آرمان شرق-جوادمرشدی:اثر گذاری اصلاح طلبان به اندازه پیروزی هایشان نبود ،این جمله را محسن هاشمی گفت.اصلاح طلبان که عرصه قدرت را از دست داده بودند در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری با حمایت از روحانی و روی کار آمدن وی دوباره به نوعی پا به عرصه قدرت نهادند ,فارغ از دور اول در دور دوم و پس از آشفتگی های اقتصادی منتقدین فراوانی برای اصلاح طلبان پیدا شد به نحوی که وجهه سیاسی و اجتماعی آنها با افت شدیدی روبرو شده و به باوری شاید این طیف سیاسی در نهایت گرفتار بلای سال ۸۴ شوند و همین اندک دستاورد را نیز به وادی فراموشی سپارند.اگر چه آنان به انتخابات آینده امید دارند ولی برای اینکه بتوانند اعتماد افکار عمومی را در پای صندوق های رای به دست آورند باید یک خانه تکانی اساسی در اردوگاه اصلاحات انجام دهند.آرمان شرق در گفت و گویی با احمد شیرزاد استاد دانشگاه و فعال سیاسی به این موضوع پرداخته که در پی می آید.

اخیرا محسن هاشمی گفته که اثر گذاری اصلاح طلبان به اندازه پیروزی هایشان نبود ،علت این عدم اثر گذاری به اندازه جایگاه هایی که در ساختار قدرت دارند، چیست؟

من این سوال را می پرسم که حالا اثر گذاری چه کسی بالا بوده؟! بله این فرمایش درست است که الان اصلاح طلب ها قدرت اثر گذاری مناسب را ندارند، ولی سوال من این است که چه کسی اثر گذاری دارد؟ جواب این است که در ایجاد موج منفی و تخریب اثر گذاری همه بالاست .اگر اصلاح طلب ها بخواهند تخریب بکنند، می توانند اثر گذاری بالایی داشته باشند و بقیه هم همینطور. ولی مهم این است که چه کسی می تواند اثر گذاری مثبت داشته باشد و جامعه را به سمت اهداف خود امیدوارکند .آیا اصول گراها چنین اثر گذاری دارند و آیا در احزاب اصلاح طلب حزب خاصی مثلا چنین اثر گذاری دارد ،نه اینطور نیست .متاسفانه یک فضای غبار آلودی ایجاد شده و یک موج منفی در جامعه حکمفرما شده که به هر دلیلی بعضا تفسیر ها و یا شرایط نامساعدی که بوده، جامعه آن احساس امیدوار ی را ندارد .وقتی جامعه در چنین فضایی است، هیچ کس اثر گذاری جدی ندارد ،از مقامات کشور و حکومت بگیریم تا افراد و احزاب سیاسی و جریان هایی که هستند .بنابراین باید قبول کنیم که شرایط دشواری است و همه باید طی بکنیم ،همه ملت ها پایین و بالا دارند در تاریخ خودشان.من خواهشی که از آقای هاشمی و امثالهم دارم این است که این خودزنی ها ما را به کجا می رساند.بهتر است اصلاح طلبان منسجم تر باشند،توان تشکیلاتی شان را بالا ببرند و اثر گذاری خود را بیشتر کنند ولی این قبیل خود زنی ها و موج منفی ایجاد کردن ها هیچ کس را محبوب نمی کند و همین مقدار موقعیتی که داریم را هم از ما خواهد گرفت.ضمن احترامی که برای خانواده اقای هاشمی و محسن آقا قائل هستم فکر می کنم که این قبیل فرمایش کم لطفی است.

به نظر شما در این موضوع موانع خارجی بیشتر دخیل هستند یا موانع داخلی؟

اصلاح طلب ها الان در یک شرایط بغرنجی قرار گرفته اند،یعنی قدرت مستقیما دست خودشان نیست بنابراین امکان عمل مستقیم ندارند. خیلی هم واضح است، دولت آقای روحانی دولت اصلاح طلب ها نیست، دولتی است که اصلاح طلبان هم در آن هستند،راه هم مطلقا به روی آنها بسته نیست ولی مسئولیت کار به دست اصلاح طلبان نیست،همین چند نفر اصلاح طلبی هم که در کابینه هستند، دست و بال شان خیلی باز نیست.حتی آقای جهانگیری خیلی وقت ها خیلی امکان عملی ندارد و در چارچوب همان سیاست های دولت او هم گه گاهی قربانی همان اتفاقات خواهد شد.بنابراین مستقیما امکان عمل آنچنانی ندارند و در عین حال نمی توانند به دولت اقای روحانی پشت کنند و یا ژست منتقد بگیرند، اینکه اصلاح طلبان نسبت به دولت روحانی ژست منتقد نمی گیرند و در واقع از این فضای گل آلودی که هست برای محبوبیت خود نمی خواهند، استفاده کنند نشان دهنده برخورد اخلاقی اصلاح طلبان است.من فکر می کنم زمانی مزد این برخورد های اخلاقی را هم انشالله خواهند گرفت. ولی در حال حاضر دفاع از دولت یک مقداری هزینه بر است و خیلی وجهه ای به کسی نخواهد داد.در این دولت اصلاح طلبان نیامدند هر روز و هر شب سنگ دولت را به سینه بزنند و پشت هم به دولت نکر ده اند. به نظر من رفتار در جریان های کلان معقول بوده وخیلی کاری غیر از این نمی شود کرد.مشکلی که اصلاح طلبان دارند؛ بر می گردد به تشکل های اصلاح طلبی که لخت و کرخت هستند و هیچ‌تاثیر گذاری خاصی ندارند.ببینید اصلاح طلب ها مگر که هستند؟ یک مجموعه ای از احزاب و گروه ها هستند که دور هم جمع شده اند و یک شورای هماهنگی هم دارند، بعضی از احزاب بیشتر فعال هستند و کار می کنند و در شهرستان ها هم فعال هستند و با دوستان اصلاح طلب ارتباط دارند و تا جایی که می شود، سعی دارند اهداف اصلاح طلبانه را پیش ببرند.یک سری تشکل ها هم هستند که فقط اسم هستند و یک مرکزیتی و موقع تقسیم امتیازات بیشتر حضور دارند.منظورم اشاره و کنایه به تشکل خاصی نیست، خیلی عمومی می گویم.من فکر می کنم واقعا باید یک تحرکی ایجاد شود و گروه ها با هم ائتلاف کنند و حزب مشترکی درست کنند که فراگیر تر شوند.

اصلا سوال من هم همین است، به نظر شما برای اینکه اصلاح طلبان بتوانند از این شرایط عبور کنند و به رای مردم در انتخابات آینده امیدوار باشند باید چه اقداماتی انجام دهند؟

من چند تا پیشنهاد دارم، یکی اینکه واقعا منصفانه بیایند و بنشینند و آنهایی که خیلی فعال نیستند یک فکری برای خودشان بکنند یا ائتلاف کنند چون به هر حال یک برند و امتیازی دارند و آن را با دیگران شریک شوند، هیچ اتفاق خاصی نمی افتد،یعنی ممکن است یک گروه اصلاح طلب آبرو مندی الان پیر شده اند و نمی توانند خیلی فعال باشند، اقلا برند شان را با دیگران شریک شوند و یا با حزب کوچکتری ائتلاف کنند و از یک تعدادی جوان در خودشان استفاده کنند.الان مشکل اصلاح طلبان مثل مشکل کل کشور است،پیر شده اند. ما دچار یک پیرشدگی هستیم و نسل جوان را رها کرده‌ایم و اینها هم همه امید و آرزویشان را در این می بینند که این کشور را ول کنند و بروند، متاسفانه این تمایل در بین نخبگان هم شدید تر وجود دارد.ما اگر یک موج گرایش به جوان ها را بتوانیم ایجاد کنیم، این موج قطعا کاملا اثر گذار خواهد بود.همین که معلوم شود که با یک مقداری تلاش می توانیم در داخل کشور ارتقا پیدا کنیم و به موقعیت هایی برسیم، باعث دلگرمی خیلی ها می شود.ما در دولت هم باید این موج را ایجاد کنیم و کسانی که بالای ۶۰ تا ۶۵ سال هستند؛ واقعا جای خود را بدهند به کسانی که جوان تر هستند و در احزاب همین کار را می توانیم بکنیم.به نظر من این موج حتما باید ایجاد شود. به هر ترتیب یکی فعال تر شدن جریان های سیاسی و موج دوم جوان گرایی می تواند جریان های سیاسی اصلاح طلب را یک مقداری نجات دهد.

به نظر شما آخر این جریان به کجا ختم می شود، تجربه سال ۸۴ را تکرار خواهیم کرد و دستآوردهای اصلاح طلبان از بین خواهد رفت؟

سال ۸۴ ما در چنین وضعیتی نبودیم،۱۳ سال می گذرد و اگر میانگین فعالان اصلاح طلب موجود را نگاه کنیم ( اسامی که معروف هستند) اغلب الان بالای ۶۰ یا ۶۵ سال هستند، آن زمان همین ۵۰ ساله ها بودند و مشکلی نبود و این طیف سن خوبی برای فعالیت بودند و این که بنده به عنوان پیر شدن گفتم شاید در آن زمان خیلی مصداقیتی‌ نداشت.ولی الان چرا اگر اسامی را نگاه کنیم ۷۰ ساله و ۶۵ ساله به وفور می بینیم و اینها مسئولیت دارند، اینها باید جای خودشان را عوض کنند.این کار شهامت می خواهد ولی جواب می دهد،باید اعتماد کنند و نسل جدید تر را با همه ضعف هایی که دارند وارد کنند و مراقبت کنند و اینها را رشد دهند، جواب خواهد داد.بحث دیگر هم اعتماد کردن به زنان و پتانسیل های آنها ست،حتما جایی که امکانش هست و راه دارد بیشتر از خانم ها استفاده کنند،طبیعتا این یک موج امیدی را می تواند در جامعه ایجاد کند.