دانند .بهترین شاخصی که می تواند دارایی آنها را حفظ بکند ارز خارجی و دلار است و به همین دلیل مردم هجوم می آورند و دلار می خرند.در نتیجه اینکه این وضعیتی که ما با آن مواجه هستیم بخاطر این است که سیاست های نادرست دولت که از یک طرف و عده وعید می دادند و بعد خلاف آن ثابت می شد است .دولتمردان می گفتند ارز نخرید مردم نخریدند و قیمت نه تنها پایین نیامد بلکه افزایش پیدا کرد،گفتند اتومبیل نخرید خیلی ها نخریدند و بعد قیمت ها بالا رفت و فرصتی برای خرید نماند.مردم که این مسائل را می بینند احساس می کنند که از این طریق دارند زندگی شان را از دست می دهند و اصلا به حرف دولتمردان اعتماد نمی کنند .در حالی که ما شاهد یک وضعیت بلبشویی هستیم در قانونگذاری و بعد هم وقتی که مسئولین بانک مرکزی متاسفانه سیاست هایی را دنبال می کنند که به هیچ وجه قادر به ارائه یک سیاست پولی درست نیست و یا تسلط لازم را ندارند و یا ریشه مشکلات را بطور کلی درک نمی کنند، این است که سیاست هایی هم که دنبال می کنند ضد و نقیض است .در نهایت سیاست های خود دولت هم ضد و نقیض است .سازمان برنامه به یک شکل برنامه ریزی می کند و وزارت اقتصاد به یک شکل برنامه می دهد و بانک مرکزی به یک شکل دیگر .حتی سیاست های بانکی هم در درون بانک مرکزی راه خود را می روند .یعنی در اینجا معلوم نیست این سیاست ها باید چگونه هدایت شوند . قدرت های موازی زیادی ایجاد شده و متاسفانه حالا جمع کردن آن کار دشواری است .به نوعی دولت و مسئولین نتوانسته اند، سیاست های یکپارچه ای را دنبال بکنند که بانک مرکزی بتواند سیاست های پولی اش را آنطور که می خواهد دنبال کند.سیاست هایی هم که پیشنهاد می شود، زیاد با سیاست های کشور سازگار نیست و بنابراین مجلس یک نوع موضع گیری می کند ،دولت یک نوع موضع گیری می کند و اینها همدیگر را خنثی و بی اثر می کنند .این باعث می شود که عملا یک سیاست های درستی در کشوراتخاذ نشود و در طول ۴۰ سال گذشته و مخصوصا در دولت آقای روحانی متاسفانه سیاست های اقتصادی فاجعه بار بوده است .چون اولا به بخش های تولیدی اهمیت نداده و بیشترین تاکید روی رشد اقتصادی و کنترل تورم و نقدینگی بوده در حالی که اینها خودشان معلول هستند و ریشه مشکلات نیستند .دولت نتوانسته راه خود را برود و مثل کلاغی می ماند که می خواسته مثل کبک راه برود که هم راه رفتن خودش را از دست داد و هم نتوانست مثل کبک راه برود.یعنی اگر دولت ۸۰ درصد اقتصاد را دردست دارد، خودش باید می گفت اقتصاد دست من است و خودم تصمیم میگیریم و مسئول هستم در این صورت این مسائل کمتر به وجود می آمد، ولی متاسفانه چون دولت در این زمینه ناتوان بوده و تقریبا ضعیف ترین تیم اقتصادی دوران بعد از انقلاب را داشته، نتیجه ای بهتر از این نمی توانیم داشته باشیم.وگرنه هیچ دلیلی برای این افزایش قیمت ارز در این سطح وجود ندارد.دولت بازیچه دست تاجر نما ها شده و بعد هم که اوضاع به گونه ای شده که مشکلات بر روی هم انباشته شده و از همه مهم تر این تحریم بین المللی باعث شده که مردم به این نتیجه برسند که چون در داخل تولید وجود ندارد نمی توانند اعتماد کنند و به سمت خرید ارز می روند و قیمت ارز هم بالا می رود.

در تعامل رئیس کل بانک مرکزی با مجلس بنا شد که صرافی ها مجاز شوند به واردات ارز و طلا ،به نظر شما این موضوع در جلوگیری از روند افزایش قیمت تاثیر گذار است یا خیر؟

این جزو سیاست هایی است که قبلا وجود داشته و چیز جدیدی نیست .یعنی تقریبا این فقط زمان آقای جهانگیری که برای کنترل اوضاع سعی کرد به شکلی اعلام کند نرخ ارز ۴۲۰۰ تومان است و برای صرفه جویی و احتیاط این صحبت را کرد تا آن لحظه هم موثر بود، ولی به دلیل اینکه دیگر بعد از آن پشتوانه اجرای قوی در پشت نداشت؛ نتوانست آن را هدایت کند و این مسائل امنیتی شدند،این امنیتی کردن خود مشکل ساز است .یعنی اگر معامله آزاد باشد یک نرخی روشن می شود و مردم می فهمند که نرخ چقدر است اما وقتی امنیتی می شود دیگر قیمت ها معلوم نیست و هر کسی قیمتی اعلام می کند .مسئله ای که وجود دارد این است که صرافان از کجا می توانند این ارز را بیاورند و دلار وارد کنند ،وقتی که در سطح بین المللی ایران در تحریم قرار دارد .مسئله اصلی این است که وقتی ارز بالا می رود همه قیمت ها حتی کرایه ها نیز بالا می رود.

چرا چنین اتفاقی می افتد ؟

این طبیعی است ،به دلیل اینکه قیمت های نسبی به هم می خورد ،یک ساعت کار می شود و کالایی برای تولید داخلی تولید می شود و یک ساعت کار میشود برای کالایی برای خارج.همین یک ساعت اگر برای کالایی کار شود که برای خارج صادر می شود به مراتب در آمد تولید کننده بیشتر است .بنابراین  این طبیعی است با گران شدن ارز خارجی بقیه قیمت ها هم بالا برود.یعنی آن کارگر حساب می کند که من در یک ساعت انقدر می گیرم بجای اینکه بیایم کالایی برای داخل تولید کنم که ۵۰۰۰ تومان ارزش دارد، می روم کالایی برای خارج تولید می کنم که می شود ۲۰۰۰۰ تومان .

سوال من هم در همین مورد است ،الان نه تولید کنده آنچنان سودی می برد و نه مصرف کننده کالای مرغوب ایرانی با قیمت مناسب را خریداری می کند .فقط دلال ها دارند سود می برند.چرا؟

برای اینکه ما تولید نداریم ،وقتی که تولید نداشته باشیم، همه دلالانی که در بازار ارز هستند و یا در صادرات- واردات هستند به نوعی در ۴۰ سال گذشته ارتباطات بسیار ظریف عنکبوتی با بدنه دولت و سیستم بانکی پیدا کردند و تبصره ها و قوانینی را دولت وضع کرده که زیر فشار دلالان یا در ارتباط با مدیران ودلالان بوده و یک نوع پیوندی نانوشته بین اینها به وجود آمده و اینها از هم دیگر شناخت پیدا کرده اند و در نتیجه قوانین را به نفع تجارت و بازرگانی هدایت کرده اند . نتیجه این است که بازرگانان با تاثیر گذاری روی دولت سیاست ها را بسته به نظر و وفق مراد خودشان ساختند .اینها بازرگان هم نیستند ،اینها بازرگان نما هستند . یک تاجر واقعی با کالای داخلی سر و کار دارد اما یک تاجری که به دنبال دلالی است به دنبال کسب سود و بهره گیری از فرصت هاست .وقتی در کشور مشکل تولید داشته باشیم و تحریم هم داشته باشیم بهترین موقعیت برای کسانی است که بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند.دولت برای تامین این افزایش قیمت ها مجبور خواهد بود که دست مزد ها را افزایش دهد، وقتی دلار گران می شود هزینه زندگی بالا می رود و قدرت خرید پول پایین می آید.شما تصور کنید وقتی که همین الان ۵۳میلیون و نزدیک ۴۰۰ هزار نفراینها عملا هیچ نقشی در فعالیت های اقتصادی ندارند .هر یک نفر شاغل باید خرج ۴نفر را تامین کند .با توجه به اینکه ۸۰ درصد شاغلین در دستگاه دولتی حقوق بگیر هستند که در سطح فقر هم قرار دارند ،اینها خودشان را که نمی توانند تامین کنند باید ۴ نفر دیگر را هم تامین کنند .حالا وقتی که این هزینه زندگی بالا برود و قدرت خرید شان پایین بیاید اینها در جامعه مشکل ساز می شوند .یعنی شاغلین زیر خط فقر می روندو نارضایتی ها تشدید می شود ودولت مجبور می شود که دستمزدها را افزایش دهد و با افزایش دستمز دها دوباره همین سیکل ادامه پیدا می کند و دولت راهی جز افزایش دستمزد ها ندارد  آن هم نه ۵ درصد ۱۰ درصد بلکه باید حداقل ۱۵ تا ۲۰ درصد دستمزد ها افزایش پیدا کند تا بتواند جبران این فشار دلاری که به زندگی مردم وارد می شود، انجام دهد با افزایش سطح دستمزدها این صاحبان قدرت آنهایی که پول کلانی دارند و دلار دارند قیمت را بالا می برند و این سیکل ادامه پیدا می کند .