آرمان شرق عبدالرضا کنی: صورت بندی طیف های سیاسی در اتمسفر جمهوری اسلامی چند دهه ای بود که یک وضعیت دوقطبی و چارچوبمندی به خود گرفته بود، یکسو طیف راست سیاسی یا همان اصولگرایان پسینی بودند و سوی دیگر طیف چپ سیاسی یا همان اصلاح طلبان، این وضعیت اما از اواخر دهه هشتاد و پس از فعل و انفعالات سال ۸۸ دچار تغییر و تحولاتی شد و با کنارگذاری بخش عمده ای از اصلاح طلبان و ترکتازی اصولگرایان در فضای سیاسی، یک رقابت درون گروهای در اصولگرایان شکل گرفته و طیف عمده ای از اصولگرایان با محوریت لاریجانی به تدریج فاصله خود از بخش تندروی این جریان را زیاد کردند، در پیامد آن با روی کارآمدن روحانی اعتدال گرا با حمایت اصلاح طلبان، آن خط کشی همیشگی در عمل به تدریج کمرنگ شد و لیدر اصوگرایان میانه رو با منتخب اصلاح طلبان (که البته اصلاح طلب نبود) به سمت و سوی یک اتحاد استراتژیک رهنمون شدند، حال اما نشانه هایی از تغییر این وضعیت در سپهر سیاسی کشور رخ نمایانده است.

به گزارش آرمان شرق، علی لاریجانی همواره سیاستمدار با ذکاوت و هوشمندی بوده و رگه هایی از نبوغ سیاسی هاشمی را در طی این چند سال از خود نشان داده است، مضاف بر آنکه به لحاظ شخصیتی نیز او چندان قرابتی با تندروی های امثال احمدی نژاد و جبهه پایداری نداشت، پس لازم می نمود که او حساب خود از لایه های تندرو و البته آن روزها قدرتمند جریان اصولگرا را جدا کند، کاری که پیش تر نیز بدان دست یازیده بود اما در انتخابات مجلس نهم به نوعی ناکام مانده و هر چند جایگاه ریاست مجلس را برای خود حفظ کرد اما نتوانست آن استیلا و تسلط لازم را در مجلس نهم داشته باشد.

نزدیکی به روحانی و همپیمانی با این منتخب آن روزها محبوب و مورد حمایت قاطبه اصلاح طلبان بهترین گزینه پیش روی لاریجانی بود تا خود را در قامت یک لیدر سیاسی خوش آتیه به رغم عدم کاریزمای شخصی و مولفه های  لازم و ضروری در عرصه مردم پذیری و محبوبیت میدانی برای تکیه بر کرسی های عالی سیاسی از آن خود کند. او که نه می توانست و نه می خواست با شرکای قدیمی اصولگرا هم راستا دیده شده و به فراست دریافته بود که ستاره این مجموعه با همه دوپینگ های سیاسی در آینده سیاسی پر فروغ نخواهد بود، هر آنچه در توان داشت در مجلس نه چندان همراه و همدل نهم، خرج کرد تا دولت روحانی در پیچ های حساس و خطیر به سلامت از سد مجلس تمام اصولگرای نهم گذر کند و برادری خود با روحانی در فضای سیاسی را به اثبات رساند.

انتخابات مجلس دهم ثمره این مجاهدت و استمرار برای لاریجانی به بار نشست، اکثریت تندروهای جناح اصولگرا از فیلتر انتخاب مردمی رد نشدند و در سوی مقابل هم شورای نگهبان اکثریت قریب به اتفاق اصلاح طلبان کلیدی و شاخص را کنار گذاشت و همه چیز دست به دست هم داد تا مجلسی باب میل لاریجانی و در راستای آن هدف گذاری بلند مدت وی شکل بگیرد، او رئیس مجلسی ماند که این بار حداقل بر اساس لیست های انتخاباتی اکثریت آن از لیست امید مورد حمایت اصلاح طلبان شکل گرفت، راه برای حفظ و تداوم اتحاد استراتژیک با روحانی اعتدالی هم فراهم آمده بود و در نهایت در انتخابات اردیبهشت ماه ۹۶ آخرین قطعه پازل تکمیل شده و روحانی برای بار دوم به ریاست جمهوری رسید.

همه چیز باب میل لاریجانی بود، او اکنون نه به عنوان یک اصولگرای تمام عیار؛ آنچنان که در دوران ریاست بر صدا و سیما و یا حضور در انتخابات ریاست جمهوری ۸۴ شناخته می شد، در اذهان عمومی مطرح بود، بلکه چهره ای معتدل، یک سیاستمدار هوشمند و مقبول در میان بسیاری از اصلاح طلبان شناخته می شد که حتی او را بر عارف اصلاح طلب برای ریاست بر مجلس ترجیح می دادند، او توانسته بود طی ۱۲ سال تغییر جایگاهی بسیار نرم اما پایدار و معقولانه برای خود در صحنه سیاسی رقم بزند و با در اختیار داشتن اکثریت مجلس در ساخت قدرت سیاسی نیز نقش ممتازی ایفا کند و دست یابی به این دو مهم به شکل توامان آنهم در فضای سیاسی پر تلاطم و طوفانی ایران کار چندان ساده و سهلی نبوده و کم تر سیاستمداری توانسته به آن نیل یابد.

این وضعیت و روند مطلوب اما با یک چالش جدی روبرو شد، روحانی آن روزها محبوب و مورد اقبال اکثریت که یک شریک ایده آل و استراتژیک به شمار می آمد، از فردای انتخابات راه دیگرگونه ای را طی کرد، اتفاقا روحانی در گام اول خواست که در مسیر بسط و تحکیم پیوند استراتژیک با لاریجانی و حفظ و بسط و تکوین قدرت خود در ساخت قدرت سیاسی، کابینه ای نه چندان همسو با شعارها و وعده های آتشین انتخاباتی برگزیند و در مسیری گام گذاشت که محبوبیت او در نزد افکار عمومی را به شدت مخدوش کرد و در نهایت اتفاقات ناخوشایند چند ماه اخیر در عرصه اقتصادی که به شدت وجهه روحانی در نزد افکار عمومی را ملکوک کرد، دست به دست هم داد و مزیت و مقبولیت روحانی به عنوان یک شریک استراتژیک را بسیار کاسته و به نظر می رسد ناخدا را به تجدید نظر در رفتار سیاسی خود واداشته است.

اگر روزگاری اتحاد با روحانی محبوب برای لاریجانی یک مزیت سیاسی مهم و راهبردی بود، اکنون به نظر می رسد وضعیت متفاوت شده و این نکته ای نیست که از نظر لاریجانی دور بماند، اویی که تا چندی دیگر انتخابات مجلس را پیش رو دارد و البته نیم نگاهی مهم به آن انتخابات بعدی دارد که به نوعی سال ها برای وجه سازی در آن تلاش کرده و اهتمام ورزیده است و نمی خواهد به راحتی همه این رشته ها را پنبه شده ببیند.

اتفاقات روز استیضاح و موضع گیری عجیب و دور از انتظار لاریجانی شاید نشانه ای محکم دال بر این تغییر و چرخش در رفتار لاریجانی باشد، البته عده ای معتقدند که روحانی نیز نظر به ابقای ربیعی نداشته است اما اینکه لاریجانی بر خلاف رویه معمول و محافظه کارانه همیشگی خود مستقیم به میدان می آید به نوعی نشان از اتفاقات پشت پرده مهم تر می دهد، اتفاقاتی که در ماه های آتی می تواند منجر به اتفاقات جالب توجهی شده و حداقل دو؛ سه وزیر را زیر تیغ استیضاح ببرد و در نهایت در کنش و واکنش های رقم خورده، صورت بندی تازه ای به فضای سیاسی بخشیده و لاریجانی و طیف همراهش را به شکل دهی اتحادهای تازه سوق دهد.

نکته ای که البته ناگهانی و با بازخوردهای تند و هیجانی همراه نخواهد بود چرا که لاریجانی از این دست سیاستمداران نیست و سیاستمداری را (در قالب ادبیات سنتی کشور ما) خوب و زیرکانه بلد است…