آرمان‌شرق احسان اسقایی: دوم خرداد۷۶ نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود. شرایط سیاسی ایران بعد از آن دولت کاملا تغییر کرد و دولت سید محمد خاتمی به نقطه عطفی در میان تمامی دولت‌های بعد از انقلاب در عرصه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی تبدیل شد. این روزها سال روز آن حماسه۲۰ میلیونی است  و بعد از ۲۱ سال عملکرد آن دولت و اثر گذاری آن در حوزه‌های مختلف مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. سوالات بسیاری در این زمینه به وجود آمده است. از جمله اینکه عملکرد دولت روحانی که با تاکید اصلاح‌طلبان در قدرت قرار گرفته تا چه میزان بر آینده این جریان سیاسی تاثیر می‌گذارد. همچنین آینده این جریان با توجه به مطالبات در حوزه های مختلف چگونه خواهد بود و آیا جریان اصلاحات در مقابل اصولگرایان که در رکود تاریخی به سر می‌برند در آینده برای نفوذ بیشتر اصلاح‌خواهی در میان مردم باید به نوعی رفروم تن دهد؟  برای پاسخ به این سوالات همچنین آینده جریان اصلاح‌خواه و رابطه این جریان با اصلاح‌طلبان«آرمان‌شرق» با مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه و آینده پژوه به گفت‌وگو پرداخته که در ادامه می‌خوانید.

*پیروزی جریان خط امام در دوم خرداد۷۶ با توجه به چه مولفه‌هایی صورت گرفت؟

دوم‌خرداد فرزند درونی انقلاب اسلامی و نشانی از برون داد تجارب موجود انقلاب اسلامی بود. اصلاح‌طلبان از بطن انقلاب اسلامی در دهه ۵۰ که منجر به انقلاب ۵۷ شد، بیرون آمدند. اصلاح طلبان در ابتدای انقلاب در جریان چپ رادیکال جای می گرفتند. این جریان چپ انقلاب به درون دانشگاه‌ها بازگشت و در چارچوب مطالعات درونی دریافت که جهت گیری رفرومیستی را جایگزین اندیشه‌های رادیکالی کند. از پوسته قبلی خود خارج شود و تحت عنوان اصلاح طلبی در یک رویداد بسیار معنادار دچار نوعی شگفتی استراتژیک شود. در انتخابات دوم خرداد افزایش مردم به سیکل سیاست بروز و ظهور بیشتری پیدا کرد و به رغم پیش بیش بینی جناح حاکم که در توهمات گلخانه‌ای خود قرار داشتند، پیروزی اصلاح طلبان قابل پیش بینی بود.

*چه موانعی در مسیر سالهای۷۶ تا۸۴ بر سر راه جریان اصلاحات به وجود آمد؟ وچه اندازه این موانع مشکل آفرین شد؟

آن نتیجه حتی برای افراد اصلی و جریان ساز جریان اصلاحات غیر قابل پیش بینی بود. درنتیجه بعد از پیروزی دچار نوعی تزلزل کنشی شدند و این وضعیت منجر به مقاومت بخش مهمی از هیات حاکمه با جهت گیری های راست گرایانه افراطی در برابر اصلاح طلبان شد. جهت‌گیری برخوردی با رنگ ایدئولوژیک که به کمتر از حذف اندیشه پیروز در انتخابات۷۶ رضایت نمی‌داد. در نتیجه جریان اصلاحات با بحران اخلاقی، بروکراتیک، استراتژیک روبرو شد. در نتیجه در آغاز دهه ۸۰ با روی کار آمدن دولت دوم اصلاحات توسعه سیاسی به عنوان پیشانی حرکت اصلاح طلبان با برخورد سنگ‌های متفاوتی روبرو شد و اصلاح‌طلبان دچار مشکلات مختلفی از جمله بحران استراتژیک شدند. در نتیجه در این چارچوب زمینه‌هایی ساخته شد که به فاصله بین اصلاح گری و اصلاح طلبی منجر شد. به طوری که با فاصله بین تمایلات سیاسی و تمایلات اصلاحگری  بر اساس اصل سوم قانون نیوتن بعد از جریان اصلاحات؛ شاهد روی کار آمدن نوعی افراط گرایی در دولت نهم و دهم بودیم که تنه به تنه جریان اصلاحات رادیکال میزد و در غالب یک راست گرایی نو‌محافظه کارانه زمینه‌های برخورد با اصلاح طلبان راست گرایان و تکنوکرات‌های معتدل را فراهم ساخت.

*عملکرد جریان اصلاحات به نوعی باعث به حاشیه رفتن تمامی جریان های سیاسی شد امروز در پی عملکرد افراطی در دولت های نهم و دهم زمین سیاست ورزی چه تغییری کرده است؟

کنش ناشی از عملکرد افراطی دولت گذشته باعث نزدیکی سه جریان به حاشیه رانده شده توسط دولت اسبق شد تا در نهایت در سال ۹۲ نوعی شبهه اصلاح گرای یا اصلاح طلبی رومانتیک در قالبی پراگماتیستی در دفاع از اعتدالیون در جهت عمل سیاسی به وجود آید. در نتیجه این کنش ها تحول‌خواهانی به وجود آمدند که محصول به هم پیوندی اصلاح طلبان، اعتدالیون و راست گرایان میانه رو بود  و این پیوند تحولخواهان با یکدیگر منجر به روی کار آمدن حسن روحانی شد.

*حمایت جریان اصلاحات از فردی اعتدالی به نام روحانی تا چه اندازه بر این جریان به لحاظ جهت‌گیری‌های سیاسی تاثیر گذاشته است؟

حمایت از روحانی راهی درست در جهت پایه گذاری رفتاری عاقلانه در وضعیت موجود بود اما راه حلی واقعی برای ترسیم وضعیت مطلوب به دنبال نداشت. اکنون اصلاح طلبان از یک‌سو پیروزند چون با نوعی واقع‌گرایی انتقادی تلاش دارند تا فاصله بین اصلاح طلبی و اصلاح‌گری را کاهش دهند و با واقع گرایی انتقادی خود زمینه های مطرح شدن گفتمان اصلاحات را در ارکان قدرت به وجود آورده و از طرف دیگر البته به دلایل مختلف با اختلال در رفتار و کنش سیاسی روبرو شده اند. زیرا از یک سو دولتی که مورد حمایت جریان اصلاحات قرار گرفته از هم اکنون زیر پرسش های جدی در میان اصلاح طلبان و لایه‌های گوناگون مردمی قرار گرفته است که به حمایت عقلایی و واقع گرایانه از این دولت پرداخته اند اما اکنون شاهد نوعی شکاف مجدد میان شعارها و واقیعت‌های موجود عملیاتی در صحنه واقعیت‌های سیاسی قرار گرفته اند و به این لحاظ شاهد نوعی اختلال در این وجه از وجوه حرکات اصلاح طلبانیم.

*جریان اصلاحات برای خروج از این بحران که احتمالا در آینده گریبان گفتمان اصلاحات را خواهد گرفت باید  به کدام سمت و سو حرکت کنند؟

اصلاح طلبان باید در ابتدا این مشکلات را پذیرفته و سپس با طراحی نقشه راه و استراتژی های مناسب برای رسیدن به مطلوبیت‌های ترسیم شده باشند وگرنه با اختلال روبرو خواهند شد و نمی‌توانند شکاف بین اصلاح طلبی و اصلاح گری را با به دست آوردن قدرت مبنی بر حمایت کامل نیروهای اجتماعی در آینده دارا باشند. سرمایه اصلی اصلاح طلبان نیروهای اجتماعی حامی اصلاح گری است. اصلاح طلبان اگر چه  به واسطه قبول اصلاح طلبی یا نوعی انقلاب کاخی؛ از بطن و متن هیات حاکمه برخواسته اند اما برای پیشبرد  اصلاح گری به حمایت نیروهای اجتماعی نیازمند هستند. در نتیجه باید از سازو کارهای دقیقی بهره ببرند که از یک سو در درون حکومت با مساله و مسائل حاد روبرو نشوند و از سوی دیگر در درون مردم سرمایه اجتماعی خود را از دست ندهند و این نیازمند تدبیری بسیار مدبرانه و رفتار و کنش هایی خردورزانه در صحنه سیاست است.